قصه جذاب و شنیدنی عمو نوروز و ننه سرما
4.2/5 - (535 امتیاز)


 

 

یکی بود یکی نبود زمستون رفته رفته داشت تموم میشد و ننه سرما دیگه داشت روزهای آخرشو میگذروند .نفساش دیگه سوز و سرمایی نداشت. ننه سرما مثل همه سالهای گذشته داشت کم کم آماده میشد تا بره زیر لحافشو تا سال بعد حسابی بخوابه.لحاف ننه سرما رو که یادتون هست بچه ها؟ اون میدونست تا چند روز دیگه عمو نوروز با یه بقچه پر از گل و سبزه و شادی و نور میرسه پشت کوه و منتظر میمونه تا ننه سرما بخوابه و بعد بیاد تو آبادی.همه مردم آبادی منتظر اومدن عمو نوروز بودن تا بهارو با خودش بیاره.وقتی او از راه میرسید و بقچشو باز میکرد تمام درختا و گیاها از خواب زمستونی بیدار میشدن، همه جا پراز گلهای رنگ و وارنگ میشد، سبزه ها دوباره قد میکشیدن و برگا دوباره رو شاخه درختا جوونه میزدن. خورشید خانم خمیازه ای میکشید وگرم تر و پرنورتر میتابید. خلاصه همه جا پر از جنب و جوش و شادی میشد و دیگه از اون سوز و سرما و خشکی زمستون خبری نبود.

اما بچه ها امسال ننه سرما یه فکرای دیگه ای داشت. اون هیچوقت بهارو ندیده بود ، هر موقع عمو نوروز میومد اون باید میخوابید به خاطر همین خیلی دوست داشت اونارو ببینه.با خودش فکری کرد ، اون تصمیم گرفت که امسال هر جور شده بیدار بمونه و نخوابه تا عمونوروز و اومدن بهارو ببینه. به خاطر همین سریع پاشد و خونشو حسابی آب و جارو کرد ، آدم برفیای کوچولوشو مرتب کرد ، دستی به ابرای توی خونش کشید ، یه سر به حوض آب تو حیاطش زد که یه موقع یخش نشکسته باشه ، خلاصه یه چایی هم دم کرد و منتظر اومدن عمو نوروز نشست تا بیاد. بله بچه ها جونم براتون بگه ننه سرما یه چند روزی منتظر اومدن اون موند تو این مدت هی خوابش میگرفت و چرت میزد ولی هر دفعه به شوق دیدن عمو نوروز و بهارش یه آبی به صورتش میزد تا خواب از چشماش بپره و بره و خوابش نبره.


بالاخره عمو نوروز از پشت کوه بیرون اومد و شاد و خندون با بقچه ای پر از بهار و گل به آبادی رسید.  وقتی رسید به آبادی همه جارو پر از گل و سبزه کرد ، روی همه درختا شکوفه گذاشت ، چوبشو به رودخونه یخ زده زد ،یخ رودخونه آب شد و دوباره مثل قبل آب زلالی توش به راه افتاد پرنده ها و همه حیوونا رو ازخواب زمستونی بیدار کرد خلاصه با خودش کلی شادی وجنب و جوش به آبای اورد. عمو نوروز مثل هر سال یکی یکی به خونه اهالی آبادی میرفت و به اونا گل و سبزه و شادی هدیه میداد .رفت و رفت تا به خونه ننه سرما رسید .اون تا اومد یه شاخه گل از تو بقچش در بیاره یهو دید ننه سرما در خونه رو باز کرد و با صدای بلند و لبخند بزرگ بهش سلام کرد و گفت :” سلام عمو نوروز حالت چطوره؟ من چند روزه که منتظرتم بیا تو تا یه چایی بخوری و خستگی راه از تن در کنی” عمونوروز از اینکه ننه سرمارو بیدار دیده بود هم کلی غافلگیر شده بود بچه ها هم کلی خوشحال ، اون جواب داد :” سلام ننه سرما ، من خوبم تو حالت چطوره؟ آره من خیلی خستم بریم تو تا یه چایی با هم بخوریم” . بعد با هم به داخل خونه رفتن اما عمو نوروز همینکه وارد خونه  شد احساس سرما و لرز کرد، دید همه جا پر از برف و یخه انگاری اصلا نمیتونست اون سرما رو تحمل کنه . از اون طرف هم ننه سرما با اومدن بهار احساس گرما و نفس تنگی میکرد اون میدید که خورشید تو آسمون از همیشه گرم تر میتابه. ولی هیچکدومشون حرفی نزدن تا اینکه ننه سرما بعد از خوردن چایی برای خریدن کلوچه از خونه رفت بیرون. عمو نوروز که از سرما دیگه حسابی کلافه شده بود بلند شد و پنجره هارو باز کرد تا هوای بهاری که گرم تر بود به داخل خونه بیاد بعد تمام ابرا رو فوت کرد تا برن تو آسمون، آدم برفی کوچولوها رو گذاشت زیر نور خورشید تا کم کم آب بشن، تو حیاط سبزه و گل و گلدون گذاشت و چوبشو به یخ حوض زد تا یخش آب بشه و آب حوض گرم.خلاصه کم کم داشت حالش رو به راه میشد که ننه سرما از راه رسید. اونکه از گرم شدن هوا حسابی کلافه شده بود وقتی خونشو اون شکلی دید حسابی ناراحت شد و با عمونوروز دعوا کرد اون هم بقچشو برداشت و رفت تا به خونه ها دیگه آبادی سر بزنه.

بله بچه ها جونم، براتون بگم که ننه سرما بعد از اینکه خونشو دوباره مثل قبل مرتب کرد و ابرا و آدم برفیاشو برگردوند سر جاش ، ابراشو از تو آسمون صدا زد که برگردن و آب حوضشو انقدر فوت کرد تا سرد شد و یخ زد ، خسته شد و یه گوشه ای نشست ، با خودش فکر کرد واسه همینه که هیچ وقت تا حالا نشده که فصل زمستون و بهار با هم تو یه روز بیان و فهمید که نه اون اصلا میتونه هوای بهاری رو تحمل کنه نه عمو نوروز میتونه تو سرمای زمستون راحت و خوشحال باشه. بعد از کاری که کرده بود پشیمون شد و یه نامه براش نوشت و ازش معذرت خواهی کرد بعد هم یه ابر کوچولو رو گذاشت زیر سرشو لحافشو کشید روشوخوابید تا زمستون سال دیگه.عمو نوروز هم برای اینکه ننه سرما ازش دلخور نباشه یه گلدون کوچولو تو خونه اون گذاشت تا زمستون سال بعد که بیدار شد اونو ببینه. برای شنیدن قصه های کودکانه بیشتر اینجا کلیک کنید.

برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید

166 پاسخ
  1. سيمين
    سيمين می گوید:

    ممنون ازتون عاليه
    فقط خوب ميشد تلگرام هم فعال بود
    ميشد قصه ها رو اونجا دانلود كرد

    پاسخ
  2. الما بهزادی
    الما بهزادی می گوید:

    💋💋💋💋💋💋💟💟🧙‍♀️🧙‍♀️🧙‍♀️🤶🤶🧚🏻‍♀️🧚🏻‍♀️🧚🏻‍♀️👸🏻

    پاسخ
  3. مهشید
    مهشید می گوید:

    سلام من از این داستان نتیجه گرفتم که نباید هم سرما باشه هم گرما .خیلی قشنگ بود ۰❤❤❤ممنون

    پاسخ
  4. Rana
    Rana می گوید:

    عالی بود داستانش من برای دخترخاله ام گذاشتم تا خوابش ببره
    عالی بود واقعا ♥️♥️♥️♥️👌👌👌👌🙂

    پاسخ
  5. سویل
    سویل می گوید:

    سلام خوبین؟قشنگ بود دخترم خوشش اومد خواستم بدونم این قصه ها رو از خودتون میگین یا ناشر و نویسنده و …داره؟آخه از مدرسه دخترم خواستن قصه رو خلاصه بگن نام نویسنده و بقیه چیزارو خواستن

    پاسخ
  6. یاسین
    یاسین می گوید:

    سلام خیلی داستان عالی بود من اینو فکر می کنم توی پیش دبستانی شنیده بودم ولی الان که شنیدم خیلی خوشحال شدم
    ممنون ازتون که این داستان رو توی وب سایتتون گذاشتید❤❣💝💝💝💝💝💝💝💝💝💝💝💝💝💝💥

    پاسخ
  7. مرینت و کایان
    مرینت و کایان می گوید:

    خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی عالی بود

    پاسخ
  8. رونیکا رحیمی
    رونیکا رحیمی می گوید:

    سلام من خیلی این قصه رو دوست داشتم من عاشق قصه هاتونم چند بار هم این قصه رو گوش کردم

    پاسخ
  9. محمد
    محمد می گوید:

    من همیشه دلم می خواست که جریان قصه عمو نوروز و ننه سرما رو به دونم
    خیلی قصه قشنگی دارن واقاً

    پاسخ
  10. محیا رستمیان
    محیا رستمیان می گوید:

    سلام خیلی ممنون از این داستان خوبتون♥️من چند بار داستان عمونوروز و ننه سرما رو خوندم و حفظ شدم😍

    پاسخ
  11. نازنین فاطمه
    نازنین فاطمه می گوید:

    خیلی عالی و جذاب بود لذت بردم و ازش استفاده کردم در قصه گویی خودم
    ارادتمند شما:نازنین فاطمه۱۰ساله از یزد
    عاللللللللیییی بود😘😘😘

    پاسخ
  12. آتریسا
    آتریسا می گوید:

    عالی بود
    اما هر داستانی از عمو نوروز و ننه سرما تفاوت داره دیگه من الان کلاس چهارم هستم اما توی کتاب فارسی کلاس دومم داستان ننه سرما و عمو نوروز را داشت و داستانش با این داستان فرق داشت اما این داستانم جالب است دوستش دارم❤️❤️✌️دست نویسنده اش درد نکنه🫰🫰

    پاسخ
  13. نازنین زهرا
    نازنین زهرا می گوید:

    خیلی ممنون از سازنده من ازش راضی هستم ❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏

    پاسخ
    • وولک
      وولک می گوید:

      متاسفم که قصه رو دوست نداشتی السای عزیزم، اگر قصه ای رو دوست داری که دلت میخواد صوتیش رو بشنوی بهم بگو برات آمادش کنیم🥰

      پاسخ
  14. روژینا
    روژینا می گوید:

    داستان عمو نوروز و ننه سرما خیلی عالیه عالی بود من خیلی دوست داشتمش👏👏🥰🥰👏👏👏

    پاسخ
  15. آیلین جون
    آیلین جون می گوید:

    خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی عالی بود تو فامیل ما همه این قصه رو بلدن حتی کوچک تر هاااااااا😀😂

    پاسخ
    • وولک
      وولک می گوید:

      متاسفم که قصه رو دوست نداشتی محمد علی جان، امیدوارم که از بقیه ی قصه ها خوشت بیاد🥰

      پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *