قصه جذاب و شنیدنی فیل کوچولو و دوستانش
4.5/5 - (51 امتیاز)


داستان فیل کوچولو و دوستانش از این قراره که یک روز بچه فیل قصه ما، در جنگل به راه افتاد تا برای خودش دوستی پیدا کند.
اول از همه خانم میمون را روی درخت دید
ازش پرسید: “با من دوست میشی؟”
میمون جواب داد: “من دنبال دوستی هستم که مثل من بتونه روی شاخه ها تاب بازی کنه، تو خیلی بزرگی، نمیتونی مثل من روی شاخه درخت ها تاب بخوری.”
فیل کوچولو چون دوست نداشت ناامید بشه، به راه افتاد
در وسط راه فیل کوچولو  به آقای خرگوش رسید. از خرگوش هم خواست تا باهم دوست بشوند.

اما خرگوش گفت: “من دنبال دوستی هستم که مثل من بتونه تو راه های زیر زمینی حرکت و بازی کنه، تو خیلی بزرگی، نمی تونی همبازی خوبی برای من باشی”
با اینکه فیل کوچولو تصمیم نداشت ناامید بشه، به راه خودش ادامه داد، در مسیر قورباغه را دید.
ازش پرسید: “با من دوست میشی؟”
قورباغه گفت: “من عاشق بالا پائین پریدنم و دنبال دوستی مثل خودم هستم، چطور با تو دوست بشم؟ تو برای اینکه با من روی سبزه ها بالا پائین بپری خیلی بزرگی.”
فیل کوچولو دوباره به مسیر ادامه داد رفت و رفت تا به روباه رسید
از روباه پرسید : “با من دوست میشی؟”
روباه گفت : “ببخشید ولی تو خیلی بزرگی.من میخوام با کسی دوست بشم که مثل خودم بتونه سریع بدوه. ”
فیل کوچولو از اینکه دید کسی باهاش دوست نمیشه ناراحت و غمگین شد.
روز بعد فیل دید که همه ی حیوانات با ترس و لرز به هر طرف فرار می کنند.

فیل کوچولو از اونا پرسید: “چی شده، چرا همتون ترسیدینو دارین فرار میکنین ؟
خرگوش گفت: “آقای ببر گرسنه ش شده و اومده تا شکار کنه”
فیل فکر کرد چکار میتواند بکنه که حیوان ها را نجات بدهد؟
پس به داخل جنگل رفت و به ببر گفت: “لطفا حیوانات جنگل را نخور ”
ببر به فیل گفت: “تو دخالت نکن، اونا غذای من هستن.”
بخاطر همین فیل مجبور شد یک لگد خیلی محکم به ببر بزنه تا به اون درسی داده باشه.
ببر هم از ترسش دوید، فرار کرد و از جنگل رفت.
فیل رفت و به همه ی حیوان ها گفت که میتونن به داخل جنگل برگردند.
همه حیوانات از او تشکر کردند و به او گفتند که به نظرشان فیل با اینکه خیلی بزرگ است اما می تواند دوست خیلی خوبی برای آن ها باشد. این بود داستان زیبای فیل کوچولو و دوستانش . برای شنیدن قصه های کودکانه بیشتر اینجا کلیک کنید.

برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید

20 پاسخ
  1. یاسمین زهرا دریجانی
    یاسمین زهرا دریجانی می گوید:

    سلام و عرض ادب
    از قصه ای که برای ما آماده کرده بودید خیلی خیلی ممنونم ببخشید ما کوچک ها شب ها نمی توانیم بخوابیم و شما مجبورید که برای ما قصه بسازید تا ما بتوانیم بخوابیم خدانگهدار

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      سلام دوست خوب من
      ممنونم که برای ما کامنت گذاشتی عزیزم
      خوشحالم که قصه های ما رو انتخاب کردی

      پاسخ
  2. 🤍🖇️
    🤍🖇️ می گوید:

    عالی هست خوبه عزیزم من قصه رو دوست داشتم خیلی زیبا بود تشکر از شما عزیز که زحمت کشیدی ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️ عالییییییییییی عالییییییییییی عالییییییییییی عالییییییییییی عالییییییییییی عالییییییییییی عالییییییییییی عالییییییییییی عالییییییییییی عالییییییییییی عالییییییییییی عالییییییییییی عالییییییییییی عالییییییییییی عالییییییییییی عالییییییییییی عالییییییییییی عالییییییییییی عالییییییییییی عالییییییییییی بود ❤️❤️❤️

    پاسخ
  3. امیر حسین
    امیر حسین می گوید:

    خوب بود ولی همش فقط به این و اون میگفت بامن دوست میشی دیگه چیزه دیگه ای نبود .

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      برای این که فیل کوچولوی قصه به دنبال یک دوست خوب برای خودش میگشت، از همه این سوال رو می پرسید دوست من

      پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *