درباره وولک

This author has not written his bio yet.
But we are proud to say that وولک contributed 545 entries already.

نوشته های وولک

,

قصه صوتی بوژی ، سگ با وفا

    امروز توی کلاس رینی داستان های جالب و بامزه ای گفته شد.  خانم معلم میخواست بدونه که کدوم یکی از بچه ها توی خونشون حیوون خونگی نگه داری میکنه، میتو گفت که اون یک گربه خونگی به اسم تونی داره. روپا گفت که اون توی مزرعه یه گوسفند تپلی به اسم طوسی داره […]

,

قصه صوتی خرگوش سفید خال خالی

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود غیر از خدا هیچکس نبود توی یک جنگل زیبا و قشنگ زیر بوته های سبز و گل های سفید و قرمز و رنگ و وارنگ یه دونه خرگوش خال خالی بودش حال خیلی خوبی داشت یعنی حال و احوالش،عالی بودش آخه تو جنگل سبز کسی رو با کسی […]

,

قصه صوتی کودکانه خرگوش باهوش و مامان زاغی

یکی بود یکی نبود توی یک بیشه بزرگ ، زیر یک درخت پیر ، آقا خرگوش باهوش یک خونه بزرگ و زیبا ساخته بود. یک روز صبح آقا خرگوشه مثل همیشه از خواب بیدار شد.تخت خوابش رو مرتب کرد و به کنار چشمه ی بیشه زار رفت. اون دست و صورتش رو شست ، ولی […]

,

قصه صوتی کودکانه شیر و موش

یکی بود یکی نبود              زیر گنبد کبود غیر خدای مهربون            هیچکس دیگه ای نبود ای کودکان زیبا               ای غنچه ها ای گل ها در جنگلی پر از درخت        میون شاخه های سخت شیر بزرگ بیشه              رو عادت همیشه بعد شکار و گردش            به خواب خوبی رفتش صدای خر خر شیره          پیچیده بود تو اون بیشه […]

,

قصه صوتی کودکانه بیا دوباره دوست باشیم

  یکی بود یکی نبود ، در یک خونه زیبا و قشنگ یک خواهر برادر مهربون و خوش اخلاقی در کنار پدر و مادرشون زندگی می کردن. اسم برادر خانواده بابی بود و  خواهرش که از خود بابی کوچکتر بود اسمش سارا بود. سارا و بابی برای هم هم بازی های خیلی خوبی بودن بچه […]

,

قصه صوتی کودکانه خرگوش مهربان

  توی یک دهکده که در نزدیکی یک جنگل پر درخت،که پر از حیوانات گوناگون بود ،خرگوشی زندگی می کرد به اسم خرگوش مهربان.آقا خرگوشه از اون حیوانات زبر و زرنگ بود که لحظه ای آروم نمی نشست و به همه حیوانات جنگل از موش گرفته تا شیر و ببر و پلنگ کمک می کرد […]

,

قصه صوتی کودکانه بچه ها ، علی کوچولو گم شده

    یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود ، یک علی کوچولو بود علی قشنگ ما ، مثل بعضی بچه ها نقاشی رو دوست می داشت گرچه اون کوچولو بود ، همیشه تو خونه بود اما کیف دلش می خواست یک کیف قشنگ میخواست تا همه مداداشو تا همه کتابهاشو توی اون کیف بذاره […]

,

قصه کودکانه گربه ی زنگوله دار

        چه سر و صدایی بود ، همه موش ها دور هم جمع شده بودن، این چیزی می گفت و اون چیزی می گفت ،موش پیر با صدای بلند گفت :” ساکت باشین،ما اینجا جمع شدیم تا راهی برای مبارزه با گربه ی سیاه پیدا کنیم،یکی یکی حرف بزنین” موش زیرک جلو […]

,

قصه کودکانه لاک پشت اخمو

        یکی بود یکی نبود ،  بچه ها جون قصه ی ما درباره یک لاک پشته. لاک پشت قصه ما در جنگلی سرسبز ، کنار رودخونه ای پر آب لونه داشت. لاک پشت قصه ما هم مثل همه لاک پشت ها علف و سبزه ها رو خیلی دوست داشت ، اون توی […]

,

قصه کودکانه ماهی پرنده

    یکی بود یکی نبود در یک دریای بزرگ یک دریای گود یک ماهی کوچولوی رنگی با پدربزرگش زندگی می کرد.پدر بزرگ ماهی کوچولوی رنگی یه چاقوی خیلی تیز داشت.کار ماهی پدر بزرگ این بود که تمام روز توی دریا می گشت و با چاقوی خیلی تیزش تورهای ماهیگیری رو پاره می کرد وماهی […]