درباره وولک

This author has not written his bio yet.
But we are proud to say that وولک contributed 545 entries already.

نوشته های وولک

,

داستان کودکانه ریشه و شاخه ها

  در گوشه ای از یک روستای سرسبز و خوش آب و هوا درخت بزرگ و کهنسال انجیری قرار داشت. عمر این درخت خیلی زیاد بود و اهالی روستا یادشون نمی اومد که از چه زمانی این درخت اونجا وجود داشته .. درخت انجیر حالا حسابی بزرگ و تنومند شده بود و شاخه های انبوه […]

,

قصه صوتی ماجرای هندوانه مغرور

    روزی روزگاری توی یک مزرعه بزرگ و حاصلخیز کلی سبزیجات تازه و رنگارنگ وجود داشت. میون میوه ها و سبزیجات مختلف یک هندوانه بزرگ و آبدار هم بود . این هندوانه مغرور و لجباز بود و به میوه های دیگه احترام نمی گذاشت. اون بزرگ و قوی بود و پوست خیلی محکمی داشت. […]

,

داستان کودکانه قورباغه ای که همه رو می خندوند

    یکی بود یکی نبود. توی یک برکه بزرگ تعداد زیادی قورباغه زندگی می کردند. قورقوری یک قورباغه سبز کوچولو بود که همیشه شاد و خندان بود. قوقوری نه تنها خودش شاد بود بلکه دوست داشت با کارها و حرفهاش بقیه قورباغه ها رو هم شاد کنه و بخندونه .. اون همیشه حواسش بود […]

,

کوریا ، کلاغ زیبا

      روزی روزگاری در یک جنگل زیبا و سرسبز که همه جور حیوون و پرنده ای توی اون در کنار هم زندگی میکردن، یه کلاغی به اسم کوریا هم زندگی میکرد که خیلی آرزو داشت زیبا و قشنگ باشه.کوریا خیلی به طاووس و طوطی حسودی میکرد و همش دلش میخواست که مثل اونا […]

,

تعطیلات تابستونی (آشنایی با مفهموم پس انداز کردن)

      یکی بود یکی نبود، توی یک شهر زیبا و قشنگ یه مدرسه بزرگ و زیبا بود که بچه های زیادی اونجا در کنارهم درس میخوندن و چیزهای خوب و مفیدی یاد میگرفتن. بچه های کلاس الف نه ماه سال تحصیلی رو کنار هم گذرونده بودن و چیزهای زیادی از خانم معلمشون که […]

,

قصه کودکانه ماجرای عجیب کوزه سفالی و کدو تنبل

  روزی روزگاری توی یک مزرعه کوزه سفالی بزرگی زندگی می کرد. کشاورزان همیشه داخل کوزه آب می ریختند و در روزهای گرم تابستان که توی مزرعه کار می کردند از آب خنک کوزه می نوشیدند و خستگی در می کردند. چند روزی بود که کار کشاورزان توی مزرعه تموم شده بود و کوزه سفالی […]

,

قصه صوتی کودکانه باکستر خرگوشه سرعتش رو کم می کنه( قصه ای برای افزایش توجه و تمرکز کودکان)

یکی بود یکی نبود، در یک جنگل سرسبز و قشنگ خرگوش کوچولویی زندگی می کرد به نام باکستر. باکستر خرگوشه سریع ترین دونده ی جنگل بود.اون همیشه سرش پر از فکرای مختلف بود و بدنش هم مرتب در حال دویدن و ورجه وورجه کردن بود. باکستر اول از همه پاهای کوچیک خرگوشیش رو چند بار […]

,

داستان کودکانه دریای آبی خودخواه

    روزی روزگاری در کنار جنگل های سرسبز و کوههای سر به فلک کشیده دریای آبی بزرگی قرار داشت. آب این دریا زلال و تمیز و شیرین بود و همه کسانی که در نزدیکی اون زندگی می کردند از آب دریا استفاده می کردند. هر روز رودخانه ها و نهرهای زیادی که از کوهها […]

,

قصه کودکانه مسابقه بزرگ

    ساعت چهار بعد از ظهر بود. سیلوستر ماره  دوباره دیر کرده بود. هوراسِ شیر، صبرش تموم شده بود. اون نمی تونست بیشتر ازاین منتظر بمونه  تا با دوستش درباره هر چیزی که دیده و هر کاری که انجام داده صحبت کن ، یا درباره چیزهایی که قرار بود ببینه  یا انجام بده. تنهایی، […]

,

قصه صوتی کودکانه شب چهارشنبه سوری

  بچه های عزیزم اگه گفتید امشب چه شبیه؟ بله درسته شب چهارشنبه سوری .. که یکی از قشنگ ترین و قدیمی ترین رسم های ما ایرانی هاست . بگذارید اول یه کم درباره این شب قشنگ و رسم هایی که ایرانی ها توی این شب دارند براتون بگم بعد بریم سراغ قصه مون.. چهارشنبه […]