یکی بود یکی نبود. آقا پیام عکاس برای یک ماموریت کاری عازم جزیرهی کیش بود تا از مناطق مختلف اونجا عکاسی کنه. اون تصمیم گرفته بود برادر کوچکترش پارسا رو هم همراه خودش ببره. آخه پارسا کوچولو تازه توی درس جغرافیا با جزیرهی کیش آشنا شده بود و خیلی دلش میخواست که از نزدیک این جزیره رو ببینه. اونها مشغول جمع کردن وسایل عکاسی و چمدانهای سفر شدن و برای رفتن به فرودگاهِ شهر از حسن آقای راننده کمک گرفتن. توی راه حسن آقای راننده که با آقا پیام عکاس رفاقت داشت پیشنهاد کرد به هتلِ آقا بهنام هتلدار برن که از آشناهای حسن آقاست. آقا پیام عکاس هم به گرمی از این پیشنهاد استقبال کرد و شماره تلفن آقا بهنام هتلدار رو گرفت. وقتی که اونها به کیش رسیدن آقا پیام عکاس با آقا بهنام هتلدار تماس گرفت و ازش خواست که آدرس هتل رو براش ارسال کنه. آقا بهنام هتلدار هم این کار رو کرد و به این ترتیب آقا پیام عکاس و پارسا کوچولو به سمت یکی از هتلهای زیبای کیش رفتن. آقا بهنام هتلدار به محض رسیدن آقا پیام عکاس و پارسا کوچولو با لبخند و خوشرویی فراوون به استقبالشون رفت و کلید یکی از اتاقهای زیبا رو بهشون داد. بعد هم از مهمانداران هتل خواست که چمدونها و دوربینهای آقا پیام رو تا اتاقشون ببرن. و گفت که اگر کاری داشتن یا راهنمایی خواستن باهاش تماس بگیرن. آقا پیام عکاس از آقا بهنام هتلدار تشکر کرد و با پارسا کوچولو به اتاقشون رفتن. پارسا کوچولو که خیلی از هتل و آقا بهنام هتلدار که بسیار مهربون بود خوشش اومده بود طاقت نداشت که توی اتاق موندن رو تحمل کنه و مدام از داداش بزرگترش خواهش میکرد که اون رو به گردش توی هتل و محوطههای زیباش ببره.
آقا پیام عکاس هم قبول کرد اما گفت که اول باید به حمام بره و کمی استراحت کنه تا برای گردش و تفریح سرحال و پرانرژی باشه. پارسا کوچولو هم اولش قبول کرد اما وقتی داداش بزرگترش به حمام رفت، طاقت نیاورد و دم در اتاق رفت تا حداقل آکواریوم زیبایی که توی راهروی هتل بود رو با ماهیهای کوچولو و قشنگش ببینه. اون همینطور که به سمت آکواریوم میرفت، ناگهان صدای در اتاق رو شنید که با وزش باد بسته شده بود. پارسا کوچولو بدو بدو به سمت در رفت؛ اما متوجه شد که در به راحتی باز نمیشه. اون خیلی نگران شده بود برای همین در زد و زنگ اتاق رو هم چندباری فشار داد؛ اما آقا پیام عکاس که توی حمام بود هیچ صدایی نمیشنید. پارسا کوچولو توی این فکر بود که چکار باید بکنه تا بتونه دوباره به داخل اتاق بره؟ اون کم کم داشت از شدت نگرانی به گریه میافتاد که توی همین لحظه آقا بهنام هتلدار رو دید که در حال صحبت کردن با یکی از مهمانداران هتل بود. پارسا کوچولو به سرعت پیش آقا بهنام هتلدار رفت و ماجرا رو براش تعریف کرد و گفت از اینکه بدون اجازهی داداش بزرگترش از اتاق بیرون اومده خیلی پشیمونه. آقا بهنام هتلدار هم که خیلی مهربون و خندهرو بود گفت: «نگران نباش پارسا کوچولوی عزیزم من الان این مشکل رو حل میکنم.» و بعد با بیسیم مخصوصی که توی دست داشت از کارکنان هتل خواست که بیان و در اتاق اونها رو باز کنن. بعد از اینکه در باز شد و پارسا کوچولو تونست با خیال راحت به داخل اتاق بره، آقا بهنام هتلدار از پارسا کوچولو خواهش کرد که دیگه بدون اجازه این کارها رو انجام نده. پارسا کوچولو هم به آقا بهنام هتلدار قول داد و ازش تشکر کرد و منتظر موند تا حمام و استراحت داداش بزرگترش تموم بشه تا با هم به گردش و تفریح برن.
بچههای عزیزم امروزه هتلداری یکی از شغلهای پردرآمد محسوب میشه که توی شهرها و کشورهای مختلف وجود داره. هتلدارها همیشه میزبان مسافرهایی هستن که برای گردش و تفریح، و یا سفرهای کاری به اونجا میرن. یکی از مهمترین ویژگیهای یک هتلدار خوشرو بودن و لبخند زدن به مهمانان و مسافرانه، اونها باید بتونن همیشه با مهمانان مختلف در ارتباط باشن تا به خوبی ازشون پذیرایی کنن. هتلدارها وظایف بسیار زیادی دارن. اونها همیشه باید خیلی دقیق و منظم باشن و حواسشون به همه چیز باشه و امکانات هتل رو مدیریت کنن. یک هتلدار باید هر روزه به نظافت اتاقها، استخرها و سالنهای ماساژ و قسمتها ورزشی هتل نظارت داشته باشه، از سلامت و تازگی مواد غذایی و خوراکی که توی رستوران و کافیشاپ هتل مورد استفاده قرار میگیره مطمئن باشه، سیستمهای ایمنی هتل مثل کپسولهای آتشنشانی، آژیرها ودوربینهای مدار بسته رو کنترل کنه، و اگر قسمتی از ساختمان هتل آسیب دید یا خراب شد برای ترمیم و بازسازیش اقدام کنه. برای نظارت و کنترل اینطور چیزها هتلدارها اکثر زمان کاریشون رو توی بخشهای مختلف هتل قدم میزنن و مرتب به مهماندار، آشپز، حراست، نظافتچی و باقی کارکنان هتل کارهایی که لازمه انجام بشه رو میگن. شغل هتلداری یک ویژگی خاص داره و اون هم اینه که ایام تعطیل سال بیشتر از بقیهی مردم کار میکنن چون توی اون زمانها مسافرین بیشتری به هتلها میرن. هتلدارها مدتها درس میخونن و دورههای مختلف رو آموزش میبینن تا بتونن به راحتی توی شرایط سخت و حوادث دور از انتظار تصمیمگیری و عمل کنن. اونها علاوه بر نظم و ترتیب دقیقی که توی کارها و امور هتل دارن باید با امکانات رفاهی و تفریحی روز دنیا آشنا باشن و همچنین چندین زبان مختلف رو بلد باشن تا اگر مهمان خارجی داشتن، بتونن باهاش صحبت کنن و اون رو راهنمایی کنن. اگر هتلها و هتلدارها نبودن ما نمیتونستیم به راحتی به شهرها و کشورهایی سفر کنیم که اونجا فامیل یا دوست و آشنایی نداریم. برای همین باید قدر تمام هتلدارهای مهربون رو بدونیم و ازشون تشکر کنیم.
برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید
دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)





مرسی خیلی قشنگ بود من کلاس چهارمم ولی قصه های وولک اینقدر قشنگه منم گوش میدم داداشــــــم متین چهار سالشه و خیلی قصه هاتون رو دوست داره
ممنونم ازت دوست خوبم و خوشحالم که هم شما و هم متین جان به قصه های وولک گوش میکنین
عاليييي❤️❤️❤️🌹🌹
تشکر!
عالی بود تشکر از وولک.
تشکر از شما
عالی
تشکر
عالی بود مثل همیشه ❤
مرسی از پیج وولک 🌺
من قصه ها تون رو خیلی دوست دارم 😘😘
خیلی ممنونم از همراهی شما با وولک
سلام من مریمم هستم همه ی داستان های وولک عالی هست آجی من هم باهم گوش میده نفس آجی من عاشق داستان های شماست
سلام مریم عزیزم بسیار هم عالی
خیلی خوشحالم که با وولک همراه هستین
عالی
تشکر
عالییییییییییی
تشکر
😙😘😚😻❤❤❤💙
تشکر
عالیییئیییییییییییییییییییی
تشکر
خیلی عالی بود ممنون از وولک🌹🌹🌹
ممنون از همراهی شما با وولک
با سلام خدمت قصه گو من قصهی شما رو دوست داشتم ممنون 🌹🌹
🎎🏮🧧💌📧📨📩✉️📥📤📦🏷🪧📮📭📬📫📪📜📃📄📑🗒📉📈📊🧾📇🗑📅📆🗓📁📋🗄🗳🗃📂🗂🗞📰📓📘📗📕📒📔📙📚📖🔖🧷📏📐🖇📎🔗🖊📝🖍🖌✒️🖋🔒✏️🔎🔍📏📐🖇🔗📎🖊✂️📍📌🧮📝🖍🖌✒️🖋✏️🔍🔎🔏🔐❤️💜❤️🔥💓💗❤️🩹🖤🧡💛🤍❣️💖💘💕💚🤎💙💔💔💞💝💘💖💕🤎🤍❤️🩹💖❣️💛💛🤍🤍🤍🤍💛🤍💚💛💘💖💟☪️🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🚲🚲🚲🚲🚲🏪🕍🕍🕍🕍🕍
تشکر
🏠🏡🏘⛺️⛺️⛺️⛺️🌋🌋⛰⛰🏔🗻🏔⛰🌋🕋🕋🕋🕋🕋🕋🕋🕋🕋🕋🕋🕋🕋
تشکر
عکس نداره
خیلی عالی بود😊😊
ممنونم از نظرت فاطمه ی عزیزم
عالی بود مثل همیشه
خیلی ممنونم از نظرت باران جان
افتضاح
مرسی از این داستان زیبا من کلاس چهارم هستم ولی این قصه عالی بود ممنونم 🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻
🥰خوشحالم که قصه رو دوست داشتی عزیزم