درباره وولک

This author has not written his bio yet.
But we are proud to say that وولک contributed 545 entries already.

نوشته های وولک

اژدهای آبی و پسر چوپان

برای شنیدن قصه ها به صورت صوتی وارد شوید   در زمانهای قدیم دهکده کوچک و سرسبزی بود که اهالی اون در آرامش کنار هم زندگی می کردند. یک روز وقتی چوپان دهکده گوسفندهاش رو برای چرا به کوه برده بود چیز عجیبی دید.. اون در حالیکه خیلی ترسیده بود سراسیمه به خونه برگشت و […]

لیا دختر شجاع مدرسه

برای شنیدن قصه ها به صورت صوتی وارد شوید   روزی روزگاری توی یک شهر کوچیک که همه همدیگه رو می شناختند دختری زندگی می کرد به اسم لیا .. لیا دختری مهربون و پرانرژی بود که همه اون رو به خاطر خوش خلقی و خنده های از ته دلش می شناختند .. لیا کلاس […]

فیلی که از فین کردن بدش می اومد

برای شنیدن قصه ها به صورت صوتی وارد شوید   شب شده بود و آسمون پر از ابرهای سیاه و تپلی بود که همدیگه رو بغل کرده بودند. ابرها با هم قایم موشک بازی می کردند و پشت همدیگه قایم می شدند و آماده باریدن بودند. اما فیل کوچولو که اسمش الفی بود سرما خورده […]

وقتی ماهی ها فوتبال بازی می کنند

برای شنیدن قصه ها به صورت صوتی وارد شوید   روزی روزگاری روستای کوچیکی بود که یک رودخانه پر آب و خروشان از وسط اون رد می شد. رودخانه پر از ماهی های رنگارنگ کوچیک و بزرگ بود که همیشه در حال جست و خیز و دنبال بازی توی رودخونه بودند. یک روز صبح مامان […]

من نمی خوام زود بخوابم !

برای شنیدن قصه ها به صورت صوتی وارد شوید   شب بود و خورشید پشت کوهها پنهان شده بود و ماه کم کم خودش رو به وسط آسمون می رسوند. دیگه وقت خواب دینا رسیده بود و دینا باید به تختخوابش می رفت و می خوابید، اما دینا دوست نداشت بخوابه ! اون دوست داشت […]

ماجرای تبلت بنیامین

برای شنیدن قصه ها به صورت صوتی وارد شوید   بنیامین کلاس دوم بود و یک پسر پرانرژی و فعال بود که عاشق فوتبال بازی کردن، شنا و دوچرخه سواری بود. اون شوت های خیلی خوبی می زد و خیلی سریع می دوید و از اینکه با دوستهاش بازی کنه خیلی لذت میبرد. بنیامین همیشه […]

مداد جادویی پاندا

برای شنیدن قصه ها به صورت صوتی وارد شوید     یکی بود یکی نبود. پاندا کوچولویی بود به اسم پانی ! یک روز صبح وقتی پانی از خواب بیدار شد تصمیم گرفت اتاقش رو که حسابی به هم ریخته و شلوغ پلوغ شده بود رو مرتب کنه . پانی کتابهایی که وسط اتاقش ریخته […]

بابی ، الاغی که بال داشت

برای شنیدن قصه ها به صورت صوتی وارد شوید     یکی بود یکی نبود. در زمانهای قدیم توی یک مزرعه الاغی زندگی می کرد به اسم بابی .. بابی مثل بقیه الاغ ها قهوه ای بود، دندونهای بزرگ داشت، چهار تا سم داشت و شاید باور نکنید ولی بر خلاف همه الاغ ها 2 […]

گربه ای که به فضا رفت!

برای شنیدن قصه ها به صورت صوتی وارد شوید     یکی بود یکی نبود. توی مزرعه گربه پشمالویی زندگی می کرد به اسم فیلیکس.. هرشب وقتی ماه وسط آسمون می اومد و ستاره های پرنور و درخشان سرتاسر آسمون رو پر می کردند فیلیکس با شوق وهیجان به آسمون خیره می شد و با […]

وقتی اژدها کوچولو گم شد

برای شنیدن قصه ها به صورت صوتی وارد شوید     یکی بود یکی نبود. روزی روزگاری سرزمینی بود پر از اژدهاهای عجیب و غریب و رنگارنگ.. توی این سرزمین اژدها کوچولویی زندگی می کرد به اسم پاپی! پاپی یک اژدهای کنجکاو و ماجراجو بود که همیشه دنبال کشف کردن چیزهای تازه بود. اون هر […]