قصه کودکانه دوستانی که همدیگه رو نشناختند
یکی بود یکی نبود ، زیر درختی که کرم سفید روی آن زندگی می کرد،آبگیر کوچکی بود که با یک باریکه ی آب به رودخونه وصل می شد. رودخونه و ساحلش پر از حیوونای مختلف بود کهتمام روز این طرف و اون طرف می رفتن و سر و صدا می کردن.همه […]

