4.2/5 - (24 امتیاز)

 

 

یکی بود یکی نبود ، در یک جنگل سرسبز و پر از دار و درخت که حیوانات زیادی اونجا کنار هم به خوبی و خوشی زندگی می کردن، گروهی از پرنده های زیبا و آوازه خوان هم بودن که سال های زیادی بود توی جنگل سرسبز و قشنگ قصه ی ما زندگی می کردن.

با بیشتر شدن تعداد پرنده ها مشکلات اونا هم مثل ساختن لونه روی درخت پیدا کردن غذا و دونه و خیلی چیزای دیگه هم بیشتر شده بود و چون اونا مثل حیوانات دیگه رییس وپادشاه نداشتن خیلی وقتا میشد که مشکلاتشون حل نشده باقی می موند.

تا اینکه یک روز جغد دانا از همه ی پرنده ها خواست تا وسط جنگل دور هم جمع بشن و برای پیدا کردن رییس پرنده ها با همدیگه مشورت کنن.

خلاصه یک روز صبح که افتاب به زیبایی می درخشید پرنده ها دور همدیگه جمع شدن ، در همون موقع جغد دانا گفت :” ما به یک پادشاه احتیاج داریم، همه ی حیوانات دیگه ی جنگل پادشاه دارن بنابراین ما هم برای حل و فصل کردن مشکلاتمون باید یک پادشاه داشته باشیم.”

در همون موقع همه ی پرنده ها شروع کردن به بال زدن و حرف زدن و جیر جیر و جیک جیک کردن . در میان پرندگان یک  چکاوک قهوه ای کوچولو و باهوش بود که خیلی عاقل و مهربون بود بچه ها. چکاوک جیغ جیغی کرد و گفت :” اما چه کسی پادشاه میشه؟”
و بعد شروع کرد به خوندن یک آهنگ دلنشین و قشنگ.

جغد دانا گفت: “یک پرنده ی عاقل و باهوش و زبر و زرنگ ”

طاووس در حالی که پرهاش رو به آرومی باز می کرد و تکون می داد گفت :” یک پرنده ی زیبا و قشنگ”

درهمون موقع طوطی هم به وارد بحث اونا شد و گفت :” یک پرنده ی سخنگو”

بلبل کوچولو در حالی که داشت یک آواز زیبا و قشنگ می خوند گفت :” یک پرنده ی خواننده ی خوش آواز”

دارکوب هم در حالی که داشت تند و تند به تنه ی درخت نوک می زد گفت :” یک پرنده ای که نوک قوی داشته باشه ”

کلاغ که داشت که به حرف پرنده های دیگه گوش میداد پرهای سیاهش رو به ارومی به هم زد و گفت :” یک پرنده با پرهای سیاه و براق”

در همون لحظه کبوتر یه نگاهی به کلاغ انداخت و بعد پر های سفیدش رو چند بار به همدیگه زد و گفت :” یک پرنده با پرهای سفید مثل ابریشم”

بچه ها جونم در بین این پرنده ها یک عقابی زندگی می کرد که خیلی مغرور و از خودراضی بود و به خاطر جثه ی بزرگ و چشم های تیزش و اینکه می تونست خیلی تند و سریع پرواز کنه ، خودش رو بهتر از همه ی پرنده ها می دونست.عقاب در حالی که بال های بزرگش رو از هم  باز کرده بود و با چشم های طلایی و درخشانش با غرور به اطراف نگاه می کرد گفت :” اما از همه مهم تر اینه که اون پرنده باید بلند پرواز باشه و بتونه بالاتر از همه ی پرنده ها پرواز کنه،

ما باید یک مسایقه برگزار کنیم و پرنده ای که بتونه بالاتر از همه ی پرنده ها پرواز کنه و بالاترین پرواز رو داشته باشه پادشاه همه ی پرنده ها میشه” و بعد چند باری بالهای بزرگش رو تو هوا تکون داد و به هم زد.

بله بچه ها در همون موقع همهمه و شلوغی ای  بین همه ی پرنده ها افتاد و اونا شروع کردن به پچ پچ کردن و حرف زدن.بعد از کلی مشورت کردن بالاخره اونا تصمیم گرفتن که با پیشنهاد عقاب موافقت کنن و فردا صبح مسابقه رو برگزار کنن.

چکاوک کوچولو که یک گوشه ایستاده بود و داشت پرنده های دیگه رونگاه میکرد با نارحتی فکر کرد:” ما همه پرنده های خوبی هستیم و خوب پرواز می کنیم، همه ی ما  میتونیم با صدای خیلی قشنگی آواز بخونیم ،اما همه مون می دونیم که عقاب انقدر بزرگ و قویه که حتما اون بنده میشه” اما بچه ها جونم چکاوک قهوه ای کوچولو همچین هم مطمئن نبود که بزرگترین همیشه بهترینه و برنده ست و اون نمیدونست که بزرگی دلیل بر باهوش و زیرک بودن نیست.

بالاخره روز مسابقه فرا رسید و همه ی پرنده ها برای مسابقه ی بزرگ دورهم جمع شدن.سرو صدا خیلی زیاد بود وصدای جیغ جیغ و جیک جیک پرنده ها از همه جا شنیده میشد.بچه ها جونم فقط این چکاوک کوچولوی قهوه ای بود که بی سر و صدا یک گوشه ایستاده بود و داشت برای خودش یک آواز غمگین می خوند. بارها پیش اومده بود که عقابمغرور چکاوک کوچولو رو به خاطر جثه ی کوچیکش مسخره کرده بود و اون حالا فکر می کرد که هیچ شانسی برای برنده شدن تو مسابقه نداره.

بله بچه ها با نزدیک شدن زمان شروع مسابقه همه پرنده ها روی شاخه بزرگترین درخت جنگل صف کشیدن و به خط شدن.

جغد دانا هم  آماده شد تا سوت شروع مسابقه رو بزنه. اون گفت :” وقتی من سوت زدم همه ی شما باید تا اونجا یی که می تونین به بالا پرواز کنین”

و بعد جغد دانا با صدای بلند تا شماره ی سه شمرد و محکم سوت زد و اینطوری شد که همه ی پرنده ها به سمت بالا  پرواز کردن.

همه ی پرنده ها مشغول پرواز کردن و اوج گرفتن بودن و تا اونجایی که می تونستن ارتفاعشون رو از زمین بیشتر می کردن و مرتب بالا و بالا و بالاتر می رفتن. اونا از بالای بلندترین درختان جنگل رد شدن ، از بالای بلندترین قله ی کوه ها عبور کردن و به ابرهای سفید و کرکی و نرم نزدیک شدن ، اما…بچه ها جونم بعد از مدتی یکی یکی دست از پرواز کردن کشیدن و دیگه ادامه ندادن و دیگه به سمت بالا پرواز نکردن.

در همونموقع کبوتر با جیغ و داد گفت :” وای این خیلی بالاست”

کلاغ سیاه با صدای بلند قار قار کرد و گفت :” من میترسم، دیگه نمیتونم بالاتر برم”

بله بچه ها پرنده ها دونه دونه  رفتن به سمت جنگل و این فقط عقاب بود که هنوز داشت پرواز میکرد و هنوز داشت بالا و بالاتر می رفت.

اما عزیزای دلم عقاب متوجه مسافر کوچولوی خودش نشده بود  که محکم پرهای عقاب رو گرفته بود  و بین پرهاش قایم شده بود ، بله بچه ها جونم چکاوک کوچولوی قصه ی ما محکم به پشت عقاب چسبیده بود.

وقتی که بالاخره عقاب خسته شد و دیگه پرواز نکرد و بالاتر نرفت ، با غرور زیاد بلند فریاد زد: “من بلند پرواز ترین پرنده هستم، من برنده شدم”  و درست در همون موقع چکاوک کوچولوی قهوه ای ازجایی که قایم شده بود بیرون اومد و شروع کرد به پرواز کرد و حتی از عقاب هم بالاتر رفت.

بسیاری از پرنده ها فریاد زدن : ” چکاوک کوچولو بالاتر پرواز کرد، اون برنده ی مسابقه ست ، چکاوک کوچولو پادشاه پرنده هاست”

اما عقاب و پرنده هایی که مثل اون بزرگ بودن و فکر می کردن پرنده ای که بزرگتره باید برنده بشه خیلی عصبانی وخشمگین بودن و با جیغ و داد فریاد زدن :”  عقاب خیلی بزرگ و قویه ، اون بالاترین پرواز رو انجام داد ، چکاوک اونو فریب داد ”

جغد سعی کرد فریاد و جیغ و داد پرنده ها رو متوقف کنه و اونارو آروم کنه. بعد اون گفت :”  به نظرتون چه چیزی بهتره؟ اینکه به خاطر بزرگ بودن و گنده تر بودن برنده بشین؟ یا پیروز بشین به خاطر اینکه شما باهوش تر و زیرک تر بودین؟”


بله بچه ها هیچکدوم از پرنده ها جوابی نداشتن که به جغد بدن.اونا فهمیده بودن که بزرگی جثه دلیل بر این نمیشه که حتما برنده بشن ، چیزی که باعث شده بود عقاب به خودش مغرور بشه و حسابی بهش بنازه.


اگه از خوندن قصه های تکراری برای کودکتون خسته شدین، همین الان می تونید با مراجعه به صفحه قصه های وولک به کلی قصه صوتی کودکانه و داستان های جذاب و متنوع وولک دسترسی پیدا کنید!


برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید

 

 

 

112 پاسخ
  1. ارون داداش کوچولوش ادریان
    ارون داداش کوچولوش ادریان می گوید:

    هر دوتا داداش اقا ارون اقا ادریان نظرشون اینه که داستان خوبی بود عالی

    پاسخ
  2. سام میروهابی
    سام میروهابی می گوید:

    سلام من سام میروهابی هستم به نظرم قایم شدن پشت عقاب زیرکانه بود و عاقلانه بود چون چکاوک کوچولو بود
    ممنون از قصه زیبا❤️❤️

    پاسخ
    • وولک
      وولک می گوید:

      ممنونم دوست مهربانم، چشم حتما در آینده ی نزدیک قصه هایی برای رده سنی ده تا دوازده سال هم خواهیم داشت

      پاسخ
  3. کژال لاری
    کژال لاری می گوید:

    مثل همیشه عالی و خوب بود ما هر شب قصه های قشنگتونو گوش میدیم و منتظر قصه های جدیدتون هستیم

    پاسخ
    • وولک
      وولک می گوید:

      ممنونم از شما دوست مهربانم که به قصه های وولک گوش میکنی و خیلی خوشحالم که قصه ها رو دوست داشتی

      پاسخ
  4. حلما نوری
    حلما نوری می گوید:

    سلام به نظر حلما جون چکاوک با اینکه کوچولو بود ولی ازهمه باهوش تر بود و برای پادشاه شدن عالی بود ممنون برای قصه قشنگ وولک❤️❤️❤️❤️💝💝💝💝💝💝💝💗💗💕💕💜💙💛🧡👌

    پاسخ
    • وولک
      وولک می گوید:

      سلام دوست مهربان،ممنونم از حلما جان که نظر قشنگش رو برامون گفت و خوشحالم که قصه رو دوست داشته

      پاسخ
    • وولک
      وولک می گوید:

      سلام دوست عزیز ممنون از همراهی ارزنده ی شما و مرسی از رها جان مهربان که نظر قشنگش رو برامون گفت

      پاسخ
  5. مارال
    مارال می گوید:

    ممنون از داستانای قشنگتون دختر من هرشب قصه های شمارو گوش میده و ما هم از ترانه نوستالژی ابتدا و انتهای قصه ها لذت میبریم ، البته گاهن شعرهایی که اول قصه میخونید اگه طولانی میشه یا چاق سلامتیتون با بچه ها یکم دخترم بی تاب میشه که بزن جلو زودتر قصه رو گوش بدم 😊

    پاسخ
    • وولک
      وولک می گوید:

      ممنونم از محبت شما دوست عزیز و مرسی که همراه ما هستین، بله چشم حتما سعی میکنیم که شروع قصه ها کوتاهتر باشه

      پاسخ
  6. تبسم دادخدایی بحری
    تبسم دادخدایی بحری می گوید:

    فقط طاووس چطور تونست پرواز کنه
    من همش داشتم به این میخندیدم😁
    ولی فکر کنم چکاوک چون تازه شروع کرده به پرواز کردن تا آخر آسمون رفته
    تبسم دادخدایی بحری 7ساله

    پاسخ
  7. محیا
    محیا می گوید:

    سلام. محیا جون گفت فکر کردم جغد دانا می تونه پادشاه پرنده ها بشه ولی چکاوک کوچولو از جغد دانا هم باهوش تر بود. ممنون از قصه های خوبتون🌹🌹🌹🌹🌹❤️❤️❤️

    پاسخ
  8. امیر علی
    امیر علی می گوید:

    عالی عالی عالی ممنون که هر شب یه قصه جدید میزارید و زحمت میکنید 💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙

    پاسخ
  9. پارمیس
    پارمیس می گوید:

    سلام
    به جثه ی پرنده ها نباید نگاه کرد. که آنها کوچک هستند یا بزرگ .ممکن است یک پرنده ی کوچک از بقیه پرنده ها باهوش تر باشه
    و مثل چکاوک قصه ی ما زرنگ باشه 🌹🌹

    پاسخ
  10. مهدی
    مهدی می گوید:

    سلام. ممنون بابت قصه قشنگتون. امشب برا دوقلوهام خوندن و در حین خوندن خوابشون رفت اما من تا آخر خوندم تا ببینم چه کی برنده میشه.اگه قصه رو خودتون نوشتین توصیه میکنم این کار رو جدی تر ادامه بدین. انشاالله موفق باشید

    پاسخ
  11. مریم
    مریم می گوید:

    سلام خدا قوت.. پسرم امیر مهدی 5 سالشه و هر شب با گوش دادن به قصه های زیبای شما می‌خوابه.. ممنونم خاله مهربون

    پاسخ
    • وولک
      وولک می گوید:

      سلام دوست عزیز ، ممنونم از همراهی ارزشمند شما و خوشحالم که امیر مهدی نازنین قصه های وولک رو دوست داره

      پاسخ
  12. فاطمه زهرا و نازنین زهرا
    فاطمه زهرا و نازنین زهرا می گوید:

    به نظر من و خواهر جونم چکاوک کوچولو برنده س چون از فکرش استفاده کرد

    پاسخ
  13. آرمین
    آرمین می گوید:

    عالی و آموزنده یاد گرفتم که بزرگ بودن مهم نیست. این که باهوش و زیرک باشی مهمه. و چکاوک کوچولو درس خوبی به عقاب داد

    پاسخ
  14. مانیا
    مانیا می گوید:

    بهترین سایت قصه وولک .عالیییییییییییییییییییییییی. من عاشق قصه هستم .میگن ابانی ها قصه دوس ندارن ولی من خیلی دوس دارم

    پاسخ
  15. مولیان
    مولیان می گوید:

    کار چکاوک کوچولو زیرکانه و با هوش بود.
    قصه خوبی بود ممنون وولک جون.
    مولیان اکبری هستم شش ساله از زنجان

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *