قصه جذاب و شنیدنی بهترین دوست من
4.5/5 - (11 امتیاز)

 

 

یکی بود یکی نبود، در  یکی از خونه های  شهر زیبا و قشنگ قصه ی ما  ، دختر مهربونی به اسم جولیا به همراه پدر و مادرش زندگی می کرد.جولیا  دختری  شیرین و بامزه با موهای نارنجی و ژولیده پولیده بود ، پوستش مثل برنج سفید بود و دونه های کک و مک همه جای گونه های سرخش دیده می شد.

بعضی اوقات که هوا ابری میشد و بارون شروع به باریدن می کرد ،جولیا جلوی آیینه مینشست و زل میزد به تصویر خودش توی ایینه ، اون همینجور که با یک ماژیک قرمز کک و مک های روی صورتش رو مثل ستاره ها به هم وصل می کرد، به ماه و ستاره ها و سیاره ها و کهکشان هایی  فکر می کرد که آرزو داشت یه روزی اونجا بره و اونا رو از نزدیک ببینه.

یک روز پاییزی جولیا به همراه مادربزرگش برای قدم زدن و دونه دادن به کبوترها به پارک رفت.

مادربزرگ جولیا خیلی کبوترا رو دوست داشت و فکر می کرد که این وظیفه ی اونه که به کبوتر ها غذا بده و به نظر میرسید که کبوتر ها هم اونو دوست دارن و از دیدنش خوشحال میشن.اما جولیا اونا رو دوست نداشت بچه ها، و به نظر نمی رسید که اونا هم جولیا رو دوست داشته باشن.هربار که جولیا یک تیکه نون براشون مینداخت اونا پر می زدن و از اونجا میرفتن.

وقتی مادربزرگ یک تکه نون دیگه به جولیا داد تا برای کبوترا بندازه اون تصمیم گرفت که نون رو خودش بخوره، اما مادربزرگش سرش رو به علامت نه تکون داد و  کبوترها هم قبل از اینکه نون به زمین بیفته پرواز کردن و از اونجا رفتن.

بعد در ست در همون موقع تکون تکون خوردن پرهای سیاهی توجه جولیا رو به خودش جلب کرد.اون یک پرنده ی بزرگ بود، پرهای سیاهی داشت و نوکش هم تیز بود، و نونی رو که جولیا روی زمین انداخته بود با نوکش برداشت و خورد.جولیا با خوشحالی شروع به خندیدن کرد و یک تیکه نون دیگه انداخت.

کلاغ هم یلافاصله اونو از روی زمین برداشت و خورد.

اما در همون موقع مامان بزرگ جولیا دنبال کلاغ دوید و کلاغ بیچاره هم مجبور شد سریع پرواز کنه و بره روی شاخه ی درخت بشینه.

وقتی که جولیا و مادربزرگش داشتن به خونه برمیگشتن ،مامان بزرگ براش توضیح داد که :” ما به کلاغا غذا نمی دیم، اونا لیاقت خوردن نون رو ندارن،کلاغا پرنده های بدی هستن، اونا بدجنس و شرور و حیله گرن”

اما بچه ها جولیا اینطوری فغکر نمی کرد ، اون یه نظر دیگه ای داشت، جولیا کلاغا رو دوست داشت و به نظرش اونا خیلی هم زیبا و قشنگ بودن و به نظر میرسید که کلاغ ها هم جولیا رو دوست دارن.

صبح روز بعد  کلاغ سیاه قصه ی ما روی نیمکت مورد علاقه ی جولیا و مامان بزرگش نشسته بود و منتظر بود تا اونا برسن.

وقتی که جولیاو مامان بزرگش وارد پارک شدن و کلاغ رو دیدن ،مامان بزرگ جولیا با کیفش دنبال کلاغ کرد و اونو فراری داد ولی کلاغ پرواز نکرد و فقط ازروی نیمکت پرید روی زمین و شروع کرد به این طرف و اون طرف رفتن ، کلاغ  با کنجکاوی به جولیا و مادربزرگش نگاه میکرد.

مادربزرگ دوباره کلاغ رو دنبال کرد و بعد یک مشت نون برای کبوترها روی زمین ریخت.کلاغ بیچاره روی شاخه ی درخت پرید و از اونجا به جولیا و مامان بزرگش نگاه کرد.جولیا هم با ناراحتی و غصه به کلاغ نگاه می کرد و با خودش فکر می کرد که این چقدر بی انصافیه و ناعادلانه ست.

وقتی که خورشید به وسط اسمون رسید ، جولیا و مامان بزرگش آماده ی برگشتن به سمت خونه شدن.کلاغ که فهمیده بود اونا دارن می رن دنبالشون کرد و از شاخه ای به شاخه ی دیگه پرید، اون از روی شاخه ی درختابه سمت چراغ قرمز خیابون پرواز کرد و بعد نشست روی زمین و این طرف و اون طرف رفت ، خلاصه پشت سر جولیا و مامان بزرگش پرواز می کرد و هر جایی که اونا میرفتن میرفت.

جولیا حسابی تعجب کرده بود و شگفت زده شده بود.اون با خودش فکر می کرد:” این فقط یه کلاغ معمولیه و خیلی هم زیباست و به نظر نمیرسه که بدجنس و حیله گر باشه”

وقتی که جولیا و مادربزرگش به خونه رسیدن، جولیا برای دوستش کلاغ دست تکون داد و با اون خداحافظی کرد.

صبح روز بعد جولیا زود از خواب بیدار شد و بعد از خوردن صبحانه آماده ی رفتن به پارک شد.اون تمام جیب های لباسش رو پر از خورده های نون کرده بودو میخواست همه ی اونا رو برای دوستش کلاغ بریزه.

اما بچه ها جون وقتی که جولیا به پارک رسید اثری از کلاغ نبود که نبود و جولیا هر جا رو که نگاه کرد نتونست کلاغ رو پیدا کنه و ببینه.اون روی نیمکت نبود، روی شاخه ی درخت ها هم نبود، حتی تو آسمون یا زیر بوته ها هم نبود.

جولیا با ناراحتی و نا امیدی به خونه شون برگشت.پدر و مادر و مادربزرگش با دیدن صورت ناراحت و غمگین جولیا هم نگران شدن هم متعجب بودن که چه اتفاقی برای دختر شاد و خوشحالشون افتاده؟

جولیا یک راست به سمت اتاقش رفت و با بغض روی لبه ی تختش نشست.اون خیلی احساس تنهایی و ناراحتی می کرد بچه ها.چرا کسی نمی خواست با اون دوست بشه؟چرا کبوترها اونو دوست نداشتن؟چرا کلاغ سیاهه یه دفعه ناپدید شد و غیبش زد؟

جولیا همونطور که در حال غصه خوردن بود ناگهان صدایی از پنجره  به گوشش رسید، یعنی چه کسی با چشم های سیاه و براقش داشت به جولیا نگاه می کرد؟ بله بچه ها جونم اون کلاغ بود ، کلاغ داشت با نوکش تند و تند به پنجره ی اتاق جولیا نوک می زد.

جولیا فوری صندلی اتاقش رو اورد و زیر پنجره گذاشت و بعد از اون بالا رفت و پنجره  رو باز کرد.

جولیا با هیجان گفت :” من فکرکردم تو از پیشم رفتی” . اون از اینکه دوستش برگشته بود خیلی خوشحال شد و شروع کرد به خندیدن و شادمانی کردن.

جولیا تمام خورده نون هایی رو که برای کلاغ آماده کرده بود روی لبهی پنجره ریخت و کلاغ هم  بلافاصله با خوشحالی شروع کرد به نوک زدن و خوردن.جولیا هم با شجاعت و جرات به آرومی و مهربونی شروع به نوازش کردن کلاغ کرد.

وقتی که غذا خوردن کلاغ تموم شد و اون تمام خوردهنونا رو خورد از اونجا پرواز نکرد و نرفت،بلکه برای گوش دادن به داستان ها و قصه های جولیا همون جا موند و رقص ها و حرکات خنده داری برای سرگرم کردن جولیا انجام داد.چقدر خوب بود که جولیا بالاخره یه دوست پیدا کرده بود بچه ها و جولیا از این موضوع خیلی خوشحال و راضی بود.

 


قصه های کودکانه وولک مناسب برای گوش دادن قبل از خواب بچه ها!

برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید



96 پاسخ
  1. رضایی
    رضایی می گوید:

    ممنون از زحمات شما
    اما بهتره که قصه ها صوتی باشه، کودک کنجکاو میشه که قصه تصویری چیه و به جای خوابیدن میخواد تمام دقت اش رو روی داستان بذاره تا ببینه چی میشه

    پاسخ
    • وولک
      وولک می گوید:

      ممنونم از لطفتون دوست عزیز ، حتما قصه صوتی در روز های آینده خواهیم داشت ولی برای راحتی خیال شما میتونید فقط از حالت صوتی قصه استفاده بفرمایید.

      پاسخ
      • زینب
        زینب می گوید:

        سلام ممنون از قصه های اموزندتون.راجب به این نظر دوستمون میخواستم بگم که دختر بنده اصلا از قصه صوتی خوشش نمیاد بیشتر دوس داره براش صحبت کنی تا گوش بده .اگه هردو گزینه قصه باشه ممنون میشم.

        پاسخ
        • وولک
          وولک می گوید:

          سلام دوست عزیز، ممنونم از نظر لطفتون، بله ما هم به خاطر اینکه تقاضای همه ی عزیزان رو در نظر بگیریم هم قصه ی صوتی در سایت قرار خواهیم داد هم قصه ی تصویری .مرسی از همراهیتون

          پاسخ
    • وولک
      وولک می گوید:

      ممنونم که نظرتون رو برامون نوشتین دوست عزیز، ما طبق روال گذشته باز هم قصه ی صوتی خواهیم داشت، سپاس از شکیبایی شما

      پاسخ
    • وولک
      وولک می گوید:

      ممنون که نظرتون رو برامون نوشتین دوست عزیز، هم قصه ی صوتی و هم قصه ی تصویری در سایت باز هم خواهیم داشت

      پاسخ
  2. یکی مثل همه
    یکی مثل همه می گوید:

    بد ترین تصمیمی که گرفتید شاید تصویری کردن قصه بوده :/
    وقتی که تصویر پلی میشه اگر مروگر گوشی رو مینیمایز کنی قصه قطع میشه، در حالی که برای قصه های صوتی چنین مشکلی نیست

    پاسخ
    • وولک
      وولک می گوید:

      ممنونم از اینکه نظرتون رو برامون نوشتین دوست عزیز، ما طبق روال گذشته دوباره قصه ی صوتی در سایت خواهیم داشت و چون تقاضا برای قصه های تصویری هم داشتیم این بود که برای اون دسته از عزیزان هم این قصه ها رو در سایت قراردادیم، ممنونم از بردباری و همراهی شما

      پاسخ
  3. ملینا زاهدی اول💋
    ملینا زاهدی اول💋 می گوید:

    جولیا من یاد خودم می ندازه
    البته من با کلاغ ها دوست نبودم ولی مثل تیکه اولش
    هیچ دوستی ندارم

    پاسخ
    • وولک
      وولک می گوید:

      من مطمئنم از اونجایی که تو دختر مهربون و دوست داشتنی ای هستی مثل جولیا به زودی دوست پیدا میکنی

      پاسخ
    • وولک
      وولک می گوید:

      ممنونم از محبت شما دوست عزیز و خوشحالم که دختر کوچولوی نازنینمون قصه های وولک رو دوست داره

      پاسخ
  4. مصطفی
    مصطفی می گوید:

    لطفاً قصه ‌ رو صوتی بزارید که بتونیم صفحه گوشی رو خاموش کنیم بزاریم کنار، تصویری که باشه صفحه رو خاموش کنیم قصه هم قطع میشه، ممنون

    پاسخ
    • وولک
      وولک می گوید:

      ممنونم از شما که نظرتون رو برامون نوشتین دوست عزیز،قصه های صوتی کماکان در برنامه ی سایت وولک هست و برای اون دسته از عزیزانی که درخواست قصه تصویری هم مثل روال قبل داشتن این دسته از قصه ها رو هم در برنامه ی سایت لحاظ کردیم ، ممنونم از شکیبایی و همراهی شما

      پاسخ
    • وولک
      وولک می گوید:

      سلام دوست عزیز ، بسیار ممنونم از لطف شما ، قصه به صورت تصویری هست و فایل صوتی جداگانه نداره

      پاسخ
  5. ماهان
    ماهان می گوید:

    سلام من ماهان میرباقری هستم میخواستم بگم این قصه خیلی قشنگ بود و خیلی هم باحال و بامزه و ناز بود

    پاسخ
  6. حسین
    حسین می گوید:

    سلام ممنون بابت زحمتی که میکشید اما قصه ها وقتی صوتی بود بهتر بود الان تصویری شده اصلا جالب نیست نمیشه همزمان کار دیگه انجام داد مثلا ۱۵ دقیقه صفحه گوشی روشن میمونه

    پاسخ
    • وولک
      وولک می گوید:

      سلام دوست عزیز، ممنونم از اینکه همراه ما هستین، در حالت تصویری هم بعد از قفل کردن گوشی میشه از قسمت بالای دستگاه که مخصوص اعلان ها هست مجددا قصه رو پلی کنید

      پاسخ
  7. پریسا
    پریسا می گوید:

    سلام وبا تشکر بنده هم مثل بقیه دوستان فکر میکنم قصه صوتی خیلی بهتر هست. اینکه مجبور هستیم موقع پخش قصه موبایل را روشن بگذاریم هم مشکل هست و هم اینکه بچه ها کنجکاو میکنه که ببینند…

    پاسخ
  8. سارینا وبنیامین
    سارینا وبنیامین می گوید:

    سلام قصه های شما قشنگ وآموزنده هستن
    بچه های من خیلی دوست دارن به قصه های شما گوش بدن 🌺🌺🌺

    پاسخ
  9. پوریا
    پوریا می گوید:

    سلام وقتتون بخیر ،عالی بودپسرم پوریا ۲ساله هرشب قصه های شماروگوش میده و میخوابه خیلی دوست داره صداتون دلنشین وزیباست متشکریم

    پاسخ
    • وولک
      وولک می گوید:

      سلام دوست عزیز بسیار ممنونم از نظر لطف و همراهی ارزشمند شما،خوشحالم که پوریا جان قصه های وولک رو دوست داره

      پاسخ
  10. محمد
    محمد می گوید:

    سلام
    محمد خیلی قصه های شما رو دوست داره و با علاقه گوش میده از شما سپاسگزاریم کاش قصه ها صوتی بود.

    پاسخ
    • وولک
      وولک می گوید:

      سلام دوست عزیز، ممنونم از نظرلطف و همراهی ارزشمندشما و خوشحالم که محمد دوست داشتنی قصه های وولک رو دوست داره، چشم حتما قصه های صوتی بیشتری در سایت خواهیم گذاشت

      پاسخ
  11. زهرا
    زهرا می گوید:

    قصه‌های شما واقعاً خوب و آموزنده هستن ومن هرشب دوقلو هامو بااینهامیخوابونم وکلی دعاتون میکنم

    پاسخ
  12. مهرآور
    مهرآور می گوید:

    عالی قصه ی شما
    بد نداره همیشه عالی فقط لطفا داستان های خارجی که خودتون نمیگین را نذارین با سپاس مهرآور

    پاسخ
  13. رها
    رها می گوید:

    سلام سایت بسیار خوب قصه ها عالی واقعا همشون آموزشی و خوب فقط ایکاش قصه ها تصویری نباشه مثل قبل همیشه صوتی باشه قصه تصویری بیشتر باعث میشه بچه ها نخوابن

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      سلام بسیار ممنونم از نظر شما! از قصه های تصویری می تونید برای زمان های روز بچه ها استفاده کنید تا در طول روز هم سرگرم باشند!

      پاسخ
  14. سونیک خارپشت و شدو خارپشت و سیلور خارپشت
    سونیک خارپشت و شدو خارپشت و سیلور خارپشت می گوید:

    سلام عالی بود ممنون که زحمت می کشید🧡💛💚💙💜❤اگر میشه لطفاََ قصه سونیک را هم بگذارید🙏🙏🙏🙏🙏🙏

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      سلام دوست خوبم خیلی ممنونم از نظرت
      کارتون سونیک رو میتونی تو بخش کارتون های وبسایت وولک ببینی عزیزم

      پاسخ
  15. آیناز
    آیناز می گوید:

    سلام عالی بود ممنون که زحمت می کشید❤💜💙💚💛🧡اگر میشه لطفاََ قصه سونیک هم بگذارید🙏🙏🙏🙏🙏🙏

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      سلام عزیزم خواهش میکنم
      من ممنونم که با وولک و قصه های ما همراه هستی

      پاسخ
  16. سلور
    سلور می گوید:

    سلام ممنون بابت قصه های زیباتون دخترم بیشتر دوست داره که قصه درباره کارتون ها باشه اگه میشه لطفا قصه سونیک رو هم بگذارید ممنون میشم دخترم صدای شما رو خیلی دوست داره🥰🥰

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *