,

قصه کارتونی آینه

روزی روزیگاری شاهزاده ای به اسم ارول بر سرزمینش فرمانروانی می کرد، اون شاهزاده ی معمولی نبود. اوه نه! اون بهترین شاهزاده ای بود که میشد تصور کرد. شوخ طبع، باهوش، خوش اخلاق و فوق العاده جذاب. بله! همه ی اینها...ولی همونطور که میدونیم ه…
,

قصه ی کودکانه کلید گمشده ی خرسی

        توی جنگل قصه ما خرس کوچولویی زندگی می کرد به اسم بانی. مامان و بابای بانی به تازگی یک اسکوتر قرمز رنگ زیبا برای بانی خریده بودند. بانی از اینکه صاحب یک اسکوتر قرمز رنگ شده بود خیلی خوشحال و…
,

قصه کارتونی سال نو

روز سال نو بود و موریس به خواب عمیقی رفته بود. ناگهان کسی به پنجره ی اتاقش زد. موریس پرید.. سال نو: "هی موریس با من بیا بیرون زودباش بیدار شو." موریس: "ولی هنوز که روز نشده و بیرونم هوا خیلی خیلی سرده!" سال نو: "اوه دیگه نزد…
قصه جذاب و شنیدنی من دروغ نمی گم
,

قصه کودکانه من دروغ نمی گم

    فریز خرگوشه برای تولدش یه ساعت مچی خیلی قشنگ هدیه گرفته بود.اون با غرور و افتخار ساعتش رو به دوستاش نشون داد. مانتی راکونه همونجور که نگاهش به ساعت فریز خرگوشه بود و از اون خیلی خوشش اومده بود گفت :" جی نگاه کن، اون یه …
,

قصه کارتونی دونه برفی

روز روزگاری خانواده ی اشنایدر در شهر کوچکی به اسم دنکستر زندگی می کردند که محل پرشوری برای آدم های خوب و صمیمی بود. خانواده ی جوان و مهربان سه نفره کرت، الیویا و راب و حالا فصل موردعلاقه ی اونها بود. زمستون. زمستون های دنکستر فوق الع…
قصه جذاب و شنیدنی دونا داستان می نویسد
,

قصه صوتی دونا داستان می نویسد

      داستان ما از این قراره که دونا اردکه می خواست در یک مسابقه ی داستان نویسی شرکت کنه اما اون نمیدونست چی بنویسه بچه ها.دونا توی پارک زیر درختی با خودکار و دفترچه اش نشسته بود و توی افکارش غرق شده بود.فیلی …
,

قصه کارتونی در سبز

در حدود صد سال پیش دختری به نام لیتیشا در شهر کوچکی در اروپا زندگی میکرد... مادر: "لیتیشا بیا سوپتو بگیر!" لیتیشا: "سوپ کلم من نمیخورمش من مارمالاد سیبی یا پودینگ تمشک یا همچین چیزایی میخوام." قطعا آدم جذابی نبود. لیتیشا لیتیشا هرچیز…
قصه ی جذاب و شنیدنیموش کوچولویی در یخچال
,

قصه کودکانه موش کوچولویی در یخچال

        یکی بود یکی نبود توی یک خونه بزرگ قدیمی یک موش کوچولوی زبل و بازیگوش بود به اسم سونو که به همراه مامانش یعنی مامان موشی توی زیرزمین اون خونه زندگی می کردند. هر روز صبح سونو برای بازی و پیدا …
,

داستان کودکانه راه جنگل

      روزی روزگاری در اعماق جنگل های انبوه و سرسبز شمالی،خرس بزرگی به نام پائو پائو زندگی می کرد. اون قوی ترین و شجاع ترین خرس در تمام جنگل بود و به خاطر همین همه ی حیوانات جنگل بهش احترام میذاشتن و دوستش …