
قصه صوتی کودکانه ببخش و فراموش کن
یکی بود یکی نبود ، در یک روز قشنگ آفتابی چیکو خرگوشه و میکو موشه تصمیم گرفتن که به زمین بازی جنگل برن و به همراه دوستاشون توپ بازی کنن.بچه ها جونم چیکو و میکو خیلی با هم صمیمی بودن و هر روز با هم باز…

قصه کودکانه ارزش آزادی
روزی روزگاری دریاچه آبی و آرومی بود که توش پر از ماهی های کوچیک و بزرگ بود. در کنار دریاچه خانه های زیادی وجود داشت که عصرها آدمها برای تفریح و قدم زدن به کنار دریاچه می اومدند.
توی دریاچه ماهی ه…

داستان کودکانه جسی،خرگوش فداکار
یکی بود یکی نبود ، در یک علفزار سرسبز و بزرگ، خرگوش باهوشی به نام جسی زندگی می کرد.
توی یکی از روزهای آفتابی زیبای علفزار وقتی که جسی مشغول قدم زدن و هویج خوردن بود، چشمش به حیوانات دیگه ی جنگل …

قصه صوتی کودکانه اژدها و خرگوش
در افسانه های قدیمی در جنگلی سرسبز و بزرگ اژدها کوچولویی به اسم دینو در کنار دوستش که یک غول سبز گنده بود زندگی می کرد. غول سبز خیلی قوی بود. اون از دینو مراقبت می کرد و هر روز به شکار میرفت تا برای …

قصه کودکانه طاووس مغرور
توی یک جنگل زیبا و سرسبز ، کنار یکی از درختهای بلند چنار طاووس زیبایی زندگی می کرد. طاووس زیبا و رنگارنگ بود و پرهاش مثل رنگهای رنگین کمان رنگی بود. اما طاووس خیلی مغرور بود و به خاطر زیبایی اش…

داستان کودکانه بله تو میتونی!
یکی از روزهای گرم و زیبای تابستان، بچه های مدرسه به همراه خانم معلم برای گردش به پارک جنگلی رفتند. بعد از اینکه بچه ها کلی بازی کردند و خوش گذروندند خانم معلم براشون یک کتاب خوند. کتاب در مورد شغل های…

قصه صوتی کودکانه فرار لاک پشتی
روزی روزگاری لاک پشتی در دریای آبی و زیبایی زندگی می کرد. یک روز صبح لاک پشت به لب ساحل اومد و سوراخ بزرگی روی شنها درست کرد و با احتیاط 4 تا تخم در اون گذاشت و روی سوراخ رو با شن و ماسه پوشوند. لاک پشت ب…

قصه کودکانه بهترین دوست من
یکی بود یکی نبود، در یکی از خونه های شهر زیبا و قشنگ قصه ی ما ، دختر مهربونی به اسم جولیا به همراه پدر و مادرش زندگی می کرد.جولیا دختری شیرین و بامزه با موهای نارنجی و ژولیده پولیده بود ، پوستش مثل برنج سفید بود…

داستان کودکانه پادشاه پرندگان
یکی بود یکی نبود ، در یک جنگل سرسبز و پر از دار و درخت که حیوانات زیادی اونجا کنار هم به خوبی و خوشی زندگی می کردن، گروهی از پرنده های زیبا و آوازه خوان هم بودن که سال های زیادی بود توی جنگل سرسبز و قشنگ قصه ی ما ز…

قصه صوتی موشی مستقل میشه
توی یک باغ بزرگ و پر درخت یک موش کوچولویی بود که خیلی شیطون و بازیگوش بود. موشی پر جنب و جوش و نترس بود و از هیچ چیزی نمی ترسید حتی از گربه پشمالو. اون روزها بی هدف از این طرف به اون طرف می…

