
قصه صوتی کودکانه باکستر خرگوشه سرعتش رو کم می کنه( قصه ای برای افزایش توجه و تمرکز کودکان)
یکی بود یکی نبود، در یک جنگل سرسبز و قشنگ خرگوش کوچولویی زندگی می کرد به نام باکستر. باکستر خرگوشه سریع ترین دونده ی جنگل بود.اون همیشه سرش پر از فکرای مختلف بود و بدنش هم مرتب در حال دویدن و ورجه وورجه کردن …

داستان کودکانه دریای آبی خودخواه
روزی روزگاری در کنار جنگل های سرسبز و کوههای سر به فلک کشیده دریای آبی بزرگی قرار داشت. آب این دریا زلال و تمیز و شیرین بود و همه کسانی که در نزدیکی اون زندگی می کردند از آب دریا استفاده می کردند. هر روز رودخانه …

قصه تصویری بلبل دوست داشتنی
داستان ما به زمانی برمی گرده که چین توسط پادشاهان حکمرانی میشد. یکی از این پادشاهان قصر زیبایی داشت و مجلل ترین جای قصر باغ سرسبز و خرمی بود که پر بود از گل های مختلف. بعضی از اون گل ها فقط در همون باغ پیدا می شدند و در هیچ جای دیگ …

قصه کودکانه مسابقه بزرگ
ساعت چهار بعد از ظهر بود. سیلوستر ماره دوباره دیر کرده بود. هوراسِ شیر، صبرش تموم شده بود. اون نمی تونست بیشتر ازاین منتظر بمونه تا با دوستش درباره هر چیزی که دیده و هر کاری که انجام داده صحبت کن ، یا درباره…

قصه کارتونی هوش برای فروش
روزی روزگاری در دهکده ی کوچیکی توی هند پسر کوچیکی به اسم شیرو زندگی می کرد. شیرو مادرش رو توی سیل شدیدی از دست داده بود و با پدرش که دهقان فقیری بود زندگی می کرد. ولی باید یه مطلبی رو درباره ی شیروی کوچیک بدونین...اون پسر باهوشی …

قصه صوتی کودکانه شب چهارشنبه سوری
بچه های عزیزم اگه گفتید امشب چه شبیه؟ بله درسته شب چهارشنبه سوری .. که یکی از قشنگ ترین و قدیمی ترین رسم های ما ایرانی هاست . بگذارید اول یه کم درباره این شب قشنگ و رسم هایی که ایرانی ها توی این شب دارند براتون بگم بعد…

قصه کارتونی رویای دختر شیرفروش
گیتا دختر جوونی بود که با مادربزرگش توی دهکده ای زندگی می کرد. اون دختر شیرفروشی بود که دوتا گاو داشت. هرروز گاو هاش رو می دوشید و ظرف شیر رو روی سرش می ذاشت و برای فروشش به یه شهر نزدیک می رفت. روز ها شیر رو توی بازار می فروخت …

داستان کودکانه درخت پول
یکی بود یکی نبود. در گوشه ای از جنگل قصه های ما که پر از حیوانات کوچیک و بزرگ بود خرس بزرگ قهوه ای زندگی می کرد. پشت خانه خرسی زمین خیلی بزرگی بود که هیچ استفاده ای ازش نمی شد. بعضی وقتها حیوانات اونجا می رفتند و با هم بازی می کرد…

قصه کارتونی چه فایده ای داره
روزی روزگاری در یک شهر کوچک در المان...هفت فرزند با پدر و مادر خود زندگی می کردند. خانواده وضع مالی خیلی خوبی نداشت. پدر تو اداره ی پست کار میکرد و درآمد بسیار کمی داشت اما مادر از خانواده ای ثروتمند بود و پس انداز می کرد. اون م…

قصه صوتی کودکانه فیلی چطور حیوانات جنگل را نجات داد؟
یک روز توی جنگل فیل کوچولو در حال بازی کردن و موز خوردن بود که دوستهاش گورخر و گوزن پیشش اومدند و گفتند:" فیلی میای با هم بازی کنیم؟" فیلی گفت:" بله .. به نظرتون چی بازی کنیم؟" گوزن گفت:" من دوست دارم لابه لای درخته…

