یکی بود یکی نبود. توی یک برکه بزرگ تعداد زیادی قورباغه زندگی می کردند. قورقوری یک قورباغه سبز کوچولو بود که همیشه شاد و خندان بود. قوقوری نه تنها خودش شاد بود بلکه دوست داشت با کارها و حرفهاش بقیه قورباغه ها رو هم شاد کنه و بخندونه ..
اون همیشه حواسش بود و اگر قورباغه ای غمگین و ناراحت بود سریع خودش رو بهش می رسوند و باهاش حرف میزد و سرگرمش می کرد تا ناراحتیش رو فراموش کنه..
یکی از روزهای گرم و آفتابی که قورقوری داشت برای دوستهاش خاطرات خنده دارش رو تعریف می کرد یک شیر بزرگ برای حمام کردن به کنار برکه اومد.
آقا شیره که خیلی هم بزرگ و قوی هیکل بود متوجه حضور قورقوری و بقیه قورباغه ها نشد و همین که پاش رو توی برکه گذاشت صدای آخ بلندی از قورقوری شنیده شد. متاسفانه شیر اصلا قورقوری رو ندیده بود و پاش رو روی پاهای کوچولوی قورقوری گذاشته بود. قوقرقوری پاش رو گرفته بود و از درد آه و ناله می کرد. شیر سریع قورقوری رو پیش دکتر جنگل برد.

دکتر خرسی قورقوری رو معاینه کرد و چون پاش خیلی آسیب دیده بود یک پای چوبی بامزه رو به جای پای خود قورقوری گذاشت. قورقوری اولش احساس خوبی به پای چوبیش نداشت . اما کم کم با پای چوبیش راه رفت و تمرین کرد و خیلی زود بهش عادت کرد.

قورقوری یاد گرفته بود که همیشه دنبال چیزهای کوچیک باشه تا خودش رو خوشحال کنه.. اون دلش می خواست که شاد باشه و از زندگی لذت ببره . برای همین حالا دیگه با پای چوبیش هم دوست شده بود و بهش عادت کرده بود و خیلی وقتها اتفاقات بامزه ای رو که با پای چوبیش براش می افتاد رو برای دوستهاش تعریف می کرد و اونها رو می خندوند.
یک روز قورقوری شنید که سنجاب کوچولو مریض شده و به بیمارستان رفته .. اون تصمیم گرفت همراه دوستش به ملاقات سنجاب کوچولو بره.. وقتی به بیمارستان رسید دید که بیمارستان پر از حیوانات مریضه که بیشترشون خسته و غمگین بودند.
قورقوری تصمیم گرفت همه بیماران رو سرگرم کنه. برای همین شروع کرد به تعریف کردن خاطرات خنده دارش و اینکه چطوری صاحب یک پای چوبی شده.. کم کم همه حیوانات که تا اون موقع ساکت و غمگین بودند دور قورقوری حلقه زدند و شروع به خندیدن کردند. قوقوری گفت:” شما ها فکر می کنید داشتن پای چوبی بده؟ باید بهتون بگم که بعضی وقتها پای چوبی خیلی هم خوبه .. مثلا پای چوبی اگه به جایی بخوره نه آسیب می بینه و نه دردی داره .. اینجوری راحت به این طرف و اون طرف می پرم!”
یکی از حیوانات با تعجب گفت:” واقعا دیگه پای چوبیت درد نمیگیره ؟” قورقوری گفت:” اگه بخوای می تونی امتحان کنی! بیا با این چوب به پای من ضربه بزن ببین که اصلا دردم نمیاد..” خرس کوچولو با چوبی که قورقوری بهش داده بود چند تا ضربه به پاهای قورقوری زد. قورقوری شروع به خندیدن کرد.. حیوانات دیگه هم با دیدن خنده های قورقوری خندیدند.
اون روز قورقوری باعث شد سنجاب و بقیه حیوانات بیماری که توی بیمارستان بودند کلی سرگرم بشن و بخندند. وقتی که قورقوری و دوستش به خونه برگشتند قورقوری شروع کرد به ماساژ دادن پاهاش. دوستش پرسید:” چی شده قورقوری؟ پات درد می کنه؟”
قورقوری گفت:” نه چیزی نشده .. فقط وقتی که اون خرسی به پای چوبیم ضربه زد اشتباهی به پای خودم هم خورد و یه کم دردم گرفت.. ولی نمی خواستم حیوانات رو ناراحت کنم و چیزی نگفتم.. اونها امروز سرگرم شدند و حالشون خوب شد و خندیدند.. همین برای من مهمه..”

دوست قورقوری خندید و گفت:” تو واقعا عالی هستی! حتی با وجود درد هم می تونی بخندی! ” قورقوری هم خندید و گفت:” بله ! مگه نشنیدی که میگن خنده بر هر دردی دواست..”
برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید
دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)





سلام خسته نباشید شما قصه های بسیار آموزنده ای میگذارید.
واقعا متشکرم😊
تشکر که با ما و قصه های وولک همراه هستین
عالی بود
تشکر
🥰😍🤩😘😗😗😗😗😘😘😘😘😆😅😅😅😅😅🤣🤣😂😂😂🙂😀😃😃💟💝🧡❤💔❣💞💕💓💗💖💛💚💚💚💙💜💜🤎🖤🖤🤍💯
تشکر
خیلی غصه ی قشنگی بود ممنون💗🍓
ممنون از این که با همراهی دوست خوبم
همیشه باید خندید حتی در درد
آفرین آنیسای عزیز
خیلی قصه قشنگ و زیبایی بود عالی بود
تشکر که با وولک همراه هستین
خیلی زیبا بود
تشکر
مثل همیشه عالی
مگه میشه قصه های وولک خوب نباشن🤭🤩🤩😍😍
خیلی ممنونم از نظرت بهار عزیز
خخییللییی خخوووبببببب
تشکر
ممنون از شما به خاطر قصه های قشنگتون
من برای خواهرم هرشب قصه میذارم اونم با علاقه گوش میده فقط قصه های کمدی هم بذارید
چه عالی
خنده دار میشه
عالی مثل همیشه
تشکر
باسلام ووقت بخیر و خداقوتِ فراوان.
چند وقتیه که مثل گذشته، قصه های زیادی نمیذارید.
قصه های کارتونی هم واسه مامانایی که مثل من حتما خودشون باید واسه فرزنداشون قصه بخونن،مناسب نیست.لطفا اگر امکانش هست مثل گذشته فعال باشید.
باتشکر فراوان.
سلام خدمت شما همراه عزیز
قصه های کارتونی و صوتی برای شما عزیزان در حال آماده سازی هست
ممنون از صبوری و همراهی شما
ممنون از قصه های خوب و آموزنده تون
تشکر که با ما همراه هستین
خیلی خیلی خوبه داستانهاتون ولی دیر ب دیر آپدیت میشن
مرسی از تلاشهای شما واقعا
بسیار سپاسگزارم از این که با ما همراه هستین
قصه های جدید و جذابی براتون تو راه داریم، ممنون که ما رو حمایت می کنید
من بااینکه هنوز قصه را نشنیدم میگم قصه عالیه
ممنونم از لطفت غزل مهربون
عالی بود.مخصوصا موسیقی ابتدای قصه
ممنون که نظرتو برامون نوشتی دوست خوبم
سلام
نظر من این هست که این قصه واقا بد بود به هر حال قوقولی مهربان بود ولی قصه خمپاره و بی معنی بود
ولی ممنون
خیلی ممنونم که نظرت رو برامون نوشتی دوست عزیزم
قصه تون عالی بود🤪😜🤓🍎🍒🍟🍕🍕😘😍🍏🍎🫥🫥👹👺👿😈💀👻💀👻💀💄💋👂🏿👂🏿👅💋🧠🫁👥🫦👄🦾👩🏼🍼🙇🏻♀️🧍🏼♀️👯♀️👨👩👧👧👩👧
ممنونم ریحانه جان
سلام خیلی عالی و آموزنده ممنون
سلام ممنون دوست عزیزم
عالی و خیلی آموزنده من آلارا ی ۹ ساله
تشکر آلارای مهربونم
عالی امیدوارم همیشه بخندید 😄😄😄
خیلی ممنونم بابت آرزو قشنگت من هم برات آرزو شادی همیشگی دارم
با سلام خدمت قصه گو من قصهی شما رو خیلی خیلی دوست داشتم 🌹
سلام محیای عزیزم
خیلی هم عالی، خوشحالم که با همراهی قشنگم
tanks
خیلی عالی بود دخترم خیلی دوسش داشت.ممنون
چه عالی
خیلی خوشحالم که دوست داشتی عزیزم
عالی بود
برای بچه ها هم مفیده
تشکر میکنم از نظرت عزیزم
سلام خسته نباشید شما قصه های بسیار اموزنده از میگذارید واقعا متسکرم منم مثل قورقوری بعضی اوقات دوستم ناراحت باشه بعد میخنده 🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣😂😂😂😂😂😂😂😂😂😁😁😁😁😍😍😍😍🥰🤩🤩😘😘😘حتی اگر درد هم داشته باشد باشی باد خندید
منم خیلی از داستان وولک خوشم اومده لطفا داستان جدید لطفا زود بذارید
سلام وارد وولک پلاس به ادرس زیر بشید اونجا کلی قصه و محتوای جدید هست که میتونید گوش بدید
plus.voolak.com
واقن خیلی اموزنده و جذاب بود ممنون از شما🫶🙏🏻❤️🦿🦵🦶
خیلی داستان جالب بوده
💕💕
خیلی خوب بود تشکر
عالی بود، عالی بود
💕💕
خیلی خوبه 👍👍
💕💕
🌹🌹🌹🌹💗💗💗♥️♥️🐸🐸🐸
چه داستان باهالی من داخل دفترم نوشتمش تاداشته باشمش
❤❤❤