یکی بود یکی نبود روزی بود و روزگاری بود تو یه آبادی که همه با خوبی وخوشی کنار هم زندگی میکردن آقا موش شکمویی هم لونه داشت . این آقا موشه موشی بود شکمو . هر چی میخورد سیر نمیشد . یه روز خیلی گرسنش شد ، هر چی گشت چیزی برای خوردن پیدا نکرد .با خودش فکر کرد که راه بیفته تو آبادی تا شاید چیزی برای خوردن پیدا کنه . رفت و رفت تا به باغی رسید.سه تا سیب چیدو خورد.یه دفعه بادی وزید.چندتا از برگهای درخت کنده شد و روی سرش افتاد.موش که عصبانی شده بود برگ هارو هم خورد اما سیر نشد.
از باغ بیرون اومد،همینطور که داشت میرفت تا چیزی برای خوردن پیدا کنه دهقانی رو دید که بیلی به دوش داشت.گفت : آهای دهقان به باغ رفتم وسه تا سیب خوردم اما سیر نشدم ، برگهای درختارو خوردم بازم سیر نشدم ،حالا میخوام تو رو هم بخورم. دهقان گفت : جلو نیا که با بیل میزنم توی سرت. اما موش دهقان و بیلش رو هم قورت داد اما بازم احساس سیری نکرد واونوقت بود که راه افتاد تا دوباره بگردهو چیزی برای وردن پیدا کنه که یهو رسید به چندتا دختر.دخترا دور هم نشسته بودن و گل دوزی میکردن ، موش گفت : آهای دخترا رفتم به باغ سه تا سیب خوردم سیر نشدم ، برگهای درختارو خوردم بازم سیر نشدم ، دهقان بیل به دوش رو خوردم سیر نشدم حالا میخوام شمارو بخورم تا سیر بشم.دخترا گفتن : جلو نیا جلو نیا که با همین سوزنا سوراخ سوراخت میکنیم .
اما موش دخترهارو با سوزناشون قورت داد وخورد اما بازم سیر نشد. بعد رفت و رفت و رفت تا به پنبه دوز رسید. پنبه دور داشت کفش میدوخت، موش شکمو گفت : آهای پنبه دور رفتم به باغ سه تا سیب خوردم سیر نشدم ،برگهای درختارو خوردم سیر نشدم ، دهقان بیل به دوش رو خوردم بازم سیر نشدم ،دخترای گلدوز رو خوردم سیر نشدم حالا میخوام تو رو هم بخورم ، پینه دوز گفت : با کاردک کفاشی میزنمت تا از وسط نصف بشی .اما موش گرسنه گوش نکرد و پینه دوز رو هم قورت داد.ولی بچه ها پینه دوز با همون کاردک تیزش شکم موشو پاره کرد و بیرون اومد بعدش دخترای گلدوزو دهقان بیل به دوش هم بیرون اومدن.پینه دوز شکم موشو دوخت و اونو از خونش انداختش بیرون و موش شکمو هم با شکم خالی به لونش برگشت. برای شنیدن قصه های صوتی کودکانه بیشتر اینجا کلیک کنید.
برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید
دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)





خیلی عالیه
ممنون از زحمات شما
بهترین سایته
سپاس از لطف شما که وولک رو انتخاب کردین
با عرض سلام و تشکر از سایت خوبتون
این قصه به نظرم خیلی وحشتناکه
درود بر شما دوست عزیز ممنون از لطفتون ، حتما در آینده در انتخاب محتوی قصه ها دقت بیشتری میشه
ممنون از داستان های خوب و اموزنده
بسیار عای
سپاس از شما دوست عزیز
ممنون از داستان های خوب و اموزنده تون
بسیار سایتتون عالیه
لطفا نویسنده داستان هم را ذکر کنید
درود بر شما و ممنون از نظر لطفتون
برخلاف اکثر قصههای دیگهتون، قصه خیلی ضعیفی بود که هیچ آموزندگی نداشت و اصلا برای بچه حذابیت نداشت.خلاصه خیلی آبکی بود.
ممنونم از اینکه نظرتون رو با ما به اشتراک گذاشتین دوست عزیز ، امیدوارم از سایر قصه های سایت راضی باشین
به نظرم اصلا خوب نبود
امیدوارم از سایر قصه های سایت خوشتون بیاد دوست مهربان
سلام من یک مادر۳۹ ساله هستم. در کودکی نوار قصه اقاموش شکمو رو داشتم.همین روایت بود ولی موزیکال، ایکاش میشد نوار قصه مربوط به اون زمان رو پیدا میکردم دوباره. عکسی هم که گذاشتید مربوط به یه صفحه از همون کتاب قصه است. یادش بخیر
سلام خیلی خوشحال شم که این خاطره زیبا رو با ما به اشتراک گذاشتین
آخی
سلام عالی و خیلی آموزنده من آلارا ی ۹ ساله
ممنون از نظرت آلارا جان
من یک خواهر 17 ساله هستم هر روز این را برای خواهرم میزارم خیلی دوسش داره ممنون از اینکه اینقدر وقت گذاشتی که این قصه ی عالی را تعریف کردی با تشکر یگانه سلیمانی
سلام یگانه خانم عزیز
خیلی خیلی خوشحالم که وولک رو انتخاب کردی و با ما همراه هستین
عزیزم❤❤
بد هستش چرا نمیشه دانلودش کرد
امکان دانلود وجود نداره دوست خوبم، اما هر زمان دوست داشتی میتونی از قصه ها و سایر سرگرمی های وولک استفاده کنی
خیلی خنده داربودممنون
❤