
در آغوش مادر
یکی بود یکی نبود در یک جنگل سرسبز و زیبا، توی یک تنه درخت، خانوادهای از خرگوشها زندگی میکردند.
هرروز صبح، وقتی خورشید با نور طلاییاش جنگل را روشن میکرد، خرگوشهای کوچک با پدر و مادرشان از لانه …

چهارخرگوش کوچولو به چیدن قارچ میروند
یکی بود یکی نبود روزی روزگاری در یک جنگل زیبا و سرسبز چهارتا خرگوش کوچولوی بامزه و دوست داشتنی با هم زندگی میکردن. روزی از روزها ،ﺧﻮﺷﺤﺎل و ﺷﺎد، ﭼﻬﺎرتا ﺧﺮﮔﻮش ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ تصمیم میگیرن که با همدیگه ﺑﻪ ﭼﯿﺪن ﻗﺎرچ برن.اونا می…

فلفلی و هندوانه عجیب
فلفلی پسر روستایی کوچکی بود. پدر فلفلی از مال دنيا زمین کوچکی داشت که هرسال آن را شخم می زد و چیزی برای خوردن خودشان در آن می کاشت . آن سال هم پدر فلفلی توی زمین خودش گندم کاشته بود. بعد از گذشتن روزهای سرد …

قایم موشک در جنگل
یکی بود یکی نبود توی یک جنگل زیبا و سرسبز که حیوونای زیادی کنار هم زندگی میکردن ، یه کرگدنی زندگی میکرد که خیلی خجالتی بود بچه ها ، اون فقط دلش میخواست که اطراف دریاچه با خودش تک و تنها بازی کنه و با…

قصه تصویری اسباب بازی آدام
یکی بود یکی نبود ، روزی روزگاری توی یک شهر بزرگ و زیبا یه پسر بچه ای به اسم آدام با مامان و باباش زندگی میکرد. اون روز صبح هم آدام مثل روزای قبلی از خواب بیدار شد و صبحانه کاملی خورد و راهی مدرسه شد. اون روز …

خونه لاک پشت کوچولو
یکی بود یکی نبود روزی روزگاری توی یک جنگل سرسبز و زیبا لاکپشت کوچولویی بود که لاک نداشت بچه ها جون، بدون لاک زندگی کردن برای لاک پشت کوچولو خیلی سخت بود،
اون تو روزایی که هوا گرم…

اقیانوس عمیق
یکی بود یکی نبود روزی روزگاری در یک اقیانوس بزرگ و زیبا یک دلقک ماهی سرحال و شادی زندگی میکرد. دلقک ماهی قصه ما یک روز تصمیم گرفت که به سفر بره و جاهای دیگه اقیانوس رو هم ببینه بچه ها. آقای دلقک ماهی بعد از سفر…

بلوطای من رو تو برداشتی؟
یکی بود یکی نبود فصل بهار بود و جنگل بزرگ و قشنگ قصه ما از همیشه زیباتر و سرسبز تر بود ، تو جنگل قصه مون یه سنجاب کوچولو بود که به همراه حیوونای دیگه توی این جنگل زندگی میکرد، یه روز که سنجاب کوچولو داشت توجنگل د…

ریمای شجاع
یکی بود یکی نبود توی یک شهر بزرگ و قشنگ دختر کوچولویی به اسم ریما زندگی میکرد، یک روز ریما به همراه عموش به بازار بزرگ شهر رفت ،بازار شهر خیلی رنگارنگ بود بچه ها ،قرمز ، سفید ،سبز ویه عالمه رنگ دیگه.عموی ریما رن…

قصه تصویری لو ، خرچنگ کنجکاو
یکی بود یکی نبود روزی روزگاری در اعماق اقیانوس خرچنگ کوچکی به نام لو زندگی می کرد. یک لحظه صبر کنید در اصل اسم اون لو کنجکاوه بچه ها. ولی اون چه کاری انجام میداد که بهش میگفتن لو کنجکاو؟ خب اون از دوستاش یه عالمه سوال میپرسید ، مثلا اون…

