توی یک دهکده که در نزدیکی یک جنگل پر درخت،که پر از حیوانات گوناگون بود ،خرگوشی زندگی می کرد به اسم خرگوش مهربان.آقا خرگوشه از اون حیوانات زبر و زرنگ بود که لحظه ای آروم نمی نشست و به همه حیوانات جنگل از موش گرفته تا شیر و ببر و پلنگ کمک می کرد و به خاطر همین مهربانی ها بود که حیوانات جنگل اونو دوست داشتن و حیوانات درنده مثل شیر و پلنگ از خوردن اون چشم پوشی می کردن .خلاصه خرگوشه غمخوار همه بود و تو غم و شادی دیگران خودش رو سهیم و شریک می دونست.حتی جنگلبان پیر و سالخورده هم اون رو دوست داشت و در روزهای آفتابی خرگوش مهربان به همراه اون سوار کالسکه ش می شد و تو جنگل گردش می کرد.

در یکی از روزهای آفتابی وقتی خرگوش مهربان تو دهکده به گشت و گذار مشغول بود ناگهان صدای ناله ای شنید.وقتی خوب گوش هاش رو تیز کرد فهمید که صدای ناله آقا خروسه ست که هر روز صبح زود اونو از خواب بیدار می کنه.خرگوش مهربان سریع خودش رو به آقا خروسه رسوند و با تعجب دید که اون شالی به گردن خودش بسته.ازش پرسید :” چی شده آقا خروسه؟”
آقا خروسه در حالی که ناله می کرد گفت :” گلوم درد می کنه ،دیگه نمی تونم قوقولی قوقول بکنم”
خرگوش مهربان بلافاصله فکری کرد و گفت :” غصه نخور آقا خروسه، من تو رو دوست دارم، همین الان میرم و دوای دردت رو پیدا می کنم” و رفت و از خونه جنگلبان یک شیشه شربت اورد و با قاشق به آقا خروسه داد تا خوب بشه.وقتی آقا خروسه شربت رو خورد گلوش خوب خوب شد و شروع کرد مثل همیشه به آواز خوندن و قوقولی قوقول کردن.وقتی که آقا خرگوشه می خواست ازش خداحافظی کنه ، آقا خروسه بهش گفت :”خرگوش مهربان به خاطر کار خوبت و کمکی که به من کردی یک مقداری تخم مرغ و هویج و اینجور چیزها تو مزرعه زیر پای مترسک قایم کردم که می تونی اونارو برای بچه هات هدیه ببری”

خرگوش مهربان از اینکه تونسته بود یک کار خوب انجام بده و به خروس کمک کنه خیلی خوشحال بود و احساس خیلی خوبی داشت.بلافاصله حرف آقا خروسه رو گوش کرد و با یک سبد کوچیک به مزرعه رفت.اما تو مزرعه چشمش به مترسکی که یک قابلمه به سر داشت و دستهاش از چوب بود افتاد.اول از اون ترسید ، اما وقتی دید که مترسک هیچ تکونی نمی خوره آروم و آهسته جلو رفت و از زیر پای مترسک تخم مرغ ها و هویج رو که خوراک مخصوصش بودن رو برداشتو با خوشحالی و در حالی که آواز می خوند به طرف خونه ش به راه افتاد تا شکم بچه هاش رو با این خوراکی های خوشمزه سیر کنه ، اما سبد تخم مرغ و هویج برای اون خیلی سنگین بود و خرگوش مهربون به نفس نفس افتاد.

خوشبختانه هنوز مقداری راه نرفته بود که چشمش به یک ماشین افتاد.از اونجایی که خیلی خسته بود پرید و سوار ماشین شد ،ولی بچه ها جون متاسفانه ماشین خراب بود و راه نمی رفت. اردک کوچولویی که در اون نزدیکی بود وقتی فهمید آقا خرگوشه نمی تونه ماشین رو روشن کنه و راه بندازه رفت و گاو پر زور ده رو که زنگوله ی قشنگی به دمش بسته بود خبر کرد.گاو مهربون که همه از شیر خوشمزه ش استفاده می کردن سریع اومد و با شاخ های قوی و محکمش ماشین رو هل داد تا خرگوش مهربان به خونه ش برسه.اون از فداکاری و کمک گاو خیلی تشکر کرد ، اما گاو به اون گفت :” تشکر لازم نیست خرگوش مهربان، پاداش و جایزه خوبی رو باید با خوبی داد،تو خرگوش مهربانی هستی و برای من چند بار یونجه تهیه کردی و اوردی.حالا وظیفه منه که به تو کمک کنم تا مشکلت حل بشه وبه خونه ت برسی”

بالاخره خرگوش مهربان به خونه ی کوچیک و قشنگش رسید و به همسرش که مشغول تمیز کردن خونه بود گفت که مقدار زیادی خوراکی خوشمزه تهیه کرده و با خودش اورده.زن آقا خرگوشه خیلی خوشحال شد و از خونه بیرون اومد تا هیزم برای پختن غذا درست کنه ، اما در همین موقع پرنده کوچکی که توی تشت مشغول حمام کردن بود به آقا خرگوشه که از پنجره داشت اوانو تماشا می کرد گفت :” آقا خرگوشه یه تعدادی مهمون برای من اومده و اونا احتیاج به غذا دارن”
آقا خرگوش مهربان گفت :” غصه نخور ، انقدر تخم مرغ و هویج و میوه داریم که همه میتونن سیر بشن. کمک کن تا اونا رو برای مهمونات ببریم”
پرنده خوشحال شد و پر زد تا به آقا خرگوشه تو بردن خوراکی ها کمک کنه.

مهمان های پرنده کوچک که یک سنجاب و موش صحرایی و یک بچه خرگوش بودن از دیدن تخم مرغ ها شروع کردن به شادی کردن و یک لحظه هم خنده از رو لباشون دور نمی شد.اما اونا هم دلشون نیومد که فقط خودشون تخم مرغا و هویجا و اونهمه خوراکی های خوشمزه دیگه رو بخورند ، به خاطر همین اونا پیشنهاد کردن که خوراکی ها رو بردارن و با حیوانات دیگه ای که تو جنگل زندگی می کنن دسته جمعی ناهار بخورن. این پیشنهاد رو همه قبول کردن و تصمیم گرفتن تا همه حیوانات رو خبر کنن و جشن کوچکی هم با حضور آقا خرسه و گاو پر زور و حیوانات دیگه برپا کنن.

به همین خاطر یکی از تخم مرغ ها رونقاشی کردن و کلاه و گل به سرش گذاشتن و گوسفند کوچولویی که دوست آقا خرگوشه بود قبول کرد که تخم مرغ هارو برای خوردن به جشن حیوانات ببره.بلبل قشنگی که همیشه چهچهه می زد و همه حیوانات از صداش لذت می بردن ، بالای سر گوسفند کوچولو پرواز می کرد و آواز می خوند.

بچه های خوب و قشنگ ، اون روزهمه حیوانات دور هم جمع شده بودن و در نهایت صمیمیت و دوستی شکم خودشون رو از غذاهایی که خرگوش مهربان فراهم کرده بود سیر کردن و بعد به رقص و شادی مشغول شدن.بچه های عزیز یادتون باشه که شما با دوستای خودتون مهربون باشین و با دیگران هم همدردی کنین و تو غم وشادی یار و کمک حال همدیگه باشین تا همه دوستتون داشته باشن.
نویسنده : مجتبی حیدر زاده
برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید

دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)





علاوه برقصه زیبا نقاشی هاش خیلی نوستالوزیک هست.ممنون
ممنون از نظر خوبتون دوست عزیز
بسیار قصه ی زیبایی بود.ونقاشی های زیبایی داشت. من هر شب قصه های شما را برای دخترانم میخونم.
درود بر شما همراه عزیز ممنونم از نظر لطفتون
پسرمن عاشق قصه های شماست ،هرشبم میگه چقدر قصه امشب قشنگ بود ،انقدر که داستان های شما متفاوت هست وزیبا
ممنونم از نظر لطف و پر از مهر شما دوست عزیز
چراقصه نمیگذارید اخه دست خالی برگشتیم پسرم همه قصه هارم حفظه .الان ما چکارکنیم.صدف جپن روزی یک قصه زیاد نیستا 😓😓😅
خیلی ممنونم از همراهی ارزشمندتون دوست نازنین، از شما عذر خواهی می کنم ، حتما تلاش بیشتری انجام خواهد شد تا هر شب با یک قصه جدید در خدمتتون باشیم
صدف جون .اشتباه تایپی
چرا امروز قصه ندارید ما دست خالی موندیم 😓😓😓
ممنون از شما من هر شب برای برادرم قصه های شما رو میزارم
سپاس از شما دوست عزیز که همراه ما هستین
ممنون ،خیلی قصه تون خوبه من هر شب برای خواهرم وخودم میزارم؛خیلی چیز های زیادی هم از قصه ها تون یاد گرفتیم
ممنون از شما دوست مهربانم که به قصه های وولک گوش می کنی 🥰🥰
🥰🤩😘💖💟
سلام خداقوت خیلی عالی هم نقاشی ها و هم قصه ی بسیار زیباتون ممنون بابت زحماتتون.🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌼
درود بر شما همراه عزیز ، ممنونم از نظر لطفتون
بد نبود
سپاس از نظرتون دوست مهربان
خیلی ممنون
ممنون از شما و همراهی ارزشمندتون
سلام لطفاً قصه هایی با مضمون شعرها و داستان های کهن فارسی نیز با زبان کودکان بگذارید.سپاس
درود بر شما دوست عزیز و ممنون از همراهی شما، حتما تلاش می کنیم تا از قصه های کهن فارسی هم استفاده کنیم
سلام از قصه های قشنگتان ممنون
ممنون از نظر خوبتون و همراهی ارزشمندتون دوست عزیز
دخترم خیلی قصه های شمارودوست داره عاشق صداتونه هرشب باقصه اموزندتون وصدای مهربونتون میخوابه خداقوت
بسیار ممنونم از دیدگاه پر از مهر و محبت شما و ممنون از همراهی ارزشمندتون دوست عزیز
عالی
تشکر
It was great story
ممنون از قصه هایی خوب شما من برایی دخترم هر شب قصه هایی شما رو پخش میکنم خیلی دوست داره و با قصه هایی شما خوابش میبره
بسیار هم عالی
سپاس که همراه ما هستین
سلام عالی بود ممنون💜🙏💙🙏🧡🙏❤🙏💛🙏💚🙏
سلام دوست قشنگم، خیلی ممنونم از نظرت عزیزم
مرسی❤💜💙🧡💛💚
خواهش میکنم دوست خوبم
عالی بود ممنون از شما
خواهش میکنم دوست خوبم
عالی
عالی دست گلتون درد نکنه
😍😍ممنون از شما دوست خوبم که به قصه های ما گوش میکنی
سلام نتیجه میگریم که مهربان باشیم
❤️