
ملکه گل ها
داستان ملکه گل ها از این قراره که باغ گل زیبایی در کنار شهر بود تو باغ از هرنوع گلی پیدا میشد،
گل رز، گل نرگس، گل نسترن، گلهای با رنگ و خوشبو و قشنگ
کنار این باغ، دختری زندگی می کرد،
دختری بسیار مهربون ودوست داشتنی که ع…

بز زنگوله پا و آش خوشمزه
داستان بز زنگوله پا و آش خوشمزه از این قراره کهیکی بود یکی نبود بچه ها شما قصه بزک زنگوله پا رو حتما شنیدین که 3 تا بچه داشت شنگول و منگول و حبه انگور، درسته؟ یادتونه خوب حالا میخوام یه قصه جدید از بزک زنگوله پا براتون بخونم . بز…

کدو قلقله زن
یکی بود یکی نبود. داستان کدو قلقله زن از این قراره که یه پیرزنی بود.یه روز می خواست بره دیدن یه دونه دخترش . کارهاشو رو به راه کرد و در خونه اش رو بست و رفت، رفت و رفت تا رسید به کمرکش کوه، که یک دفعه یه گرگ گنده سر و کله ا…

قوقول خان
یکی بود یکی نبود یه خروسی بود، پرطلایی با دم رنگیو تاج گلی، همه صداش میزدن قوقول خان.
قوقول خان خیلی دوست داشت قصه گوش کنه هر پرنده ای رو که میدید بهش می گفت :«ببینم قصه بلد نیستی؟ اگه بلدی برام تعریف کن. »پرنده ها هم ق…

قلی و پروانه
یکی بود یکی نبود، داستان قلی و پروانه از این قراره که قلی یه دوست سبز داشت. دوست اون با همه دوستا فرق داشت. اون یه قورباغه کوچولو بود. قلی صداش میزد، قورقوری ،پسرک صب از خواب بیدار شد و مثل هر روز صبحانشو خورد و بعد به برکه ی نزدی…

هوشی و کوشی
یکی بود یکی نبود، دوتا موش بودن یکی اسمش هوشی بود و اون یکی دیگه کوشی، اونا با هم خیلی دوست بودند. هوشی و کوشی زیر درخت نشسته بودند و با هم داشتن خوش میگذروندند. باد سردی می وزید. هوشی گفت:« زمستون به زودی میاد، باید برای …

فیل ها در خواب علی کوچولو
یکی بود یکی نبود داستان فیل ها در خواب علی کوچولو از این قراره که علی کوچولو اومد توی حیاط. بعدم قفس کوچکشو با خودش اورد. قفس، پر بود از فیلای کوچولو ،فیلای خاکستری و خوشگل و ناز.
علی کوچولو رفتو برای فیلا علف گذاشت. فیلا هم …

ماشین مسابقه
یکی بود یکی نبود یه شهر قشنگی کنار دریا بود، کنار این شهر قشنگ یه جاده بود. توی این جاده ماشینای مسابقه بودنو با همدیگه مسابقه میدادن. ماشینای فرسوده هم کنار وایمیستادنو اونا رو تشریق میکردن یه روز از روزا یه طوفان شدیدی اومدو…

عروسک
یکی بود یکی نبود داستان عروسک از این قراره که نرگس کوچولو تو مراسم جشن تولدش یه عروسک خوشگل از مامان بزرگش هدیه گرفته بود. این عروسک خیلی شبیه یه بچه بود. تپل مپلو فسقلی، با لباسای صورتی، نرگس اسمش رو گذاشته بود تپلو، نر…

مامان من کجاست
یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچکس نبود . داستان مامان من کجاست از این قراره که توی یه مزرعه قشنگ یه جوجه اردک از تخم بیرون اومد شروع کرد به جیک جیک کردن اول از خودش پرسید من کجام اینجا کجاست چه جای عجیب و غریبی چ…

