درباره وولک

This author has not written his bio yet.
But we are proud to say that وولک contributed 545 entries already.

نوشته های وولک

,

داستان کودکانه درخت پول

یکی بود یکی نبود. در گوشه ای از جنگل قصه های ما که پر از حیوانات کوچیک و بزرگ بود خرس بزرگ قهوه ای زندگی می کرد. پشت خانه خرسی زمین خیلی بزرگی بود که هیچ استفاده ای ازش نمی شد. بعضی وقتها حیوانات اونجا می رفتند و با هم بازی می کردند و مسابقه […]

,

قصه صوتی کودکانه فیلی چطور حیوانات جنگل را نجات داد؟

  یک روز توی جنگل فیل کوچولو در حال بازی کردن و  موز خوردن بود که دوستهاش گورخر و گوزن پیشش اومدند و گفتند:” فیلی میای با هم بازی کنیم؟” فیلی گفت:” بله .. به نظرتون چی بازی کنیم؟” گوزن گفت:” من دوست دارم لابه لای درختها دنبال بازی و قایم با شک بازی کنیم..” […]

,

قصه کودکانه منم کمک می کنم

    یکی بود یکی نبود ، در یک شهر بزرگ و زیبا پسر کوچولویی به نام فرید به همراه پدر و مادرش زندگی می کرد.فرید خیلی خوشحال بود بچه ها آخه فردا تولدش بود و اون هفت ساله میشد.فرید با خودش فکرکرد:” من میخوام دوستامو به جشن تولدم دعوت کنم” و بعد از خونه […]

,

داستان کودکانه قهر و آشتی دوستان

  روزی روزگاری توی یکی از شهرهای زیبا و گرمسیری دو تا دختر کوچولو بودند به نامهای سارا و آنا . سارا و آنا دوستهای صمیمی هم بودند. اونها هم همسایه هم بودند و خونه هاشون درست روبروی هم بود و هم توی یک کلاس درس می خوندند. یک روز سارا در باغ کنار خونه […]

,

قصه کودکانه فکر کوالا برای نجات از دست گرگ

        توی جنگل های سرسبز استرالیا که پر از کوالاها و کانگوروها بود بچه کوالایی زندگی می کرد به نام کوکو . کوکو هم مثل بقیه کوالاها عاشق خوردن برگهای درخت اکالیپتوس بود. یکی از روزها کوکو بالای درخت اکالیپتوس نشسته بود و مشغول خوردن برگهای خوشمزه درخت بود که مادرش صداش […]

,

قصه کودکانه گردش در غار

  یکی بود یکی نبود. توی شهر قصه ها دختر کوچولویی بود به اسم سلین .. یک روز ظهر وقتی سلین از مدرسه به خونه برگشت یک جام قهرمانی توی دستش بود. سلین با خوشحالی به طرف مادرش دوید و با هیجان گفت:” مامان جون نگاه کن! من توی مسابقه نقاشی مدرسه برنده شدم.. این […]

,

قصه صوتی کودکانه کی کلوچه ها رو خورده؟

  یکی بود یکی نبود. توی دشت سرسبز و خوش آب و هوایی خرس کوچولویی زندگی می کرد به اسم تدی. تدی عاشق تعطیلات آخر هفته بود. چون وقتی تعطیلات آخر هفته  می رسید تدی به خونه مادربزرگش می رفت. اون دوست داشت که از بین جنگل راه بره تا به خونه مادربزرگش برسه .. […]

,

داستان کودکانه چطوری مراقب باشیم مریض نشیم؟

  روزی روزگاری در سرزمین حیوانات شتر کوچولویی بود به اسم کاچی. کاچی عاشق خوردن خرما بود . خرما میوه مورد علاقه اش بود و هر جایی که خرما می دید بدون اینکه دستهاش رو بشوره یا حتی خرماها رو بشوره اونها رو برمیداشت ومی خورد. مادربزرگش همیشه بهش می گفت قبل از خوردن هر […]

,

قصه صوتی کودکانه باکستر و دنی در مقابل قلدری می ایستند

  روزی روزگاری در جنگل بزرگ و قشنگ قصه ی ما باکستر خرگوشه و دنی خرسه با همدیگه دوست بودن و در کنار همدیگه به خوبی و خوشی زندگی می کردن. باکستر خرگوشه سریع ترین حیوون جنگل بود و دوستش یعنی دنی خرسه هم بهترین ورزشکار اونجا بود.اونا اغلب تمام روزشون رو با هم میگذروندن […]

,

داستان کودکانه بارون کجا رفته؟

    توی جنگل قصه ها هوا گرم بود و خیلی وقت بود که بارون نباریده بود. همه حیوانات جنگل منتظر بارون بودند. طاووس گفت:” کاش بارون بباره .. قطره های بارون من رو خوشحال می کنند.. وقتی بارون می باره من می تونم با ذوق و شوق پرهام رو باز کنم و زیر بارون […]