
قصه تصویری کیت هیچ دوستی نداره
.h_iframe-aparat_embed_frame{position:relative;}.h_iframe-aparat_embed_frame .ratio{display:block;width:100%;height:auto;}.h_iframe-aparat_embed_frame iframe{position:absolute;top:0;left:0;width:100%;height:100%;}
یکی بو…

سارا در خانه می ماند ( قصه ای برای بچه ها درباره کرونا ویروس)
یه روز صبح وقتی سارا طبق معمول هر روز صبح از خواب بیدار شد تا آماده بشه و به مدرسه بره مامان و باباش بهش گفتن که مدرسه اش تعطیل شده و اون نمیتونه به مدرسه بره.سارا تعجب کرد چون به نظر نمی رسید مشکلی وجود داشته…

مورچه و زنبور
یکی بود یکی نبود روزی روزگاری چند تا مورچه توی یک خونه قدیمی لونه داشتن و سالها بود که توی اون لونه زندگی میکردن. یک روز چند تا زنبور بزرگ و قرمز هم به اون خونه رسیدن و توی شکاف دیوار برای خودشون لونه د…

روباه دم بریده _ (قسمت دوم)
وقتی فلفلی بلا رفت تو خونه، مادرش با عصبانیت گفت:« از صبح تا حالا کجا بودی ؟ نگفتی من نگرانت میشم؟ "
فلفلی بلا یک گوشه نشست و هیچی نگفت ، فلفلی دیگه اون جست و خیز و شادابی قبل رو نداشت. مادرش گفت:«از …

روباه دم بریده _ (قسمت اول)
یکی بود یکی نبود؛ زیر گنبد کبود، توی یک جنگل سبز، حیوان¬های زیادی با هم زندگی می¬کردند. بچه ها جونم میخواین بدونین چه حیوونایی تو این جنگل زندگی میکردن؟ الان براتون میگم :
شیر، پلنگ، گرگ، آهو، روباه، خرگوش…

آقا بهنام هتل دار
یکی بود یکی نبود. آقا پیام عکاس برای یک ماموریت کاری عازم جزیرهی کیش بود تا از مناطق مختلف اونجا عکاسی کنه. اون تصمیم گرفته بود برادر کوچکترش پارسا رو هم همراه خودش ببره. آخه پارسا کوچولو تازه توی درس جغرافیا با…

قصه تصویری روز عروسی آفتاب پرست
یکی بود یکی نبود توی یک شهر زیبا و بزرگ یه پسر بچه ای به اسم ویلیام زندگی میکرد ، ویلیام پسر مهربون و درس خونی بود بچه ها ولی اون یه مشکلی داشت ، اون اصلا دلش نمیخواست خانم معلمشون اسمشو تو کلاس صدا بزنه و ازش درس …

آقا شاهد معمار
یکی بود یکی نبود. با نزدیک شدن شروع مسابقات فوتبال، تیم نارنجیها که آقا رامین فوتبالیست کاپیتانش بود تمرینات فشرده رو باید شروع میکرد؛ اما متاسفانه زمین اونها چمن مناسبی نداشت و نمیشد روش تمرینات …

خرسی کوچولو و نی نی جدید
یکی بود یکی نبود ، در یک جنگل سرسبز و زیبا خرسی کوچولو با مامان وباباش زندگی میکرد ، مامان خرسی کوچولو قرار بود یه نی نی به دنیا بیاره ، خرسی کوچولواز اینکه میخواست یه خواهر یا برادر کوچکتر از خودش داشته …

آقا عرشیای داروساز
یکی بود یکی نبود. مهیار کوچولو پسر حسین آقای قناد عاشق اسکیت بازی بود و چندین بار از پدر و مادرش خواهش کرده بود که براش اسکیت بخرن. پدر و مادرش هم قبول کرده بودن؛ اما گفته بودن که باید تا روز تولدش صبر ک…

