درباره وولک

This author has not written his bio yet.
But we are proud to say that وولک contributed 545 entries already.

نوشته های وولک

,

قصه صوتی من می توانم

      توی بیشه زار سرسبز و کنار مزرعه بزرگی الاغی زندگی می کرد. اون بیشتر وقتها تنها و غمگین گوشه ای نشسته بود و کاری نمی کرد. یک روز عصر الاغ با صدای بلند داد زد:” من فکر نمی کنم بتونم این کار رو انجام بدم..” میمون که در حال چرت عصرش بود […]

,

داستان کودکانه شجاع باش موش کوچولو

      روزی روزگاری درخت کاج بلندی در وسط جنگل قرار داشت که حیوانات مختلفی روی اون زندگی می کردند. توی یکی از سوراخ های درخت موش کوچولویی زندگی می کرد. یک روز گرم تابستونی موش کوچولو زیر درخت کاج مشغول جویدن دانه های درخت بود که صدای نزدیک شدن گربه پشمالو رو شنید. […]

,

قصه صوتی رانو تغییر میکند

        رانوی قصه ی ما خیلی خوشحال بود بچه ها اخه اون به تازگی برنده ی دو صد متر مدرسه شون شده بود ، از دو سال پیش تا الان رانو همیشه در مسابقات دو مدرسه برنده میشده ،و به خاطر همین موضوع همیشه به خودش می بالید و مغرور میشد.دوستای رانو […]

,

قصه کودکانه سنجاب و کبوتر دوست های همیشگی

      توی یک درخت سرو بلند و سرسبز سنجاب کوچولویی زندگی می کرد به اسم گیتا. روی همون درخت کبوتری با بالهای صورتی هم زندگی می کرد. گیتا و کبوتر خیلی وقت بود که با هم دوست بودند. اونها با هم دنبال غذا می گشتند، بازی می کردند و روی شاخه های درخت […]

,

داستان کودکانه نجات فیلی از گودال

        روزی روزگاری توی جنگل سرسبز و زیبای قصه ما آقا شیره که پادشاه جنگل بود توی خونه اش نشسته بود که میمون کوچولو به سراغش اومد و گفت: “آقا شیره به کمکت احتیاج داریم.  فیل خاکستری توی گودال افتاده و ما نمی تونیم اونو بیرون بیاریم..” شیر شاه تعجب کرد و […]

,

قصه صوتی کودکانه ببخش و فراموش کن

      یکی بود یکی نبود ، در یک روز قشنگ آفتابی چیکو خرگوشه و میکو موشه تصمیم گرفتن که به زمین بازی جنگل برن و به همراه دوستاشون توپ بازی کنن.بچه ها جونم چیکو و میکو خیلی با هم صمیمی بودن و هر روز با هم بازی می کردن و به این ترتیب […]

,

قصه کودکانه ارزش آزادی

        روزی روزگاری دریاچه آبی و آرومی بود که توش پر از ماهی های کوچیک و بزرگ بود. در کنار دریاچه خانه های زیادی وجود داشت که عصرها آدمها برای تفریح و قدم زدن به کنار دریاچه می اومدند. توی دریاچه ماهی های زیادی زندگی می کردند یکی از این ماهیها ماهی […]

,

داستان کودکانه جسی،خرگوش فداکار

        یکی بود یکی نبود ، در یک  علفزار سرسبز و بزرگ، خرگوش باهوشی به نام جسی زندگی می کرد. توی یکی از روزهای آفتابی زیبای علفزار وقتی که جسی مشغول قدم زدن و هویج خوردن بود، چشمش به حیوانات دیگه ی جنگل افتاد که داشتن دنبال هم می دویدن و بازی […]

,

قصه صوتی کودکانه اژدها و خرگوش

      در افسانه های قدیمی در جنگلی سرسبز و بزرگ اژدها کوچولویی به اسم دینو در کنار دوستش که یک غول سبز گنده بود زندگی می کرد. غول سبز خیلی قوی بود. اون از دینو مراقبت می کرد و هر روز به شکار میرفت تا برای اژدها دینو غذا پیدا کنه . اون […]

,

قصه کودکانه طاووس مغرور

        توی یک جنگل زیبا و سرسبز ، کنار یکی از درختهای بلند چنار طاووس زیبایی زندگی می کرد. طاووس زیبا و رنگارنگ بود و پرهاش مثل رنگهای رنگین کمان رنگی بود. اما طاووس خیلی مغرور بود و به خاطر زیبایی اش خودش رو از بقیه بالاتر می دونست. اون به همه […]