
خروس ،موش و مرغ قرمز کوچک
داستان خروس ،موش و مرغ قرمز کوچک از این قراره که روزی روزگاری تپه ای بود و بالای این تپه، خانه ای قشنگ و کوچک وجود داشت . این خانه یه در کوچیک سبز و چهار پنجره ی کوچیک با پرده سبز داشت . تو این خانه خروس ،موش و مرغ قرمز ک…

کرم ابریشم و کفش گمشده
یکی بود یکی نبود ، داستان کرم ابریشم و کفش گمشده از این قراره که در یک جنگل بزرگ و زیبا کرم ابریشم کوچولویی با مامان و باباش زندگی میکرد. کرم ابریشم کوچولو خیلی دوست داشت که هرروز به جنگل بره و با دوستاش و حشره های دیگه که…

درخت سیب و کشاورز
روزی بود و روزگاری بود ، در یک روستای سرسبز وخرم ، کنار یک جنگل بزرگ که پر از درخت و چمن و گلهای رنگارنگ بود ، یک کشاورز با خانوادش زندگی می کرد. کشاورز یک باغ بزرگ داشت که در اون یک درخت سیب قدیمی و یک عالمه گیا…

تمساح و میمون زیرک
داستان تمساح و میمون زیرک از این قراره که روزی روزگاری ،دریک جنگل بزرگ و سرسبز و قشنگ که پر بود از درخت و چمن و گلهای رنگارنگ یه میمون باهوش و مهربون روی درختی که سیبهای قرمز آبدار و خوشمزه و شیرین داشت زندگی می کرد. اون خیلی خوشحال و خندو…

روباه و لک لک
یکی بود یکی نبود. در جنگلی قشنگ و زیبا حیوانات زیادی با خوشی و خرمی در کنار همدیگه زندگی می کردند. در میان حیوونای جنگل روباه و لک لکی هم زندگی میکردن که اتفاقا با هم دوست بودن.
اونها بیشتر اوقات روزشون رو با هم میگذروندن و به گش…

آقا موش شکمو
یکی بود یکی نبود روزی بود و روزگاری بود تو یه آبادی که همه با خوبی وخوشی کنار هم زندگی میکردن آقا موش شکمویی هم لونه داشت . این آقا موشه موشی بود شکمو . هر چی میخورد سیر نمیشد . یه روز خیلی گرسنش شد ، هر چی گشت چیزی برای خوردن پیدا …

حسنی ما یه بره داشت
حسنی ما یه بره داشت
برهشو خیلی دوس میداشت
برهی چاق و توپول ، زبر و زرنگ و توقولی
دس کوچولو، پا کوچولو، پشم تنش کرک هلو
خودش سفید، سمش سیا، سرو کاکلش رنگ حنا
بچههای این ور ده، اون ور ده، پایین ده، بالای ده
همگی باهاش دوس بو…

لاک پشت پر حرف
داستان لاک پشت پر حرف از این قراره که روزی روزگاری در يک چمن زار سرسبز و زيبا ، در دامنه کوهستاني ، درياچه بزرگي از آب برف و بارون پر شده بود و يک لاک پشت و دو مرغابي با هم دوست بودن و دراونجا زندگي مي کردن . چون لاک پشت حيواني بي …

جشن تولد بیلی موشه
یکی بود یکی نبود ، داستان جشن تولد بیلی موشه از این قراره که توی یک جنگل سرسبز و بزرگ موش کوچولویی به اسم بیلی با پدر و مادرش زندگی میکرد. بیلی خیلی موش مهربون و زرنگی بود اما امروز بیلی از هر روز دیگه…

خرسی خانم کمک میخواد
یکی بود یکی نبود داستان خرسی خانم کمک میخواد از این قراره که تو یه جنگل سرسبز و بزرگ خرسی خانم با سه تا بچش زندگی میکرد . بچه های خرسی خانم کوچیک بودن و هنوز نمیتونستن برای پیدا کردن غذا با مادرشون به ج…

