
داستان کودکانه قورباغه باسواد
یکی بود یکی نبود در یک باغ بزرگ و سرسبز که پر از درختا و گل های زیبا و رنگارنگ بود تعداد زیادی قورباغه در کنار هم زندگی میکردن. در بین این قورباغه ها یه قورباغه ای زندگی میکرد که خیلی تنها بود و هیچ دوستی نداشت …

دیزی ، مرغ پرنده
یکی بود یکی نبود روزی روزگاری در یک دهکده سرسبز و زیبا مزرعه کوچکی قرار داشت ، توی این مزرعه قشنگ یک جوجه مرغ کوچولو به همراه مادرش زندگی میکرد.اسم این جوجه کوچولو دیزی بود. دیزی همیشه آرزوداشت ک…

بلبل مغرور
یکی بود یکی نبود. در باغ سرسبز و بزرگی حیوانات و پرنده های زیادی در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی می کردند.
در این باغ سرسبز پرنده های رنگارگ و خوش صدا و حیوانات زیبا و مرهبان زیادی وجود داشت. هر روز صبح که خورشید خانم خودش را به بقیه ن…

قصه صوتی کودکانه میمون پرحرف
یکی بود یکی نبود. روزی روزگاری یک میمون کوچولو بود به اسم چارلی که خیلی پرحرف بود و زیاد حرف می زد. بر خلاف دوستهاش توی جنگل اون اصلا به نقاشی و ورزش و موسیقی علاقه ای نداشت. چارلی فقط دوست داشت حرف بزنه …

داستان کودکانه لوکا، لاک پشت شجاع
توی یک اقیانوس بزرگ و آبی لاک پشت کوچولویی زندگی می کرد به اسم لوکا. . لوکا عاشق این بود که به همراه گروه لاک پشت هایی که بیشترشون از لوکا بزرگتر و قویتر بودند شنا بکنه.. اون در کنار اون…

قصه صوتی کودکانه لاک پشت فداکار
یکی از روزهای گرم تابستان که آفتاب شدیدی به جنگل می تابید یکی از درختان بلند جنگل بر اثر گرمای زیاد آتش گرفت. آتش خیلی زود به بقیه درختها هم رسید و بخش زیادی از جنگل در اثر آتش از بین رفت.
حیوانات جنگل که خون…

داستان کودکانه تله ای برای موش ها
یکی بود یکی نبود. توی یک خونه قدیمی که حیاط بزرگی داشت سه تا موش کوچولو زندگی می کردند به اسم های موشی و موشا و موشک . اونها شیطون و بازیگوش بودند و هر روز به همه سوراخ ها و گوشه و کنار حیاط سرک م…

قصه تصویری پینه دوز فقیر
پینه دوز فقیر
روزی روزگاری در شهر آرازار پینه دوز فقیری به نام بِرام زندگی می کرد. برام دائم کار می کرد تا پول بیشتری به دست بیاره و زندگی و غذای ابرومندانه ای برای خانوادش فراهم کنه؛ اما در نهایت پولش کافی نبود. یک روز در حالی که برام…

شبی که موش کوچولو بیدار ماند
داستان شبی که موش کوچولو بیدار ماند از این قراره که یه روزی روزگاری یه موش کوچولو بود که با خونواده اش توی یه دشت بزرگ و سرسبز زندگی میکردن.
موش کوچولو ده تا خواهر و برادر دیگه هم داشت و با مامان موشه و بابا موشه خوشحال و راضی زندگی میک…

کاکا و مونی
یکی بود یکی نبود روزی روزگاری روی یک درخت بزرگ و سرسبز که در کنار مزرعه های گندم قرار داشت یه گنجشک کوچولویی به اسم مونی زندگی میکرد. یه روز مونی گنجشکه توی لونش نشسته بود.اون مراقب سه تا تخم کوچولو …

