قصه جذاب و شنیدنی باکستر و دنی در مقابل قلدری می ایستند
,

قصه صوتی کودکانه باکستر و دنی در مقابل قلدری می ایستند

  روزی روزگاری در جنگل بزرگ و قشنگ قصه ی ما باکستر خرگوشه و دنی خرسه با همدیگه دوست بودن و در کنار همدیگه به خوبی و خوشی زندگی می کردن. باکستر خرگوشه سریع ترین حیوون جنگل بود و دوستش یعنی دنی خرسه هم بهترین ورزشکار اونجا بو…
,

قصه کارتونی پرنسس رز و پرنده طلایی

  روزی روزگاری در سرزمین دوردست شاهزاده خانم زیبایی زندگی می کرد. زیبایی اون منحصر به فرد بود. مو های بلند و قرمزی داشت و عاشق گل های رز بود. به خاطر همین همه اون رو پرنسس رز صدا می کردن. همه ی افراد سرزمین اون رو دوست داشتن…
قصه جذابو شنیدنی بارون کجا رفته؟
,

داستان کودکانه بارون کجا رفته؟

    توی جنگل قصه ها هوا گرم بود و خیلی وقت بود که بارون نباریده بود. همه حیوانات جنگل منتظر بارون بودند. طاووس گفت:" کاش بارون بباره .. قطره های بارون من رو خوشحال می کنند.. وقتی بارون می باره من می تونم با ذوق و شوق پره…
قصه جذاب و شنیدنی هواپیمای تولد
,

داستان کودکانه هواپیمای تولد

  یکی بود یکی نبود. روزی روزگاری دختر کوچولویی بود به اسم دینا.. دینا خیلی خوشحال بود چون چند روز دیگه تولدش بود و هر روز که می گذشت لحظه شماری می کرد تا زودتر تولدش برسه. یک شب دینا با خوشحالی به پدرش گفت:" یعنی هدیه …
,

قصه کارتونی شاهزاده و گدا

سال ها پیش زمانی که شاه هنری هشتم بر لندن پادشایی می کرد، اتفاق عجیبی افتاد. دو پسر در یک روز و یک ساعت به دنیا اومدند. یکی توی قصر به دنیا اومد و طبیعتا شاهزاده بود، در حالی که پسر دوم در خانه ی فقیری به دنیا اومد که بعد ها یک گدا…
قصه جذاب و شندنی هدیه تولد برای جوجه تیغی
,

قصه صوتی کودکانه هدیه ای برای تولد جوجه تیغی

  یکی بود یکی نبود، توی جنگل قصه ی ما که پر ازدارو درخت و گلهای قشنگ و رنگارنگ بود حیوانات زیادی با هم دوست بودن و به خوبی و خوشی کنار هم زندگی می کردن.یک روز روباه نارنجی و سنجاب کوچولو به خونه ی پیشی ملوسه رفتن و بهش گفتن:" ب…
,

قصه کارتونی چهار برادر

روزی روزگاری  در روستای کوچیکی ماهی گیری با چهار پسرش زندگی می کرد. پسر های اون راب، کول، الکس و هری نام داشتند. ماهی گیری مرد فقیری بود. ماهی فروشی تنها منبع درآمدش بود و فقط در حد سیر کردن خونوادش پول در میاورد. اون چیز دیگه ای نداشت …
قصه جذاب و شنیدنی سیب زمینی پادشاه سبزیجات
,

داستان کودکانه سیب زمینی، پادشاه سبزیجات

  روزی روزگاری توی یک مزرعه بزرگ که پر از سبزیجات بود یک سیب زمینی کوچولو از دل خاک بیرون اومد. اون با ذوق و هیجان به اطرافش نگاه کرد و با خوشحالی گفت:" وای چه دنیایی! من در مورد دنیا زیاد شنیدم..خوشبختانه حالا می تونم …
,

قصه تصویری کرکس و لاک پشت

روزی روزگاری برکه ی کوچیکی در اعماق جنگل قرار داشت. لاک پشتی در اون برکه زندگی می کرد که تنها آرزوش پرواز کردن بود. همیشه به فکر راهی بود که به آرزوش برسه. در اون جنگل زیبا پرنده های زیادی در آسمان پرواز می کردن. اونها همیشه پرو…
قصه جذاب و شنیدنی بالش رویایی
,

قصه کودکانه بالش رویایی

  یکی بود یکی نبود،در یک شهر زیبا و قشنگ پسر کوچولویی به نام پیتر با مامان و باباش زندگی می کرد.بچه ها جونم پیتر خیلی پسر منظم و دوست داشتنی ای بود ،اون همیشه سعی می کرد تا کارهاش رو خودش و بدون کمک دیگران انجام بده، مثل مس…