بازی اشکنک داره…
خرگوش و راسو و قورباغه با هم بازی میکردن ، موش کوچولو هم گوشه ای نشسته بود و داشت نگاهشون میکرد.خرگوش به اینطرف و آن طرف می دوید.راسو از درخت بالامی رفت. قورباغه هم جست وخیزی کرد ، اما موش کوچولو از جاش تکون نمی خورد.خرگوش به طرف موش کوچولو اومد و گفت :” تو هم بیا بازی،با هم مسابقه می دیم و از تپه بالا می ریم”
موش کوچولو گفت :” نه، یه وقت از روی تپه قل میخورم و میفتم اونوقت سرم میشکنه”
راسو گفت :” پس بیا از درخت بالا بریم”
موش کوچولو گفت :” نه ، از بالای درخت میفتم رو زمین و سرم میشکنه”
قورباغه گفت:” پس بیا به این طرف و اون طرف بدویم و جست و خیز کنیم”
موش کوچولو گفت :” نه ، سرم به سنگ میخوره و میشکنه”
خرگوش گوشهاش رو تکون داد. به راسو و قورباغه نگاه کرد و گفت :” موش کوچولو خیلی ترسو ا.بریم و خودمون مسابقه بدیم”
خرگوش و راسو و قورباغه به دنبال هم دویدن. وقتی که به تپه رسیدن شروع به بالا رفتن کردن.هر کس که زودتر به بالای تپه می رسید برنده بود. موش کوچولوهنوزهم گوشه ای نشسته بود و داشت تماشاشون می کرد. خرگوش و راسو به سرعت داشتن از تپه بالا می رفتن، قورباغه هم جست و خیز کنان به دنبال اون دوتا می رفت.خرگوش از بقیه جلو زد، به بالای تپه رسید و با صدای بلند گفت :” من برنده شدم”
راسو نفس زنان گفت:” حالا از اون درخت بالا می ریم، هر کس زودتر به بالای درخت برسه اون برنده ست”
مسابقه شروع شد. هر سه به طرف درخت دویدن.موش کوچولو همونجور یه گوشه نشسته بود و داشت با حسرت نگاهشون می کرد.
راسو مثل گربه از درخت بالا رفت و گفت :” من برنده شدم”
قورباغه نفس زنان گفت:” حالا از روی رودخونه می پریم.هر کس که توی آب نیفته اون برنده ست”
هر سه به طرف رودخونه دویدن. موش کوچولو همچنان داشت با غصه به خرگوش و راسو و قورباغه نگاه می کرد. اون خیلی دلش می خواست که بره و با دوستاش بازی کنه اما می ترسید که سرش بشکنه.
خرگوش وراسو نتونستن که از روی رودخونه بپرن.اما قورباغه جستی زد وزود به اون طرف رودخونه پرید.بعد با خوشحالی گفت :” من برنده شدم”
خرگوش گفت :”حالا چی بازی کنیم؟”
راسو و قورباغه به هم نگاه کردن.موش کوچولو که دیگه حوصلش سر رفته بود به طرفشون اومد و گفت :”من هم بازی میکنم”
بعد تخته سنگی رو که در پایین تپه بود نشون داد و گفت :”هر کس زودتر به اون تخته سنگ برسه برنده ست”
خرگوش و راسو و قورباغه قبول کردن.همه با هم شروع کردن به دویدن.خرگوش وسط راه پاش لیز خورد و روی راسو افتاد.قورباغه و موش کوچولو از اون دوتا جلو زدن.موش کوچولو از قورباغه هم جلو زد.وقتی به تخته سنگ رسید با صدای بلند گفت :”من برنده شدم”
خرگوش و راسو و قورباغه با حسرت به موش کوچولو نگاه کردن.موش کوچولو از خوشحالی ،روی تخته سنگ بالا و پایین می پرید.انگار یه عالمه پنی رو مغز گردو بهش دادن.اما یک دفعه دمش زیر پاش گیر کرد و با سر ازروی تخته سنگ افتاد پایین .وسط سرموش کوچولو یک کم زخم شد.شروع کرد به گریه کردن و گفت :” دیدین آخر،سرم شکست”
خرگوش و راسو و قورباغه به طرف موش کوچولو دویدن.دورش حلقه زدن و بالا و پایین پریدن و خوندن:” بازی اشکنک داره، سر شکستنک داره”
موش کوچولو هم به اونا نگاه کرد وخندید.
یک کلاغ چهل کلاغ
یکی بود یکی نبود .جوجه کلاغی بود که هنوز پرواز کردن رو خوب یاد نگرفته بود.یک روز مامانش یعنی ننه کلاغه میخواست به دنبال غذا بره.قبل از رفتن به جوجه کلاغ گفت :”از لونه بیرون نیا تا من برگردم”
اما جوجه کلاغه حرف مامانش رو گوش نکرد.وقتی اون رفت جستی زد و از تو لونه روی شاخه درخت پرید.از رو شاخه درخت روی زمین پرید.بعد دوباره جست زد و روی درخت نشست.وقتی که دید جست و خیز کردن رو بلده خیلی خوشحال شد.خیال کرد که پرواز کردن هم به همین راحتیه.بالهاش رو باز کرد واز روی درخت به سمت آسمون پرید.اما چند تا بال که زد دیگه نتونست پرواز کنه بچه ها.با سر توی بوته های خار افتاد.هر کاری کرد نتونست از توی بوته های خار بیرون بیاد.
در همین موقع یک کلاغ داشت ازاونجا میگذشت.چشمش به جوجه کلاغ افتاد.با خودش گفت :” چه کنم؟چی کار کنم؟ برم بقیه رو خبر کنم” بعد بال زد و رفت به کلاغ دومی و سومی و چهارمی و پنجمی رسید و گفت:” چه نشسته این که جوجه ننه کلاغه توی خارها افتاده”
کلاغ پنجمی بال زد و رفت به کلاغ ششمی و هفتمی و…تا دهمی رسید و گفت:” چه نشسته این که جوجه ننه کلاغه توی خارها افتاده و نوکش هم شکسته”
کلاغ دهمی اشکش در اومد.پر زد و رفت به کلاغ یازدهمی و دوازدهمی و… همینطوریبه بیستمی رسید .و گفت:”چه نشسته این که جوجهننه کلاغه توی خارها افتاده و نوکش شکسته و حتما بالش هم شکسته”
کلاغ بیستمی با دوتا بالش زد توی سرش و پرواز کرد.به کلاغ بیست ویکمی و بیست و دومی ووو همینطوری تا سی امی رسید و گفت :” چه نشسته این که جوجه ننه کلاغه توی خارها افتاده و نوکش و بالش هم شکسته و حتما هم پرهاش ریخته”
کلاغ سی امی قار قاری کرد و پر زد و رفت و به کلاغ سی و یکمی و سی ودومی و … همینجور تا چهلمی رسید و گفت :” چه نشسته این که جوجه ننه کلاغه افتاده توی خارها و نوکش شکسته و بالش هم شکستهو پرهاشم ریخته و تلف شده و از بین رفته”
کلاغ چهلمی چنان قار قاری کرد که نگو و نپرس، پر زد و رفت وهمه کلاغ ها روجمع کرد و به دنبال خودش راه انداخت تا به لونه ننه کلاغه برن تا ببینن چه خبر شده.
خلاصه چهل تا کلاغ پر زدن تا به خونه ننه کلاغه برن ،اما هنوز به لونه اون نرسیده بودن که جوجه کلاغه رو دیدن که تو بوته خارها گیر کرده بود و ننه کلاغه داشت بیرونش می کشید. کلاغ ها قار قار کنان و با تعجب به هم دیگه نگاه کردن. کلاغ چهلمی گفت :” اینکه جوجه کلاغه ست، نوکش نشکسته، بالش هم نشکسته تازه پرهاشم نریخته ، زنده ست و فقط توی خارها گیر کرده”
کلاغ پنجمی گفت :” من خیال کردم نوکش شکسته”
کلاغ دهمی گفت :”من خیال کردم بالش شکسته”
کلاغ بیستمی گفت:”من خیال کردم پرهاش ریخته”
کلاغ سی امی گفت :” من خیال کردم از بین رفته”
اون وقت هر چهل تا کلاغ به ننه کلاغه کمک کردن تا جوجه اش رو از توی خارها بیرون بکشه.بعد هم به هم قول دادن که تا چیزی رو به چشم خودشون نبینن ، درباره ش حرفی نزنن تا خبرها یک کلاغ چهل کلاغ نشن.
نویسنده : محمد رضا یوسفی
برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید
دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)





خیلی عالیه من همیشه قبل از خواب به قصه هاتون گوش میدم مرسی از شما
خیلی خوب بود من هر شب برای خواهرزاده هام قصه های شما رو میخونم.
سپاسگزاریم که همراه ما هستین دوست عزیز
خیلی عالی بود،قصه ها جذاب،آموزنده و متفاوت از بقیه سایت ها ست.
من هر شب این قصه ها رو برای دخترم میخوندم،ممنون از سایت خوب تون.
سپاس بابت دیدگاه پر از مهر شما همراه گرامی
خیلی خیلی ممنونم ازتون
تمام قصه هاتونو خوندم و گوش دادم
من هر شب به مامان بابا میگم از قصه های شما برام بخونن
چقدر خوبه شما هستید😍😍😍
ممنون از شما دوست مهربون که به قصه های وولک گوش می کنین
خیلی عالی من برای آجی کوچیکم می زارم واونم دوست داره
ممنون از همراهی شما دوست نازنین
خوبه میشه هر روز و هر شب قصه بذارید من عاشق قصه هاتون هستم و لطفا قصه زود تر گذارید
سپاس از همراهی شما دوست مهربان ، چشم حتما تلاش می کنیم که قصه های بیشتری در سایت قرار داده شود
من قصه یک کلاغ چهل کلاغ رو خیلی جاها شنیدم ولی دوست داشتم بازم بشنوم
ممنون
خوشحالیم که قصه وولک رو دوست داشتین😊
چرا نمیشه قصه های صوتی را دانلود کرد تو گوشی ذخیره کنیم ؟؟؟
به دلیل حفظ مالکیت معنوی گوینده قصه امکان دانلود قصه ها وجود نداره دوست عزیز ولی شما می تونید اپلیکیشن رو دانلود بفرمایید تا هر زمان که خواستین به قصه ها دسترسی داشته باشین
عالی
خیلی من این دو قصه رو دوست دارم ممنون 😘😘
ممنون از نظر خوبتون
من یا تو کلاس دوم یا کلاس سوم داخل کتاب فارسی شنیدمش
خیلی عالی بود 😘😘😘
تشکر انیسا جان