درباره وولک

This author has not written his bio yet.
But we are proud to say that وولک contributed 545 entries already.

نوشته های وولک

,

قصه کودکانه بدن شلوغ من

      نصفه شب بود و تارا مثل همه بچه های دیگه توی رختخوابش دراز کشیده بود و خوابیده بود ، ناگهان تارا صداهای جالب و بامزه ای شنید. مثل این بود که یه عده داشتن با هم راجع به مسئله ای صحبت می کردن. تارا از تختش پایین اومد و چراغ اتاقش رو […]

,

داستان کودکانه مورچه بدشانس

  روزی روزگاری در گوشه ای از جنگل تعدادی مورچه کنار هم زندگی می کردند. یکی از این مورچه ها اسمش قهوه ای بود.. قهوه ای سر به هوا و بازیگوش بود و موقع فعالیت و کار کردن خیلی زود حواسش پرت میشد و نمی تونست کارهاش رو خوب و کامل انجام بده . گاهی […]

,

قصه صوتی کودکانه درسی که شاهزاده کوچولو گرفت

  در زمانهای قدیم پادشاهی به همراه همسرش در یک قصر بزرگ زندگی می کردند. اونها یک پسر کوچک داشتند. هر وقت پادشاه به کشورهای دیگه سفر می کرد کلی هدیه و اسباب بازی برای شاهزاده کوچولو می خرید. شاهزاده نازپرورده بود و همیشه مورد توجه و محبت پادشاه و ملکه و  بقیه افراد داخل […]

,

داستان کودکانه توپ فوتبال پنبه ای

  یکی بود یکی نبود. در یک روز گرم تابستونی حیوانات جنگل مثل همیشه دور هم جمع شدند که باهم بازی کنند و سرگرم بشند. موش کوچولو که به تازگی از شهر برگشته بود با هیجان دوید و گفت:” ببینید چی از شهر آوردم! یک توپ فوتبال ..” دوستان موش کوچولو با دیدن توپ فوتبال […]

,

قصه کودکانه دو دوست صمیمی

یکی بود یکی نبود ، بابی در کنار یک خواهر ، دو برادر و پدر و مادرشون در مزرعه زیبا و بزرگی زندگی می کرد. اونا یک خانواده اردک بودن بچه ها  و زندگی بسیار راحتی داشتن به خاطر اینکه اصلا نگران غذا نبودن. اونا به طور کامل فراموش کرده بودن که  چه جوری باید […]

,

قصه کودکانه گردش در یک روز بارانی

    یکی بود یکی نبود. توی یک شهر جنگلی و سرسبز پسری زندگی می کرد به اسم سام. یک روز تعطیل قرار بود که سام به همراه پدربزرگش به گردش بره .. سام خیلی هیجان زده بود و شب از ذوق و هیجان فردا خوابش نمی برد. صبح زود سام با صدای چک چک […]

,

خانم جغده و لونه جدید

      یکی بود یکی نبود ، داستان خانم جغده و لونه جدید از این قراره که یه روز توی یک جنگل سرسبز و بزرگ یه خانم جغده با جوجه هاش دنبال لونه جدید میگشت.همینطوری که داشت جنگل و درختاشو نگاه میکرد تایه جای مناسب پیدا کنه یه کلاغ مهربون بهش نزیدک شد و […]

,

داستان کودکانه مسابقه بزرگ

      روباه کوچولوی قصه ی ما نمیتونه برای روز مسابقه ی بزرگ صبرکنه و منتظر بمونه. اون یه دونده ی خیلی سریعه و امیدواره که تو مسابقه برنده بشه. اما زمانی که دوستش گربه ملوسه که معمولا هم تنبله تصمیم می گیره که اون هم  تو مسابقه شرکت کنه، از روباه  میخواد که […]

,

قصه کودکانه دوستهای جدید زرافه

    یکی بود یکی نبود. توی جنگل سرسبز قصه ما زرافه کوچولوی بامزه ای بود به اسم جولی، جولی به همراه پدر و مادرش تازه به این جنگل اومده بودند . اون هنوز نتونسته بود دوست جدیدی توی جنگل پیدا بکنه و چون بیشتر وقتها توی خونه می موند احساس تنهایی می کرد. یک […]

,

قصه صوتی کودکانه خوک کوچولو کارآگاه می شود

      توی یک مزرعه بزرگ خوکی به اسم پیگو به همراه خانواده اش زندگی می کرد. پیگو چند تا مرغ بزرگ داشت که هر روز به خوبی از اونها مراقبت می کرد و تخم مرغ های تازه رو به بازار می برد و می فروخت. یک روز عصر پیگو مثل همیشه آماده میشد […]