درباره وولک

This author has not written his bio yet.
But we are proud to say that وولک contributed 545 entries already.

نوشته های وولک

,

داستان کودکانه تولو و بولو

        یکی بود یکی نبود روزی روزگاری در یک جنگل زیبا و سرسبز دو تا خرگوش دوقلو به نام های تولو و بولو در کنار هم زندگی میکردن. جنگل پر از حیوانات وحشی بود.اما تولو و بولو یه خونه خیلی محکم و قوی برای خودشون ساخته بودن و توی اون خونه با […]

,

قصه صوتی کودکانه تابستان گرم و سوزان

  یکی بود یکی نبود. تابستان از راه رسیده بود و توی جنگل هوا خیلی گرم شده بود. نور خورشید داغ و سوزان بود و وقتی به زمین می تابید آب برکه رو تبخیر می کرد. با گذشت چند روز از تابستان برکه کاملا خشک شده بود. حیوانات تشنه بودند و برای پیدا کردن آب […]

,

قصه کودکانه دست از تلاش برندار جوزفین

    جوزفین پنگوئن کوچولوییه که در سرزمین های همیشه یخ زده و برفی زندگی می کنه.سرزمین هایی که حتی تو تابستون هم برفی و یخ زده هستن بچه ها.پنگوئن های زیادی اونجا زندگی میکنن ولی جوزفین بیشتر وقت خودش رو با بقیه حیوونا میگذرونه.دوستان جوزفین بازی های هیجان انگیز زیادی بلدن.خرگوش های قطبی که […]

,

داستان کودکانه پادشاه چاق پرخور

  در زمانهای قدیم پادشاهی زندگی می کرد که خیلی چاق بود. اون همیشه در حال غذا خوردن بود. صبح و ظهر و عصر و شب و در هر حالتی در حال خوردن بود. همیشه یک خدمتکار به همراه یک سینی پر از خوراکی دنبال پادشاه بود و شاه حتی وقتی که راه می رفت […]

,

قصه صوتی کودکانه گل های نیلوفر گمشده

    روزی روزگاری توی یک برکه سرسبز و زیبا قورباغه ای زندگی می کرد به اسم قوری .. قوری عاشق گل ها و گیاهان بود و توی برکه گلهای زیادی مثل نیلوفر آبی و گیاهان آبی رو پرورش می داد. اون برای مناسبت های مختلف مثل تولد دوستهاش از گلهای نیلوفرش به اونها هدیه […]

,

خرگوش کوچولوی فوتبالیست

یکی بود یکی نبود  داستان خرگوش کوچولوی فوتبالیست از این قراره که توی یه جنگل سرسبز و قشنگ رالف کوچولو با مامان و باباش زندگی میکرد. رالف یه خرگوش کوچولوی بامزه بود . رالف فوتبالو بیشتر از هر چیزی توی این دنیای بزرگ دوست داشت. خرگوش کوچولوی فوتبالیست میتونست تمام روز رو بدون اینکه خسته […]

,

قصه کودکانه الاغی که می خواست آواز بخونه

      یکی بود یکی نبود. توی مزرعه بزرگ و سرسبزی حیوانات زیادی در کنار هم زندگی می کردند. توی این مزرعه الاغی زندگی می کرد به اسم بالی .. بالی بازیگوش و سر به هوا بود و کارهای بدون فکر انجام می داد . میدونید یعنی چی بچه ها؟ یعنی هر کسی هر […]

,

داستان کودکانه فیلی و کامیون موز

  یکی بود یکی نبود . یکی از روزهای گرم تابستانی توی جنگل سرسبز  وقتی فیل خاکستری از خواب بیدار شد خیلی گرسنه بود. اون تا صبح خواب موز دیده بود و دلش می خواست یک شاخه بزرگ موز پیدا میکرد و یک دل سیر می خورد. اگر چه که فیلی همه میوه ها رو […]

,

قصه صوتی کودکانه فضانوردان کوچک

    یکی بود یکی نبود. قصه امروزمون در باره خواهر و برادری به اسم مایا و آریا هست که عاشق منظومه شمسی و فضا هستند. اونها همیشه آرزو داشتند که روزی فضانورد بشن و به منظومه شمسی برن و سیاره های ناشناخته رو کشف کنند. مایا و آریا انقدر به این موضوع نجوم و […]

,

قصه کودکانه سنجاب کوچولو دیگه تنها نیست

    یک روز صبح فندق ، سنجاب کوچولوی قصه ما بیشتر از روزهای دیگه تو رختخوابش موند ، اون اصلا دوست نداشت از جاش بلند بلشه بچه ها، اون هیچ کاری نداشت که انجام بده و از همه بدتر فندق هیچ دوستی نداشت تا باهاش بازی کنه. اون با خودش فکر کرد :” ممکنه […]