درباره وولک

This author has not written his bio yet.
But we are proud to say that وولک contributed 545 entries already.

نوشته های وولک

,

هزار تا بچه گوزن

  یکی بود یکی نبود ،گوزن کوچولویی بود که فکر می کرد با بقیه ی حیوونها فرق داره اون همیشه اخم می کرد و غر می زد و به حرفهای بقیه گوش نمی کرد. گوزن کوچولو فکر می کرد باید حرف، حرف خودش باشه. یه روز گوزن کوچولو همراه بچه روباه و بچه خرگوش رفتند […]

,

پولک طلا

  یکی بود یکی نبود، غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود. توی یه برکه ی پر از آب، یه ماهی کوچولو بود، به اسم پولک طلا، پولک طلا همراه خونوادش زندگی می کرد، اون دوستای زیادی داشتو هر روز توی برکه باهاشون بازی می کردو خوش میگذروند. یه روز که پولک طلا واسه بازی […]

,

چشم دکمه ای

  یکی بود یکی نبود، چشم دکمه ای تک و تنها توی حیاط ایستاده بود، اون یه آدم برفیه کوچولو و چاق بود. یه کلاه بافتنیه کهنه رو سرش بود و یه شال گردن دور گردنش پیچیده شده بود. دوتا چشم اون، دوتا دکمه ی گرد بودن و دماغش یه هویج نارنجیه نوک تیز. علی […]

,

پسر پر خور

  یکی بود یکی نبود توی یه جنگل سر سبز و قشنگ یه روز صبح حیوونا که از خواب بیدار شدند متوجه شدند  مهمونای ناخونده دارند. بچه های زیادی به اونجا اومده بودند. همه به همراه معلم اومده بودند تا تفریح کنند. حیوونا با دیدن اونا خیلی خوشحال شدند. بچه ها شروع کردن به بازی […]

,

کلاغ سفید

    یکی بود یکی نبود، غیر از خدای مهربون هیچکس نبود. لونه ی آقا کلاغه و خانم کلاغه توی دهکده ی کلاغا، روی درخت سپیدار بود. اونا سه تا بچه داشتن. اسم بچه هاشون، سیاه پر، نوک سیاه و مشکی بود. وقتی بچه ها یکم بزرگتر شدن، آقا و خانم کلاغه، بهشون پرواز کردن […]