درباره وولک

This author has not written his bio yet.
But we are proud to say that وولک contributed 545 entries already.

نوشته های وولک

,

پرنده

  داستان زیبای پرنده از این قراره که یه روز سوفیا تصمیم گرفت که با دوستش به پیاده روی برن.سوفیا یه ساندویچو یه سیب گذاشت داخل کیفشو کلاهشم برداشت گذاشت روی سرش.بعد دست دوستشو گرفتو با هم به سمت جنگل رفتن .داشتن تو راه میرفتن که ناگهان باد تندی شروع به وزیدن کرد، جوری که […]

,

پچ پچ

  داستان زیبای پچ پچ  از این قراره که یه شب نینو بالای کوچیکشو تکون دادو گفت: فردا میخوام پرواز یاد بگیرم . شاهین پدر گفت: حالا زوده دخترم . چند روز دیگه صبر کن. شاهین مادر گفت: از برادرات یاد بگیر.ببین چه ساکت نشستنو صداشون در نمیاد. نینو جواب ندادو رفت ته لونه پیش […]

,

ملکه گل ها

  داستان ملکه گل ها از این قراره که باغ گل زیبایی در کنار شهر بود تو باغ از هرنوع گلی پیدا میشد، گل رز، گل نرگس، گل نسترن، گلهای با رنگ و خوشبو و قشنگ کنار این باغ، دختری زندگی می کرد، دختری بسیار مهربون ودوست داشتنی که عاشق گلها بود او همیشه به این […]

,

بز زنگوله پا و آش خوشمزه

  داستان بز زنگوله پا و آش خوشمزه از این قراره کهیکی بود یکی نبود بچه ها شما قصه بزک زنگوله پا رو حتما شنیدین که 3 تا بچه داشت شنگول و منگول و حبه انگور، درسته؟  یادتونه خوب حالا میخوام یه قصه جدید از بزک زنگوله پا براتون بخونم . بزبزک زنگوله پا یه […]

,

کدو قلقله زن

  یکی بود یکی نبود. داستان کدو قلقله زن از این قراره که  یه پیرزنی بود.یه روز می خواست بره دیدن یه دونه دخترش . کارهاشو رو به راه کرد و در خونه اش رو بست و رفت، رفت و رفت تا رسید به کمرکش کوه، که یک دفعه یه گرگ گنده سر و کله اش […]

,

قوقول خان

  یکی بود یکی نبود یه خروسی بود، پرطلایی با دم رنگیو تاج گلی، همه  صداش میزدن قوقول خان. قوقول خان خیلی دوست داشت قصه گوش کنه هر پرنده ای رو که میدید بهش می گفت :«ببینم قصه بلد نیستی؟ اگه بلدی برام تعریف کن. »پرنده ها هم قصه هایی که شنیده بودن برای قوقول […]

,

قلی و پروانه

  یکی بود یکی نبود، داستان قلی و پروانه از این قراره که  قلی یه دوست سبز داشت. دوست اون با همه دوستا فرق داشت. اون یه قورباغه کوچولو بود. قلی صداش میزد، قورقوری ،پسرک صب از خواب بیدار شد و مثل هر روز صبحانشو خورد و بعد به برکه ی نزدیک خونشون رفت خونه […]

,

هوشی و کوشی

  یکی بود یکی نبود، دوتا موش بودن یکی اسمش هوشی بود و اون یکی دیگه کوشی، اونا با هم خیلی دوست بودند. هوشی و کوشی زیر درخت نشسته بودند و با هم داشتن خوش میگذروندند. باد سردی می وزید. هوشی گفت:« زمستون به زودی میاد، باید برای خواب زمستونیمون دنبال خونه بگردیم.» کوشی گفت: […]

,

فیل ها در خواب علی کوچولو

  یکی بود یکی نبود داستان فیل ها در خواب علی کوچولو از این قراره که  علی کوچولو اومد توی حیاط. بعدم  قفس کوچکشو با خودش اورد. قفس، پر بود از فیلای کوچولو ،فیلای خاکستری و خوشگل و ناز. علی کوچولو رفتو برای فیلا علف گذاشت. فیلا هم شروع کردن به خوردن علفا، وقتی همه […]

,

ماشین مسابقه

  یکی بود یکی نبود یه شهر قشنگی کنار دریا بود، کنار این شهر قشنگ یه جاده بود. توی این جاده ماشینای مسابقه بودنو با همدیگه مسابقه میدادن. ماشینای فرسوده هم کنار وایمیستادنو اونا رو تشریق میکردن یه روز از روزا یه طوفان شدیدی اومدو یه صاعقه ای به کوه برخورد کردو یه تیکه صخره […]