قصه جذاب و شنیدنی دوست های صمیمی
,

داستان کودکانه دوست های صمیمی

      قصه امروزمون در مورد دو تا دوست به اسم آیدا و پریاست. آیدا و پریا هر دو  6 سال داشتند و با هم همسایه بودند ،اونا  هر روز از صبح تا شب کلی با هم وقت می گذروندن و با هم بازی می کردند. آیدا و پریا توی این چن…
قصه جذاب و شنیدنی روباه حقه باز تغییر میکند
,

قصه صوتی روباه حقه باز تغییر می کند

      یکی بود یکی نبود ، توی جنگل بزرگ و سرسبز قصه ی ما، همونجایی که حیوانات زیادی در کنار هم زندگی می کردن یک روباه حیله گر بدجنسی هم زندگی می کرد که همه یحیوانات جنگل از دستش فراری بودن و بهش نزدیک نمیشدن و اص…
قصه جذاب و شنیدنی دعوا نمیکنیم
,

قصه کودکانه دعوا نمی کنیم

      روزی روزگاری یک باغ سرسبز و زیبا بود که گلها و حشرات زیادی توی اون زندگی می کردند. گلهای رنگارنگ هر روز صبح باز می شدند و به شاخه های درختها لبخند می زدند و عطر اونها کل باغ رو پر می کرد. آدمهای …
قصه جذاب و شنیدنی خوش گذرانی در برف
,

قصه کودکانه خوش گذرانی در برف

    قصه امروزمون در مورد خرس کوچولوی قهوه ای رنگی به اسم دلا هست که زمستان ها رو دوست نداشت . آخه هیچ وقت توی زمستان به دلا خوش نمی گذشت. اون روز هم یک روز سرد زمستانی بود که برف شدیدی می بارید . دلا و پدرش  قرار…
قصه جذاب و شنیدنی گوش دراز یاد گرفت که فکر کنه
,

داستان کودکانه گوش دراز یاد گرفت که فکر کنه

        قصه امروزمون در مورد سه تا کره الاغ به نامهای زبل و خاکستری و گوش دراز هست که داخل مزرعه بزرگی زندگی می کردند و بارهای صاحبشون رو به بازار و جاهای مختلف می بردند. زبل خیلی دانا بود از چیزی نمی…
قصه جذاب و شنیدنی مبارزه ی جوجه تیغی
,

قصه کودکانه مبارزه ی جوجه تیغی

        از وقتی که باری گاومیشه برنده ی مسابقات قهرمانی بوکس جنگل شده بود ، از خوشحالی سر از پا نمیشناخت و انگار که داشت روی ابرا زندگی می کرد.  باری که ثابت کرده بود قویترین حیوون جنگله، دچار غرور و …
قصه جذاب و شنیدنی چرا من این شکلی ام
,

داستان کودکانه چرا من این شکلی ام؟

        یکی بود یکی نبود. روزی روزگاری یک موش سفید کوچولو بود با یک دم دراز و باریک. اسم این موش کوچولوی زبل چارلی بود. چارلی زبل و بازیگوش بود و چون کوچولو بود داخل هر سوراخ و حفره ای که دلش می خ…
قصه جذاب و شنیدنی نتیجه ی تلاش گل سرخ
,

قصه کودکانه نتیجه ی تلاش گل سرخ

      در یک بعد از ظهر گرم تابستان، خورشید خانوم آفتاب گرم و سوزانش رو همه جا پخش کرده بود. در انتهای یک خیابون آروم و زیبا یک آپارتمان چند طبقه بود. توی بالکن یکی از طبقات آپارتمان ، کلی گلدون سبز و زیبا …