درباره وولک

This author has not written his bio yet.
But we are proud to say that وولک contributed 545 entries already.

نوشته های وولک

,

علاالدین و غول چراغ جادو

روزی بود و روزگاری بود داستان علاالدین و غول چراغ جادو از این قراره که در مرکز یکی از بزرگترین استان های چین مرد خیاطی زندگی می کرد به نام مصطفی که شغلش خیاطی بود و بدین ترتیب امورات زندگی اش می گذشت. مصطفی تنها یک فرزند داشت که آن هم پسر بود و اسمش […]

,

شکوفه های سیب

داستان شکوفه های سیب از این قراره که بهار همه جا رو غرق گل و شکوفه کرده بود ، حتی روی پرچین ها رو . تنها شاخه درخت سیب کوچک هم پر از شکوفه های سرخ و صورتی شده بود. به همین دلیل با غرور تمام سرش رو بالا گرفته بود چون به خوبی می […]

,

لباس جدید پادشاه

داستان لباس جدید پادشاه از این قراره که در زمانهای خیلی خیلی دور ، پادشاهی زندگی میکرد که به جای اینکه به فکر مردم و سرزمینش باشه همش دلش می خواست که لباس های خوب و نو بپوشه. خیاط های مخصوص شاه، هر روز یک لباس تازه برای اون می دوختند. روزی رسید که خیاط […]

,

فیل کوچولو و دوستانش

داستان فیل کوچولو و دوستانش از این قراره که یک روز بچه فیل قصه ما، در جنگل به راه افتاد تا برای خودش دوستی پیدا کند. اول از همه خانم میمون را روی درخت دید ازش پرسید: “با من دوست میشی؟” میمون جواب داد: “من دنبال دوستی هستم که مثل من بتونه روی شاخه ها […]

,

خروس زری پیرهن پری

یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود. یک گربه بود و یک طُرقه بود و یک خروس خوشگل و چاق و چله که ته جنگل، تو یک کلبه چوبی سه تائی با هم زندگی می‌کردند. گربه پالتو پوستی داشت. طرقه هم تن خودش یک نیم تنه مخملی داشت. اما خروس تپلی، بس که […]

,

پری کوچولو

داستان پری کوچولو از این قراره که روزی روزگاری در زمانهای بسیار قدیم در دورترین نقطه دریا جایی که آبش از زلالی میدرخشید مردمان دریا زندگی میکردن.قصر پادشاه دریا در پایین ترین نقطه دریا قرار داشت.دیوارهای قصر از مرجان های قرمز و سقفش از صدفهای بزرگ بود.پادشاه دریا شش دختر داشت که جوان ترین اونها […]

,

شش جوجه کلاغ و یک روباه

یكی بود یكی نبود، داستان شش جوجه کلاغ و یک روباه از این قراره که در جنگلی سرسبزو زیبا روی درختی پیر و بزرگ کلاغی برای جوجه های ریزو درشتش لونه ای ساخته بود . هر روز خدا وقتی که شب آروم آروم و پاورچین پاورچین میرفت تا روز از لابه لای شاخه ها و […]

,

دزد و مرغ فلفلی

داستان زیبای دزد و مرغ فلفلی از این قراره که توی ده شلمرود فلفلی مرغش تک بود یه ده بود و یه فلفلی یه مرغ زرد کاکلی یه روز که خیلی خسته بود کنج اتاق نشسته بود یه دزد رند ناقلا شیطون و بدجنس و بلا اومد و یک کیسه آورد کاکلی رو دزدید و […]

,

گرگ بد و سه بچه خوک

یکی بود و یکی نبود، داستان گرگ بد گنده و سه بچه خوک از این قرار که  سه تا خوک کوچولو بودند که روزی راه افتادند توی این دنیای بزرگ، دنبال سرنوشت. اسم آنها بود ، خوک فلوت زن، خوک ویلون زن و خوک کاری. خوک فلوت زن خیلی بیخیال و تنبل بود و اصلاً […]

,

قورباغه باهوش

روزی روزگاری در دل یک جنگل، یک برکه ی کوچک و زیبا بود که ماهی ها، قورباغه ها، و خرچنگ های زیادی در آن زندگی میکردند. دو ماهی به اسم های “بادی” و “بودی” هم در این برکه زندگی میکردند که از همه ی ماهی ها بزرگتر و زیباتر بودند. و به همین دلیل به […]