درباره وولک

This author has not written his bio yet.
But we are proud to say that وولک contributed 545 entries already.

نوشته های وولک

,

قصه صوتی آهو و پرنده ها

  صحرایی بود بزرگ و بزرگ ، پر از پرنده و چرنده.در وسط این صحرا یک آبگیر بزرگ بود که تمام پرنده هاو چرنده ها دوراون جمع شده بودن. توی این صحرا به جز پرنده و چرنده جانور دیگه ای نبود.خوشحالی پرنده ها و چرنده ها و زندگی اونا بسته به این آبگیر بود.همین که […]

,

قصه صوتی آرزوهای خرس _ قسمت دوم

سگ که قلاده ی قرمز رنگی به گردن داشت پسش از چند قدمی که رفت وانمود کرد که از تعقیب کردن خرس کوچولو منصرف شده. خرس کوچولو که دیگه صدای واق واق کردن سگ رو نمی شنید آروم تر شروع به رفتن کرد ، اما هر لحظه بر می گشت و نگاهی به پشت سر […]

,

قصه صوتی آرزوهای خرس _ قسمت اول

خرس کوچولوی قهوه ای رنگ باز هم نا امید و غمگین از مادرش جدا شد و به گوشه ای پناه برد. اون نمی تونست بفهمه که مادرش چرا انقدر در مقابل خواسته ی اون مقاومت می کنه. چند وقت پیش روباهی به مزرعه حیوانات اومده بود و از دنیای بیرون از مزرعه برای خرس کوچولو […]

,

قصه صوتی قورباغه سبز

یکی بود یکی نبود در یکی از روزهای گرم تابستون،دو تا بچه قورباغه کنار یک جوی کوچولو نشسته بودن.قورباغه اولی سبز بود و قورباغه دومی خاکستری،این دو قورباغه تازه با هم دوست شده بودن. قورباغه سبز رو کرد به قورباغه خاکستری و گفت :” تو فکر می کنی آب این جوی از کجا اومده؟”   […]

,

قصه صوتی آدم برفی

  در دهکده ای کنار جنگل خانه ی زیبایی وجود داشت.توی این خونه احمد ، امید و شیرین با پدر و مادرشون زندگی می کردن،پدر بچه ها تو جنگل هیزم میشکست و بچه ها روزها هنگامی که پدرشون برای شکستن هیزم به جنگل می رفت تو کارهای خونه به مادرشون کمک می کردن و موقع […]

,

قصه صوتی آهوی گردن دراز

  یکی بود یکی نبود ،در سرزمینی دور دشت بزرگی بود  که آهو های زیادی در اون زندگی می کردن.دشت انقدر زیبا بود که هیچکس زیباتر از اون رو ندیده بود و انقدر آهو توی اون زندگی می کرد که هیچکس یادش نمیومد تا حالا اونهمه آهو یک جا دیده باشه. سر تا سر دشت […]

,

قصه صوتی اسب مغرور

  یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود .با طلوع زیبای خورشید که بزرگی خدا رو در اون می شد دید ،روز در یک چمنزار سبزو قشنگ شروع شد،پرنده ها ی جور وا جور با آواز و پرواز و بقیه حیوانات با پاک کردن خواب از چشماشون روز رو شروع کردن.     […]

,

قصه صوتی تنبل خان زرنگ می شود

  بچه های خوب و مهربونم حتما شما هم  تنبل خان رو می شناسین، چی؟ نمیشناسینش؟خب پس باید بهتون بگم تنبل خان بچه ایه که صبح ها خیلی دیر از خواب بیدار می شه و اصلا سحر خیز نیست،وقتی هم که از خواب بیدار می شه دست و صورتش رو نمی شوره و موهاش رو […]

,

قصه صوتی تایرون زورگو

  بالی  یک دایناسور کوچولو بود که با مامان و باباش در جنگل مرداب بزرگ زندگی می کرد.     تعداد زیادی بچه دایناسور در همسایگی خونه بالی زندگی می کردن. اونا هر روز به جنگل می رفتن و با هم بازی می کردن ، بالی با همه اونا دوست بود و با همشون مهربون […]

,

قصه صوتی چاروی بی دندان

      یک روز صبح وقتی چارو از خواب بیدار شد ، یکی از دندوناش کمی خنده دار و بامزه به نظر می رسید.چارو فریاد زد :” مامان ، مامان ، یکی از دندونام احساس عجیب غریبی داره و من نمی دونم چرا اینجوری شده” مامان چارو نگاهی به دندوناش انداخت و گفت :” […]