قصه صوتی من می توانم
توی بیشه زار سرسبز و کنار مزرعه بزرگی الاغی زندگی می کرد. اون بیشتر وقتها تنها و غمگین گوشه ای نشسته بود و کاری نمی کرد. یک روز عصر الاغ با صدای بلند داد زد:” من فکر نمی کنم بتونم این کار رو انجام بدم..” میمون که در حال چرت عصرش بود […]

