4/5 - (161 امتیاز)

 

 

یکی بود یکی نبود. توی یک برکه بزرگ تعداد زیادی قورباغه زندگی می کردند. قورقوری یک قورباغه سبز کوچولو بود که همیشه شاد و خندان بود. قوقوری نه تنها خودش شاد بود بلکه دوست داشت با کارها و حرفهاش بقیه قورباغه ها رو هم شاد کنه و بخندونه ..

اون همیشه حواسش بود و اگر قورباغه ای غمگین و ناراحت بود سریع خودش رو بهش می رسوند و باهاش حرف میزد و سرگرمش می کرد تا ناراحتیش رو فراموش کنه..

یکی از روزهای گرم و آفتابی که قورقوری داشت برای دوستهاش خاطرات خنده دارش رو تعریف می کرد یک شیر بزرگ برای حمام کردن به کنار برکه اومد.

آقا شیره که خیلی هم بزرگ و قوی هیکل بود متوجه حضور قورقوری و بقیه قورباغه ها نشد و همین که پاش رو توی برکه گذاشت صدای آخ بلندی از قورقوری شنیده شد. متاسفانه شیر اصلا قورقوری رو ندیده بود و پاش رو روی پاهای کوچولوی قورقوری گذاشته بود. قوقرقوری پاش رو گرفته بود و از درد آه و ناله می کرد. شیر سریع قورقوری رو پیش دکتر جنگل برد.

دکتر خرسی قورقوری رو معاینه کرد و چون پاش خیلی آسیب دیده بود یک پای چوبی بامزه رو به جای پای خود قورقوری گذاشت. قورقوری اولش احساس خوبی به پای چوبیش نداشت . اما کم کم با پای چوبیش راه رفت و تمرین کرد و خیلی زود بهش عادت کرد.

قورقوری یاد گرفته بود که همیشه دنبال چیزهای کوچیک باشه تا خودش رو خوشحال کنه.. اون دلش می خواست که شاد باشه و از زندگی لذت ببره . برای همین حالا دیگه با پای چوبیش هم دوست شده بود و بهش عادت کرده بود و خیلی وقتها اتفاقات بامزه ای رو که با پای چوبیش براش می افتاد رو برای دوستهاش تعریف می کرد و اونها رو می خندوند.

یک روز قورقوری شنید که سنجاب کوچولو مریض شده و به بیمارستان رفته .. اون تصمیم گرفت همراه دوستش به ملاقات سنجاب کوچولو بره.. وقتی به بیمارستان رسید دید که بیمارستان پر از حیوانات مریضه که بیشترشون خسته و غمگین بودند.

قورقوری تصمیم گرفت همه بیماران رو سرگرم کنه. برای همین شروع کرد به تعریف کردن خاطرات خنده دارش و اینکه چطوری صاحب یک پای چوبی شده.. کم کم همه حیوانات که تا اون موقع ساکت و غمگین بودند دور قورقوری حلقه زدند و شروع به خندیدن کردند. قوقوری گفت:” شما ها فکر می کنید داشتن پای چوبی بده؟ باید بهتون بگم که بعضی وقتها پای چوبی خیلی هم خوبه .. مثلا پای چوبی اگه به جایی بخوره نه آسیب می بینه و نه دردی داره .. اینجوری راحت به این طرف و اون طرف می پرم!”

یکی از حیوانات با تعجب گفت:” واقعا دیگه پای چوبیت درد نمیگیره ؟” قورقوری گفت:” اگه بخوای می تونی امتحان کنی! بیا با این چوب به پای من ضربه بزن ببین که اصلا دردم نمیاد..” خرس کوچولو با چوبی که قورقوری بهش داده بود چند تا ضربه به پاهای قورقوری زد. قورقوری شروع به خندیدن کرد.. حیوانات دیگه هم با دیدن خنده های قورقوری خندیدند.

اون روز قورقوری باعث شد سنجاب و بقیه حیوانات بیماری که توی بیمارستان بودند کلی سرگرم بشن و بخندند. وقتی که قورقوری و دوستش به خونه برگشتند قورقوری شروع کرد به ماساژ دادن پاهاش. دوستش پرسید:” چی شده قورقوری؟ پات درد می کنه؟”

قورقوری گفت:” نه چیزی نشده .. فقط وقتی که اون خرسی به پای چوبیم ضربه زد اشتباهی به پای خودم هم خورد و یه کم دردم گرفت.. ولی نمی خواستم حیوانات رو ناراحت کنم و چیزی نگفتم.. اونها امروز سرگرم شدند و حالشون خوب شد و خندیدند.. همین برای من مهمه..”

 

دوست قورقوری خندید و گفت:” تو واقعا عالی هستی! حتی با وجود درد هم می تونی بخندی! ” قورقوری هم خندید و گفت:” بله ! مگه نشنیدی که میگن خنده بر هر دردی دواست..”

برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید

64 پاسخ
  1. تهلللاتla
    تهلللاتla می گوید:

    🥰😍🤩😘😗😗😗😗😘😘😘😘😆😅😅😅😅😅🤣🤣😂😂😂🙂😀😃😃💟💝🧡❤💔❣💞💕💓💗💖💛💚💚💚💙💜💜🤎🖤🖤🤍💯

    پاسخ
  2. Mohammad Amin
    Mohammad Amin می گوید:

    ممنون از شما به خاطر قصه های قشنگتون
    من برای خواهرم هرشب قصه میذارم اونم با علاقه گوش میده فقط قصه های کمدی هم بذارید

    پاسخ
  3. فریده
    فریده می گوید:

    باسلام ووقت بخیر و خداقوتِ فراوان.
    چند وقتیه که مثل گذشته، قصه های زیادی نمیذارید.
    قصه های کارتونی هم واسه مامانایی که مثل من حتما خودشون باید واسه فرزنداشون قصه بخونن،مناسب نیست.لطفا اگر امکانش هست مثل گذشته فعال باشید.
    باتشکر فراوان.

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      سلام خدمت شما همراه عزیز
      قصه های کارتونی و صوتی برای شما عزیزان در حال آماده سازی هست
      ممنون از صبوری و همراهی شما

      پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      بسیار سپاسگزارم از این که با ما همراه هستین
      قصه های جدید و جذابی براتون تو راه داریم، ممنون که ما رو حمایت می کنید

      پاسخ
  4. 🙂😍آنیتا بنیتا
    🙂😍آنیتا بنیتا می گوید:

    سلام
    نظر من این هست که این قصه واقا بد بود به هر حال قوقولی مهربان بود ولی قصه خمپاره و بی معنی بود
    ولی ممنون

    پاسخ
  5. ریحانه
    ریحانه می گوید:

    قصه تون عالی بود🤪😜🤓🍎🍒🍟🍕🍕😘😍🍏🍎🫥🫥👹👺👿😈💀👻💀👻💀💄💋👂🏿👂🏿👅💋🧠🫁👥🫦👄🦾👩🏼‍🍼🙇🏻‍♀️🧍🏼‍♀️👯‍♀️👨‍👩‍👧‍👧👩‍👧

    پاسخ
  6. اناهیتا
    اناهیتا می گوید:

    سلام خسته نباشید شما قصه های بسیار اموزنده از میگذارید واقعا متسکرم منم مثل قورقوری بعضی اوقات دوستم ناراحت باشه بعد میخنده 🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣😂😂😂😂😂😂😂😂😂😁😁😁😁😍😍😍😍🥰🤩🤩😘😘😘حتی اگر درد هم داشته باشد باشی باد خندید

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      سلام وارد وولک پلاس به ادرس زیر بشید اونجا کلی قصه و محتوای جدید هست که میتونید گوش بدید
      plus.voolak.com

      پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *