,

داستان کودکانه سنجاب فراموشکار

روزی روزگاری سنجاب کوچولویی بود به اسم فندق. فندق شیطون و بازیگوش بود و همیشه در حال دویدن و بالا و پایین پریدن روی شاخه درختها. فندق با اینکه زبل و باهوش بود ولی خیلی هم بحواس پرت و فراموشکار بود و این فراموشکاری همیشه اون رو به…
قصه جذاب و شنیدنی منم میخوام بازی کنم
,

داستان کودکانه منم میخوام بازی کنم

      بانتی می خواد با دوستاش بازی کنه، اما برای اون باید با چیزهای دیگه ای هم دوست و آشنا بشه. یکشنبه بود و چهار تا موش کوچولو که با همدیگه دوست و همبازی بودن به تازگی تکالیفشون رو انجام داده بودن و ح…
قصه جذاب و شنیدنی نجات گل رز
,

قصه صوتی کودکانه نجات گل رز

  یکی بود یکی نبود. زیر سقف آسمون ، توی یکی از خونه های شهر، گلدون کوچیکی بود که گل رز زیبایی توی اون زندگی میکرد. این گلدون توی اتاق دختر کوچولویی بود که همیشه مراقب گلدون بود. بهش آب می داد و روزها اونو پشت پنجره می گذاشت ت…
,

قصه کارتونی کلاغ مغرور

روزی روزگاری یه دسته کلاغ در باغ انبه ی بزرگی زندگی می کردن. امروز هیجان زیادی داشتن چون آقای قارقای قصد داشت به تعطیلات بره و در حال خداحافظی با دوستانش بود. خانوم قارقاری: "یه شیرینی انبه هم مخصوص توئه." قارقاری: "اوه ممنون…
قصه جذاب و شنیدنی راه حل حیوانات برای خشکسالی
,

قصه کودکانه راه حل حیوانات برای خشکسالی

  روزی روزگاری در یک منطقه خوش آب و هوا جنگل بزرگی بود پر از درختهای پرتقال و سیب.. همیشه توی فصل بهار و پاییز باران میبارید و جنگل رو آبیاری می کرد. اما اون سال برعکس سالهای گذشته خیلی کم باران باریده بود و درختها کم آب و…
قصه جذاب و شنیدنی خاطره یک روز برفی
,

داستان کودکانه خاطره یک روز برفی

  یکی بود یکی نبود. قصه امروز ما در مورد برادر و خواهر دو قلویی هست به اسم جک و جانت. جک و جانت توی یکی از کشورهای سردسیر زندگی می کردند. توی یکی از روزهای سرد زمستانی ، وقتی جک و جانت از خواب بیدار شدند متوجه شدند که شب گ…
قصه ی جذاب و شنیدنی قورباغه ای که عاشق بارون بود
,

قصه صوتی کودکانه قورباغه ای که عاشق بارون بود

  روزی روزگاری توی بیشه زار سرسبز قورباغه کوچولویی زندگی می کرد به اسم فرانکی. فرانکی عاشق بارون بود. یکی از روزها که آسمون پر از ابرهای سیاه بود، فرانکی با خوشحالی از برکه بیرون پرید و به آسمون نگاه کرد و گفت:" آخ جووون…
قصه جذاب و شنیدنی فرشته ی جنگل و ارزوی حیوانات
,

قصه کودکانه فرشته جنگل و آرزوی حیوانات

    روزی روزگاری توی جنگل سرسبز قصه ما همه حیوانات دور هم جمع شده بودند. ولی انگار از چیزی ناراحت و ناراضی بودند. طوطی که تازه رسیده بود روی شاخه ای نشست و گفت:" چی شده دوستان؟ چرا امروز همه غمگین و ناراحت هستید؟"…
,

قصه کارتونی درخت مغرور

یکی بود یکی نبود دو درخت بودن که درست وسط جنگل قرار داشتن یکی از اونا درخت انبه بود و و اون یکی درخت انجیر. درخت انبه طبعی شاد و بانشاط و آروم داشت. هر پاییز پرنده ها میومدنو به میوه هاش نوک میزدن. پرستو ها روی شاخه های لونه میساختن و چلچل…
قصه جذاب و شنیدنی جوجه تیغی سر به هوا
,

جوجه تیغی سر به هوا

    داستان جوجه تیغی سر به هوا از این قراره که چارلی یک جوجه تیغی بود اون خیلی جوجه تیغی خوبی بود ولی یه کم سر به هوا بود و وسایلشو رو گم میکرد . اون تا حالا خیلی از چیزهارو گم کرده بود مثلا کفش ، جوراب ، مدادرنگی …