قصه جذاب و شنیدنی سارا در خانه می ماند
3.4/5 - (25 امتیاز)


 

 

 

یه روز صبح وقتی سارا طبق معمول هر روز صبح از خواب بیدار شد تا آماده بشه و به مدرسه بره مامان و باباش بهش گفتن که مدرسه اش تعطیل شده و اون نمیتونه به مدرسه بره.سارا تعجب کرد چون به نظر نمی رسید مشکلی وجود داشته باشه که تعطیل باشن.بیشتر بچه ها مثل همیشه شاد و سالم و مشغول بازی بودن. درس بچه ها تو مدرسه درباره سیارک ها بود و سارا سیارک هارو خیلی دوست داشت. حالا وقتی مامان و بابا گفتن مدرسه تعطیله سارا دلیلش رو نمی فهمید. آخه چرا باید مدرسه تعطیل باشه؟ اون خیلی ناراحت و غمگین شد بچه ها.اما به هر حال مدرسه تعطیل شده بود.تازه فقط این مدرسه نبود که تعطیل شده بود،مسابقه ورزش بچه ها هم تعطیل شده بود و کل جشن ورزشی مدرسه هم عقب افتاده بود.به نظر می رسید که قرار است همه چیز در خانه کسل کننده باشد.
سارا کنار پنجره اتاق خوابش نشست و به بیرون خیره شد. با اینکه صبح شده بود و همه جا روشن بود ،خیابان کاملا خالی و خلوت به نظر می رسید.
مامان و بابای سارا نمی خواستن که اون تمام روز جلوی تلویزیون بشینه و کارتون تماشا کنه آخه زیاد تلویزیون دیدن هم اصلا خوب نیست بچه ها، این کار باعث میشه به چشمها و مغزمون آسیب وارد بشه.
برای همین هم مامان و بابای سارا براش یک کتاب ریاضی ،چند مداد و مقداری کاغذ تهیه کردن.سارا حوصله ریاضی خوندن و حل کردن نداشت. برای همین به جاش یه نقاشی از حال و هوای خودش کشید. نقاشیش یه کم تاریک و ابری بود.شاید هم یک کم غمناک ،احتمالا کمی تنها.
وقتی بابای سارا نقاشی سارا رو دید ناراحت شد ، بعد کنار سارا نشست و پرسید :” چی شده ؟”
سارا گفت که شنیده همه مردم در همه جای دنیا دارن مریض میشن.یعنی به خاطر همین بود که اونا تو خونه مونده بودن؟ قرار بود اونا هم مریض بشن؟

بابا سارا رو بغل کرد و گفت :” بعضی از مردم در کشورهای مختلف دنیا دارن مریض میشن،بله این درسته.اما ما به این خاطر که قرار مریض بشیم تو خونه نموندیم. ما تو خونه میمونیم تا همه بتونن با همکاری و کمک هم از پخش شدن بیماری بین مردم جلوگیری کنن.”
سارا با تعجب پرسید :” پخش شدن مریضی ؟ مدرسه رفتن چطوری میتونه باعث زیاد شدن مریضی بشه؟”
بابش جواب داد :” مدرسه رفتن بیماری رو پخش نمیکنه ، مدرسه جایییه که آدم های زیادی در یک فضای کم و کوچیک دور هم جمع میشن. وقتی افراد زیادی توی یک جا با هم جمع بشن،میکروب های کوچولو و ویروس ها و باکتری ها خیلی راحت تر میتونن از یک نفر به یه نفر دیگه بپرن و منتقل بشن”
سارا با خودش تصور کرد که این موجودات کوچولو یعنی همون باکتری ها و ویروس ها چه شکلی ممکنه باشن؟ بعد از پدرش پرسید:” الان در بدن من هم از این موجودات ریز هست”
باباش جواب داد:” یک عالمه، البته بعضی از باکتری ها باکتری های مفیدی هستن و همشون بد و مضر نیستن مثل باکتری های معده که به هضم غذا کمک میکنن.بعضی هاشون هیچوقت مارو مریض نمیکنن.اما بعضی هاشون میتونن مارو بیمار کنن و همین ها هم هستن که ما میخوایم جلوشون رو بگیریم.”

بعد پدر سارا ادامه داد:” وقتی مریض هستیم ، گاهی اوقات بدن ما به باکتری ها و ویروس کوچولو ها کمک میکنه که بین آدما پخش بشن. مثلا وقتی عطسه می کنی، باکتری ها و ویروس هادر هوا پخش میشن و اگر فرد دیگه ای اون اطراف باشه،ممکنه با تنفس ، این ویروس ها رو به داخل بدنش ببره.
یا اگر آبریزش بینی داشته باشی ویروس و باکتری در آبی که از بینی میاد وجود دارن.اگر با دستمال کاغذی بینیت رو بگیری و فرد دیگه ای دستمال رو برداره که به سطل زباله بیندازه میکروب های روی دستمال کاغذی میتونن از بینی تو به دست یک نفر دیگه منتقل بشن و بعد وارد بدن اون شخص بشن.”
سارا پرسید :” اونوقت اگر از بدن من به بدن فرد دیگه ای برن ، یعنی من دیگه مریض نیستم؟”
پدرش سر تکون داد و گفت :” یه چیز در مورد میکروب ها وجود داره که اگر چه خیلی کوچیک هستن اما خیلی دوست دارن تکثیر بشن و خودشونو زیاد و چند برابر کنن، و اینطوریه که میتونن آسیب بزنن. مثل مهمونهای ناخونده ای هستن که وارد یک مهمونی میشن وهمه غذاهارو تموم میکنن و و همه چیز رو به هم میریزن،و بهترین جا برای چند برابر شدن اونا جای گرم و نرمی مثل بدن من و تو هستش”

سارا گفت :” اما اگر اینها انقدر ریز هستن چطور میتونیم مطمئن باشیم که جلوی انتقالشون رومیگیریم؟ اگر نتونیم ببینیمشون چطور میتونیم ازشون دوری کنیم؟چیزی هست که اونا دوست نداشته باشن؟”
پدرش گفت :” راحت ترین کار اینه که دستات رو بشوری،هر وقت از بیرون میای یا به چیزهایی که دیگران دست زده اند دست میزنی باید خوب خوب دستهات رو بشوری.شستن دستها اون میکروب های ریز رو از بین میبره.میخوای الان با هم بریم و نشونت بدم که چه جوری باید دستهات رو بشوری؟”
سارا با خوشحالی گفت بله. بنابراین با هم به دستشویی رفتن و دستهاشون رو شستن. آنها با مقدار کافی مایع دستشویی همه جای دستهاشون رو شستن و بابا از سارا خواست که دو بار شعر تولد مبارک رو بخونه.
بابای سارا گفت :” شستن دستها اندازه دو بار خوندن این شعر یعنی بیست ثانیه باید طول بکشه”
سارا خندش گرفت.براش جالب بود که وقت دست شستن آواز هم بخونه. بعد از پدرش پرسید :” دیگه چه کاری میتونیم بکنیم؟”
پدرش جواب داد :” تا جایی که میتونیم همه چیز و همه جارو تمیز نگه داریم.اگر احساس مریضی داری یا بدنت داغ بود به بزرگترها بگو.وقت سرفه کردن حتما جلوی دهانت رو بگیر.اگر عطست گرفت و دستمال نداشتی ،به جای دست ، آرنجت رو جلوی دهانت بگیر و عطسه کن.و سعی کن تا جایی که میتونی به دهان و چشمها و بینیت دست نزنی.اینها جاهایی هستن که میکروب ها میتونن به راحتی وارد بدنت بشن و خودشون رو زیاد و چند برابر کنن”
سارا گفت :” به نظر زیاد میان. حالا اگر همه این کاهارو کردیم و این میکروب کوچولو ها باز تونستن یه جوری وارد بدن ما بشن چی میشه؟”
پدرش گفت:” خوبیش اینه که همیشه همه آدمها مریض نمیشن. چون بدن ما چیزی داره که بهش میگن سیستم ایمنی که خیلی خوب بلده با انواع و اقسام ویروس ها و باکتری ها مبارزه کنه. انگار که یک قهرمان داخل بدن ما هست و باید با خوردن غذاهای مقوی ،خواب کافی و رعایت بهداشت و تمیزی تقویتش کنی.غیر از همه اینا حتی اگر مریض هم بشی آدم های زیادی در همه دنیا هستن که دارن به مریض ها کمک میکنن که هر چی زودتر خوب خوب بشن. دکترها ، پرستارها و بیمارستان های سراسر دنیا دست به دست هم دادن و دارن سخت تلاش میکنن تا همه مریض ها حتما به خوبی درمان بشن”
سارا از اینکه با پدرش صحبت کرده بود خیلی خوشحال بود بچه ها. تعطیلی مدرسه باعث شده بود که نگران بشه اما حالا که دلیلش رو میدونست دیگه احساس ترس یا نگرانی نداشت.
اون خوشحال بود که فهمید همه باهم دارن تلاش میکنن تا از پخش شدن این میکروب جلوگیری کنن و خوشحال بود که کارهایی هست که اون هم با انجام دادن اونا میتونه کمک کنه.
بعد بابا سارا بهش گفت :” خیل خب بیا بریم و با هم ریاضی کار کنیم.درسته که نمیخوایم ویروس ها ضرب بشن و زیاد بشن و تعدادشون چند برابر بشه ، ولی ضرب و تقسیم ریاضی رو دوست داریم و خوبه که یاد بگیریم” و با هم ضرب و تقسیم و ریاضی کار کردن.

برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید

40 پاسخ
  1. Tahoura
    Tahoura می گوید:

    ممنون از قصه‌ی خوب و آموزنده‌تون، مطالب جدیدی رو درباره کروناویروس به بچه‌ها آموزش داد🙏👌👏

    پاسخ
  2. کیمیا
    کیمیا می گوید:

    عالی بود امید بارم همین که کروناویروس این قصه رو گوش بده از ترس فرار می کنه

    پاسخ
  3. ترنم
    ترنم می گوید:

    سلام اسم من ترنم است قصه ی. قشنگی بود خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خسته نباشی
    💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍💜💜💜💜🤍🤍🤍🤍

    پاسخ
  4. ترنم
    ترنم می گوید:

    علیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

    پاسخ
  5. ملودی
    ملودی می گوید:

    سلام وولک
    من از زمان کیندرگاردن قصه های شما رو گوش میکردم ، مدتی بود گوش نکرده بودم الان گرید دو هستم .🥰🥰❤️🇨🇦
    ملودی – تورنتو

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      سلام ملودی عزیزم
      چه عالی ، خیلی خوشحالم که تو این مدت همراه وولک هستی عزیزم

      پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *