
عمو نوروز و ننه سرما
یکی بود یکی نبود زمستون رفته رفته داشت تموم میشد و ننه سرما دیگه داشت روزهای آخرشو میگذروند .نفساش دیگه سوز و سرمایی نداشت. ننه سرما مثل همه سالهای گذشته داشت کم کم آماده میشد تا بره زیر لحافشو تا سال بعد حسابی بخوابه.لحا…

جیک جیک مستون
داستان جیک جیک مستون از این قراره که فصل بهار بود و همه جا پر از سبزه و گل شده بود.یه گنجشکی بود و یه مورچه کوچولو ، اونا با هم دوست بودن بچه ها.اونا هر روز با هم بیرون میر فتن و این طرف و اونطرف میپریدنو بازی میک…

هر کسی کار خودش
یکی بود، یکی نبود داستان هر کسی کار خودش از این قراره که در زمانهای خیلی قدیم توی یک روستا زن و مردی با هم زندگی می کردند،اونا هیچ بچه ای نداشتنو تنهابودن. مرد خونه کارش کشاورزی بود ،اون یه تیکه زمین کشاورزی و یه چندتایی هم گا…

پشمالو و دوست جدید
یکی بود یکی نبود ، داستان پشمالو و دوست جدید از این قراره که پشمالو گربه تپل و بامزه ای بود که انقدر بانمک و دوست داشتنی بود که همه صداش میکردن پشمالو. اون روز هوا صاف بود و خورشید تو آسمون میدرخشید و پشمالو همونطور که روی…

با قصه کودکانه download گوش دهید و یاد بگیرید
قصه کودکانه دانلود صوتی روشی شگفت انگیز برای قرار گرفتن کودک در معرض زبان پیچیده ، خواندن و داستان های خارق العاده است همچنین گوش دادن به قصه کودکانه download تجربه ای ارزشمند و لذت بخش را برای استفاده از تصورات شخصی برای تجسم افراد و مکان های…

یک روز طوفانی
داستان یک روز طوفانی از این قراره که در یک جنگل بزرگ، جنگلبان پیری با همسرش زندگی می کرد. اونا خانه کوچک و تمیزی داشتند. یک روز باد شدیدی شروع به وزیدن کرد. صدای باد در تمام جنگل پیچید. جنگلبان پیر از…

علاالدین و غول چراغ جادو
روزی بود و روزگاری بود داستان علاالدین و غول چراغ جادو از این قراره که در مرکز یکی از بزرگترین استان های چین مرد خیاطی زندگی می کرد به نام مصطفی که شغلش خیاطی بود و بدین ترتیب امورات زندگی اش می گذشت. مصطفی تنها یک فرزند داشت که آن هم …

شکوفه های سیب
داستان شکوفه های سیب از این قراره که بهار همه جا رو غرق گل و شکوفه کرده بود ، حتی روی پرچین ها رو . تنها شاخه درخت سیب کوچک هم پر از شکوفه های سرخ و صورتی شده بود. به همین دلیل با غرور تمام سرش رو بالا گرفته بود چون به خوبی می دونس…

لباس جدید پادشاه
داستان لباس جدید پادشاه از این قراره که در زمانهای خیلی خیلی دور ، پادشاهی زندگی میکرد که به جای اینکه به فکر مردم و سرزمینش باشه همش دلش می خواست که لباس های خوب و نو بپوشه. خیاط های مخصوص شاه، هر روز یک لباس تازه برای اون می دوختن…

فیل کوچولو و دوستانش
داستان فیل کوچولو و دوستانش از این قراره که یک روز بچه فیل قصه ما، در جنگل به راه افتاد تا برای خودش دوستی پیدا کند.
اول از همه خانم میمون را روی درخت دید
ازش پرسید: "با من دوست میشی؟"
میمون جواب داد: "من دنبال دوستی هستم که مثل من …

