یکی بود یکی نبود. توی یک خونه قدیمی که حیاط بزرگی داشت سه تا موش کوچولو زندگی می کردند به اسم های موشی و موشا و موشک . اونها شیطون و بازیگوش بودند و هر روز به همه سوراخ ها و گوشه و کنار حیاط سرک می کشیدند.
یکی از روزها که موش ها توی حیاط مشغول بازی و بدو بدو بودند صدای میو میوی گربه ای رو شنیدند. موشی گفت:” این صدای گربه است.. ولی ما که تا حالا توی حیاط گربه ای نداشتیم..” موشا گفت:” حتما از توی کوچه میاد.. ولش کنید بیایید بازیمون رو بکنیم..”
موشک که از بقیه باهوش تر بود گفت:” نه این صدا از بیرون نیست .. انگار از خونه بغلی میاد” بعد با دقت اطراف رو نگاهی کرد و گفت:” همین جا باشید تا من برم سر و گوشی آب بدم و بیام” بعد هم درست مثل موشک به طرف باغچه دوید.
کمی بعد موشک برگشت و گفت:” یک گربه چاق قهوه ای روی دیوار بود، به نظرم تو خونه بغلی زندگی می کنه..” موشی که خیلی ترسیده بود با صدای لرزون گفت:” حتما تازه به اینجا اومده .. آخه تا حالا گربه ای این اطراف ندیده بودیم ..” موشک گفت:” درسته .. فکر کنم تازگی به اینجا اومده .. باید از این به بعد بیشتر مراقب باشیم و جاهایی که نمی شناسیم نریم”
موشا که خیلی بازیگوش و سر به هوا بود گفت:” نترسید بابا … اون که توی حیاط ما نیست!” موشک گفت:” بله ، ولی ممکنه که سر و کله اش اینجا هم پیدا بشه ! پس باید بیشتر مراقب باشیم و حواسمون رو جمع کنیم..”
چند روزی گذشت و خبری از گربه قهوه ای پشمالو نبود. موشا مثل همیشه در حال سرک کشیدن به جاهای مختلف حیاط و زیرزمین بود که یک دفعه چشمش به یک جعبه بزرگ افتاد. اون تا حالا این جعبه رو ندیده بود. موشا با کنجکاوی به داخل جعبه سرک کشید و ناگهان چشمش به یک کاسه پر از پنیر افتاد. بوی پنیر تازه واقعا لذت بخش بود ..
موشا به سرعت به سراغ پنیرها رفت و شروع به جویدن کرد. بعد از اینکه مقداری پنیر خورد یاد دوستهاش افتاد و با خودش فکر کرد که بهتره موشی و موشک رو هم خبر کنه تا از این پنیر تازه بخورند.
اون سریع سراغ دوستهاش رفت و گفت:” بدویید، عجله کنید .. یک کاسه پر از پنیر تازه توی زیرزمین پیدا کردم! بجنبید که اگر نیایید خودم به تنهایی همش رو می خورم!”
موشی با تعجب گفت:” توی زیرزمین؟ پس چرا تا حالا ندیده بودیمش؟” موشا که همه فکرش پیش پنیرها بود گفت:” من نمیدونم.. فقط می دونم که خیلی خوشمزه بودن! زود باشید بیاید”
موشک یه کم فکر کرد و گفت:” موشی راست میگه! ما تا حالا پنیری توی زیر زمین ندیده بودیم! باید مراقب باشیم .. ”
موشا که از این حرفها خسته شده بود گفت:” شماها الکی می ترسید.. اونجا هیچ خبری نبود.. من خودم تنهایی رفتم داخل جعبه رو دیدم هیچی اونجا نبود به جز یک کاسه پنیر! حالا زود باشید که دلم برای خوردن اون پنیرها لک زده ..”
موشی گفت:” باشه بریم ببینیم این پنیرهایی که می گی کجان!” بعد سه تایی به سمت زیرزمین راه افتادند. موشا زودتر از بقیه خودش رو به جعبه رسوند و به داخلش دوید و شروع به خوردن پنیرها کرد. بعد هم موشی به داخل رفت اما موشک هنوز مطمین نبود که ماجرای این پنیرها چیه و با تردید اونها رو نگاه می کرد. موشی گفت:” بیا موشک، این پنیرها خیلی خوشمزس! بیا تا تموم نشده تو هم بخور..” موشک هم بالاخره راضی شد و به داخل جعبه رفت و سه تایی مشغول خوردن شدند.
هنوز چند دقیقه ای نگذشته بود که ناگهان در جعبه بسته شد و دوباره سر و کله گربه قهوه ای پیدا شد. گربه قهوه ای میو میو کنان به کنار جعبه اومد و گفت:” آخ جون ، هر سه تاتون رو گیر انداختم ..”

موش کوچولوها که تازه فهمیدند این یک تله بوده ترسیدند و به گوشه جعبه رفتند. گربه قهوه ای میویی کرد و گفت:” خب فعلا همینجا بمونید تا عصری برگردم و یه غذای خوشمزه بخورم!” و از زیرزمین بیرون رفت.
موشی که از همه بیشتر ترسیده بود شروع به گریه کرد و در حالیکه گریه می کرد گفت:” همش تقصیر تویه موشا! به خاطر حرف تو توی این دردسر افتادیم”
موشا که خودش هم ترسیده بود من من کنان گفت:” حق با تویه ولی من نمیدونستم که این یه تله است .. حالا چیکار کنیم!”
موشک گفت:” ما باید بیشتر احتیاط می کردیم ! ولی حالا اکه این اتفاق افتاده گریه کردن و ترسیدن فایده ای نداره ! باید یه فکری بکنیم تا خودمون رو از این قفس نجات بدیم .. ما فقط تا عصر فرصت داریم”
موشی اشکهاش رو پاک کرد و گفت :” چطوری؟ بیرون اومدن از این جعبه چوبی غیر ممکنه !” موشا به سراغ نرده های چوبی قفس رفت و سعی کرد با دندونهاش اونها رو بشکنه ! ولی نرده ها خیلی محکم بودند و تلاش موشا بی فایده بود. و با ناامیدی گفت:” این کار فایده نداره ! ما نمیتونیم این نرده ها رو بشکنیم!”

موشک گفت:” بالاخره باید راهی پیدا کنیم ” و نگاهی به اطراف کرد ناگهان چشمش به کاسه سفالی پنیرها افتاد. موشک با دقت کاسه رو نگاه کرد . کاسه قدیمی بود و ترک های زیادی روی اون بود. موشک کاسه رو برداشت و با دندانهای تیزش شروع به شکستن کاسه کرد. موشی و موشا با تعجب به موشک نگاه می کردند.
خیلی زود کاسه از روی همون ترک ها شکست و به دو تکه تقسیم شد. موشک تکه ای از کاسه رو که لبه تیزی داشت و مثل چاقو بود رو برداشت و به سراغ نرده های چوبی رفت و شروع به بریدن نرده ها کرد. موشی و موشا هم تکه دیگه رو برداشتند و شروع به بریدن کردند. موشک گفت:” هوراا ، بالاخره یکی از نرده ها داره بریده میشه ، ما بالاخره موفق میشیم فقط کافیه یه کم دیگه تلاش کنیم”

بعد از تلاش زیاد هر سه اونها بالاخره یکی از نرده های چوبی شکسته شد. و سوراخی برای بیرون اومدن موش ها درست شد. موش ها با عجله از جعبه بیرون اومدند و تونستند نفس راحتی بکشند. موشک گفت:” بهتره هر چه زودتر از زیرزمین خارج بشیم ..” اونها از زیر زمین بیرون اومدند و به سوراخ همیشگیشون در گوشه حیاط رفتند.
اونها واقعا خوشحال بودند که تونسته بودند از اون تله فرار کنند. موشی و موشا از موشک تشکر کردند و گفتند:” ما ازت ممنونیم موشک، اگر فکر و نقشه تو نبود ما نمی تونستیم نجات پیدا کنیم..” موشک خندید و گفت:” نه دوستهای من، اگر شما نبودید من به تنهایی نمی تونستم اون نرده چوبی رو ببرم . با تلاش هر سه ما اون نرده شکسته شد. این نتیجه تلاش و کار گروهی هر سه ما بود..”
موشا هم سرش رو پایین انداخت و گفت:” منم دیگه قول میدم از این به بعد حواسم رو بیشتر جمع کنم، دقت کنم و مراقب باشم..” بعد هر سه خندیدند و خوشحال از آزادی دوباره شون مشغول بازی شدند.
برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید
دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)





عالی فقت چرا جواب نمیدید
شیدکار دارن نیلا
سلام دوست من، سعی میکنم به همه نظرات جواب بدم، خیلی خوشحال میشم که نظراتتون رو مینویسید
ولی بازم خیلی عالی بود
ممنون دوست خوبم
عالی بود خسته نباشید خاله صدف ❤️من کلی از قصه هاتون خوشم میاد❤️❤️🥰🥰🥰😘😘🌺🌺🌺🌺
سلام وانیا جان، خیلی خوشحالم که قصه هارو دوست داری
راست میگه
ولی زیلی عالی بود😍😍😍🥰🥰🥰😘😘😘😻😻😻💘💌💝💖💗💓💞💕💟❣💔❤🧡💛💚💙💜🤎🖤🤍
ممنون دوست عزیزم
سلام ممنون بابت این قصه های خوب خدا قوت به شما🌹🥰
سلام دوست عزیزم تشکر از شما
خیلی قشنگ بود ممنون
ممنون از همراهیت دوست خوبم
💞💞💞💞💓🔯💖💖💝💝💟💟😍🥰😘🐱🐱🐱🐭🐭🐭🦄🦄🌹🌷💐🌾🌈🌈✨🌪
تشکر دوست من
قصه تون خیلی خوشگل و قشنگ بود🥰
ممنون دوست عزیزم
عالی و خیلی آموزنده من آلارا ی ۹ ساله
ممنون آلارا جان دوست همیشگی وولک
عالی
تشکر دوست خوبم
عالی دارم گوش میدم❤️👌😋
ممنون دوست عزیزم
عالی و آموزنده فقط میشه هر شب یک قصه ی جدید برازید ممنون میشم
سلام عزیزم، ما هر شب قصه جدید داریم
عالی
ممنون دوست خوبم
😁ممنون از شما
تشکر دوست خوبم
سلام ممنون از قصه ی آموزنده ی امروزتون
سلام دوست من ممنونم
سلام از قصه های قشنگتون لذت بردیم. هر شب برای بچه هام میخونم. واقعا نمیدونستم قصه جدید از کجا پیدا کنم ❤❤
سلام دوست عزیزم خوشحالم که کنار ما هستید باعث افتخار هست که شریک لحظات زیبا شما و فرزندانتون هستیم
عالی بود
تشکر دوست من
🍀
ترکان
ساراتارا
خیلی هیجان انگیز بود
ممنون که نظرت رو نوشتی دوست خوبم
خسته نباشید
تشکر دوست مهربونم
سلام خوب بود 😘
سلام ممنون دوست عزیزم
واقن اسمتون صدف خال خالی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اسمشون صدف خالقی
چرا جواب نمیدید🙄🙄🙄🙄🙄🙄🙄
سلام دوست من ، تلاش میکنم ذر اولین فرصت نظرات قشنگتون رو بخونم و جواب بدم
سلام عالی هست خیلی خیلی
سلام خیلی خیلی خوشحالم که قصه رو دوست داشتی
سلام فکر کنم این داستان ها خیلی آموزنده و خیلی خوب هست
سلام دوست من، تلاش می کنیم از همه قصه ها چیزهای خوبی یاد بگیرید
از نظر من موشا اصلا کمکی نکرد
ممنون که نظرت رو نوشتی دوست خوبم، اما خوب شد که موشک تونست یه فکر خوب کنه و دوستاش رو هم نجات بده، موشا هم یاد گرفت از این به بعد بیشتر دقت کنه
🐕🐕🐕🐕🐕🐕🐕🐕🐕🐕🐕🐕🐕🐕🐕🐂😍😉😚✨🦄💜🌹🌹🌹🌹🌹🌹☺️😘🤩🥰🐕🦺🐕🦺🐕🦺🐕🦺🐕🦺🐕🦺🐕🦺🦝🦝🦝🦝🦝🦝🦝🦝🦝🦝🐈🐈🐈🐈🦄🦄🦄🦄🦄🐑🐑🐑🐑🐑🦔🦔🦔🦔🐥🐥🐥🐥🐦🐦🐦🐦🐤🐤🐤🐤🐤🍓🍓🍓🍓🏥🏥🏥🏥🏥🧧🧧🧧🎊🎉🎑
ممنون دوست خوبم
1234567888940
داستان های شما برای من خیلی جالب ولی میشه هر شب قصه بزارید
ممنون
چه خوب که قصه های ما رو دوست داری، ما هر شب یه قصه جدید داریم عزیزم
عالی و جذاب مثل همیشه👌🌹
تشکر دوست عزیزم
عالی و آموزنده ❤❤❤👏👏👏
خوشحالم که قصه رو دوست داشتی دوست من
سلام ببخشید چرا حدود یک هفته هیچ قصه نزاشتید؟
سلام دوست من، تولید قصه های آموزنده و مناسب برای بچه ها گاهی زمان بره، اما ما همیشه در تلاش برای انتشار قصه های مناسب و جذاب هستیم.
قصه های وولک حرف ندارن! عالین!
تشکر دوست خوبم
واقعا سایتی بهتر از
وولک
وجود نداره واقعا
عالی بود قصه😴🤧🤒🫣😭🥹🫅🏼😎👸🏼🇮🇷
تشکر دوست خوبم
خوب بود
تشکر دوست من
سلام؛ ممنون از این برای ما قصه می فرستین و وقت می گزارین
سلام خیلی ممنون از این که با ما همراهی
عاااییه
خوشحالم که دوست داشتی دوست خوبم
سلام ارغوان و الیسا هستیم از قایمشهر
خیلی قشنگ بود مرسی خاله جون شب بخیر
سلام و درود به شما دخترای قشنگ، خیلی خوشحالم که با وولک همراه هستین بچه ها، شبتون بخیر
سلام ممنون از فصل های قشنگتون
ممنونم از شما که به قصه ها گوش میکنین😍😍