توی جنگل های سرسبز استرالیا که پر از کوالاها و کانگوروها بود بچه کوالایی زندگی می کرد به نام کوکو . کوکو هم مثل بقیه کوالاها عاشق خوردن برگهای درخت اکالیپتوس بود. یکی از روزها کوکو بالای درخت اکالیپتوس نشسته بود و مشغول خوردن برگهای خوشمزه درخت بود که مادرش صداش زد و گفت:” کوکو عزیزم لطفا زودتر بیا پایین باید به جایی بریم”
کوکو که اصلا دوست نداشت خوردن برگهای خوشمزه رو رها کنه با ناله گفت:” نه مامان من میخوام همین بالا بمونم و این برگها رو بخورم، میشه لطفا بدون من بری؟!”
مامان گفت:” من می خوام به خونه همسایه جدیدمون کانگورو برم که باهاشون آشنا بشیم. خیلی خوبه که همه همسایه ها همدیگه رو بشناسند.”

کوکو با ناراحتی با خودش فکر کرد چرا من باید همیشه حرفهای مامان و بابا رو گوش بدم؟ من دوست دارم آزاد باشم و هرکاری که دوست داشته باشم رو بکنم..
مامان دوباره تکرار کرد:” کوکو حرفهامو شنیدی؟ خواهش می کنم زودتر بیا تا به خونه کانگوروها بریم”
کوکو آهی کشید و گفت:” خواهش می کنم مامان! من نمی خوام به خونه اون کانگوروها بیام. من از اونها می ترسم . اونها پاهای عجیبی دارند! پاهای جلوشون کوتاهتر از پاهای عقبشون هست و خیلی سریع می پرند و این منو واقعا می ترسونه!”
مامان با مهربونی گفت:” این ویژگی کانگوروهاست کوکو، اونها با پرش حرکت می کنند و پاهاشون باید همین شکلی باشه تا بتونند پرش های بلندی داشته باشند! هیچ چیزی برای ترسیدن تو وجود نداره.. حالا زودتر بیا پایین که دیرمون شده ”
کوکو با بی میلی از درخت اکالیپتوس پایین اومد و به همراه مادرش به سمت خونه کانگوروها راه افتاد . وقتی رسیدند در زدند و کمی بعد خانوم کانگورو با خوشرویی در رو باز کرد و گفت:” خوش اومدید”

کوکو با نگرانی وارد شد. ناگهان کسی روی شانه کوکو زد و گفت :” سلام دوستم!” کوکو کمی ترسید و به عقب پرید . کانگورو کوچولو گفت:” ببخشید نمی خواستم بترسونمت. ازدیدنت خوشحالم.. دوست داری با هم بازی کنیم؟” کوکو که عاشق بازی کردن بود لبخندی زد و سریع گفت:” بله حتما”
کانگورو کوچولو به کوکو گفت: “بیا بریم جلوی خونمون بازی کنیم.” مامان کانگورو گفت:” بچه ها مراقب باشید که خیلی دور نشید!” بچه کانگورو با ناراحتی گفت:” مامان خواهش می کنم انقدر نگران نباش ! من به اندازه کافی شجاع و قوی هستم و حتی وحشی ترین حیوانات هم از من می ترسند!” سپس رو کرد به کوکو و به آرومی گفت:” مادرم همیشه زیادی نگران منه ! بیا زودتر بریم و بومرنگ بازی کنیم”
کوکو با تعجب گفت:” بومرنگ دیگه چیه؟ ” کانگورو گفت:” بومرنگ یک اسباب بازی چوبی هست که به شکل خمیده است و اگر درست پرتابش کنی دقیقا به هر جایی که بخواهی میرسه” کوکو با اشتیاق گفت:” خیلی دوست دارم که با هم بومرنگ بازی کنیم”
کانگورو و کوکو با هم به جلوی خونه رفتنند. کانگورو به کوکو یاد داد که چطور بومرنگ رو پرتاب کنه” یه کم بعد کوکو پرتاب کردن بومرنگ رو حسابی یاد گرفته بود. کوکو بومرنگ رو پرتاب می کرد و با خوشحالی اون رو تماشا می کرد که بالا میره و درست توی دستهای کانگورو فرود میاد. اون حسابی هیجان زده شده بود و لذت می برد. کوکو و کانگورو کوچولو انقدر غرق بازی و پرت کردن بومرنگ شدند که اصلا متوجه نشدند که از جلوی خونه حسابی دور شدند. ناگهان یک گرگ سیاه بزرگ جلوشون ظاهر شد. کوکو و کانگورو از دیدن گرگ خیلی ترسیدند.
کانگورو کوچولو که خیلی ترسیده بود شروع به لرزیدن کرد و با گریه گفت:” مامان! بیا منو نجات بده..” کوکو به آرومی گفت:” هییییس، لطفا ساکت باش وگرنه گرگ می فهمه که ما تنها هستیم..”گرگ به سمت اونها رفت و جلوشون ایستاد. کانگورو با ترس و لرز گفت:” حالا چیکار کنیم؟” کوکو گفت:” تو که گفتی خیلی شجاع هستی و حتی حیوانات وحشی هم از تو می ترسند!!” کانگورو گفت:” نه نه اصلا اینطور نیست .. فقط این رو میگم که مامانم اجازه بده که بیرون از خونه بازی کنم . مامانم بارها در مورد گرگ هایی که این اطراف هستند بهم هشدار داده بود، کاش به حرف مامانم گوش داده بودم .. اون حق داشت که نگران من باشه.. خواهش می کنم من رو نجات بده کوکو ”
کوکو شروع کرد به فکر کردن. ناگهان ایده ای به ذهنش رسید و سریع بومرنگ رو برداشت و درست کله گرگ رو نشانه گرفت و به طرفش پرت کرد.
بومرنگ توی هوا چرخید و با سرعت به کله گرگ خورد. گرگ از همه جا بیخبر بیهوش شد و پخش زمین شد. کوکو با عجله گفت:” بجنب! باید قبل از اینکه گرگ به هوش بیاد هر چه سریعتر از اینجا دور بشیم و به خونه برگردیم..”

کانگورو و کوکو با سرعت زیاد به طرف خونه شون دویدند. و به محض اینکه به خونه رسیدند به طرف مادرهاشون رفتند. خانوم کانگورو پرسید:” چه اتفاقی افتاده؟ چرا انقدر نگران و آشفته اید؟” بچه ها تعریف کردند که چطور موفق شدند که از دست گرگ فرار کنند. کانگورو کوچولو گفت:” اگر فکر کوکو نبود حتما گرگ ما رو شکار می کرد ! من الان متوجه شدم که چرا شما همیشه به من میگی که چه کاری رو بکنم و چه کاری و نکنم! چون شما نگران من هستی و اطلاعات بیشتری در مورد جنگل داری.. شما همیشه بهترین چیزها رو برای من میخوای”

مامان کانگورو و مامان کوالا از اینکه بچه هاشون سالم بودند خیلی خوشحال بودند و با مهربونی اونها رو بغل کردند. مامان کانگورو گفت:” ما شما رو دوست داریم و هر حرفی می زنیم به خاطر سلامتی و امنیت شماست.. خوشحالم که از این تجربه درس گرفتید و از این به بعد بیشتر مراقب خودتون هستید.”
برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید
دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)





😍🥰🦍😘😊😍🐞خیلی قشنگ بود .ما هر شب قصه تون رو گوش میکنیم .
ممنون از نظر و همراهی رها و فرداد نازنین!
واقعا قصه قشنگ و شیرینی بود وولک ازیز♥️
خیلی ممنون از نظر قشنگت الیسای نازنین!
خیلی ممنون
سپاس
خیلی خوب بود ممنون🤩🤩🤩😍💙💙
ممنون از تو آروین گل!
عالی
سپاس
🦘🦘🐨🐨
سلام اللللللللللللللللللللللیترین
سلام دوست خوبم، خوشحالم که قصه رو دوست داشتی
عالی و آموزنده و مختصر و مفید
ممنونم دوست مهربان
سلام وولک من ثنا یک دختر۹ ساله هستم🌸 خیلی قصه هاتون رو دوست دارم
مخصوصا صدای قصه گو🌸
سلام ثنای عزیز، خوشحالم که قصه ها رو دوست داشتی عزیزم
سلام قصتون خیلی قشنگ واموزنده بود وازتون خیلی ممنونم چون به صورت نامحسوس بچه هارو راهنمایی میکنه🙏🙏🌹🙏
بسیار سپاس از همراهی شما مامان زهره عزیز!
چه عالی که قصه های ما رو پسندیدین!
عالی نسترن
خیلی ممنونم ازت نسترن عزیزم
یکم قصه های بیشتر بزارید
تو وولک میتونید یک قصه جدید صوتی یا تصویری خوب رو مشاهده کنید
درود .قصه های بسیار خوب و پر محتوی که هرشب میذارید .برای پسرم میخونم .سپاس از شما عزیزان
سلام و سپاس از همراهی و محبت شما دوست عزیز
آلی بود تشکر از قصه گو و وولک
تشکر از همراهی شما
عالی عالی
تشکر
ببخشید خواهرم زد خیلی خیلی خوب
تشکر می کنم از نظرتون
سلام
بسیار عالی بود قصه👮♀️👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻
سلام و سپاس از نظر شما
سلام عالی بود
تشکر
خیلی قشنگ بود ممنون.
ممنون از همراهی شما
لطفا بیشتر قصه های صوتی بگذارید.
سلام ممنون از پیشنهاد و نظر خوبتون
در حال حاضر دو روز یکبار قصه صوتی در سایت قرار می گیره و شما عزیزان می تونید از این قصه های کودکانه استفاده کنید
خیلی ممنون شما خیلی عالی هستید
ممنون از حمایت شما
خیلی عالی بود🌺
تشکر
قصه خیلی خوبی است ممنون از قصه های قشنگتون
ممنون از همراهی شما
سلام خانم خالقی قصه ی امشب واقعا عالی بود ، و فهمیدم که اگر پدر یا مادر به ما هر حرفی میزنن به خاطر سلامتی و امنیت ما است و مدر و مادر اطلاعات بیشتری دارن
سلام ساینای عزیز خیلی برداشت خوبی داشتی
آفرین دوست خوبم
ممنونم
هم قصه ها عالی هستن
هم آهنگ لالاییش خیلی آرامش بخشه
ممنون از همراهی و نظر خوب شما
عالییی
تشکر
خوب بود لطفا بازی انلاین را بهتر کنید پارک ماشین ضیعفه
خیلی ممنونم از نظرتون دوست عزیز
ممنون از قصه های زیباتون
بسیار سپاسگزارم از همراهی شما
داستان خنده دار و آموزنده ای بود. 🌹🙏🌺💐
ممنونم از نظرت دوست خوبم
دیگه قصه ی جدیدنمیگزارید😣😣
حتما میذاریم
هرروز تو وولک میتونید یک قصه جدید و جذاب رو ببینید و لذت ببرید
عالی
الیسا میشه فامیلی رو بگی؟
عالی من از داستان شما نتیجه میگیرم ما بیاد به دیگران هم کمک کنیم🍀⭐🌼🌺❤️😘🥰🌻😍💐
افرین به این برداشت درستی که داشتی دوست خوبم
سام : سلام. شبتون بخیر. قصه تون خیلی عالی بود. ممنونم . صدای شما خیلی قشنگه.❤❤
خیلی ممنونم از نظر خوبت دوست قشنگم
سلام عااااالیست ممنون از شما ❤❤
ممنون از همراهی شما
سلام عالی بود ممنون از شما خیلی ممنون
ممنون که با وولک همراهی دوست خوبم
ممنون
ممنون از همراهی شما
االللیییی
تشکر
عاااالی
تشکر
خیلی خوب بود من و برادرم خیلی قصه هاتون رو دوست داریم
بسیار عالی ممنونم که همراه مایی دوست خوبم
سلام اپلیکیشن وولک برای من باز نمی کند شماره و پسورد را میزنم ولی نمیارد
عزیزم به شماره 09333795618 پیام بده تا راهنماییت کنند
Hi i listen your stories every night thanks if you weren’t here i will see nightmares every night
Thank you for accompanying voolak
سلام ممنون عالی بود بهترین قصه ها رو شما میذارید❤💙🧡💛💚💜
سلام خیلی ممنونم از نظرت دوست عزیزم
سلام دست گلتون بابت قصه درد نکنه واقعا عالی بود
خواهش میکنم دوست خوبم
خیلی خوشحالم که با قصه های ما همراهی
خیلی قصه ی شما عالی بود
خیلی خوشحالم که دوست داشتی عزیزم
خیلی زیبا بود و این داستان به نکته زیبایی هم اشاره کرد
🥰خوشحالم که قصه رو دوست داشتی