یکی بود یکی نبود یک روز موش کوچولوی قصه ی ما که اسمش موش موشک بود داشت توی جنگل بزرگ و سبز قصه قدم می زد که یهد فعه دید یه دونه سیب قرمز از درخت کنده شد و افتاد پایین.موش موشک با خودش فکر کرد:” آخ جون سیب! الان میرم اونو بر میدارم و با خودم به خونه می برم بعد هم میشورمش و میخورمش”

تا موش موشک سب رو از روی زمین برداشت ناگهان سر و کله ی گربه ی ناقلا پیدا شد و فوری خودش رو به موش موشک رسوند.” بهتره اون سیبو به من بدی”
موش موشک گفت :” نه نمیدم ، من اول پیداش کردم”
گربه ی ناقلا با لحن تهدید آمیزی گفت :” ببین موش موشک من امروز می خوام میوه بخورم،در غیر این صورت اول تو رو و بعد سیب رو می خورم”
موش موشک با خودش فکرکرد:” چه جوری به گربه ی ناقلا اعتماد کنم؟ اون ممکنه سیب روبخوره و بعدش هم منو بخوره” و اینجوری شد که موش موشک پا گذاشت به فرار و شروع کرد به دویدن.گربه ی ناقلا هم به دنبال موش موشک دوید تا اینکه موش موشک به یک پل رسید. وقتی موش موشک رفت روی پل ، گرگ خاکستری رو دید که داشت از اون سمت پل به طرفش میومد.موش موشک شوکه شده بود بچه ها ، انگار که یخ زده بود.در همون موقع بود که گربه ی ناقلاهم به موش موشک رسید و بهش نزدیک شد.اون همونطور که به طرف موش موشک میومد بهش گفت :” حالاچه جوری میخوای خودتو نجات بدی موش کوچولو؟”
در همون موقع گرگ خاکستری گفت:” صبر کن! اگر می خوای موش مال تو، اما سیب رو بذار برای من،من یه مدته که چاق شدم و اضافه وزن دارم ، دکتر بهم گفته برای کم کردن وزنم باید میوه بخورم”
گربه ی ناقلا در حالی که خسته شده بود و نفس نفس می زد گفت :” دکتر من هم به خاطراضافه وزنم بهم گفته میوه بخورم،به خاطر همین من از خوردن این موش منصرف شدم، اون منو مجبور کرد که مسافت زیادی رو به دنبالش بدوم و حالا خیلی گرسنه هستم”
گرگ خاکستری گفت:” اگر میخوای موش رو برای خودت بردار و سیب رو بذار برای من،تو مسافت زیادی رو دویدی و حتما وزن کم کردی،بنابراین دیگه نیازی به خوردن سیب نداری”
گربه ی ناقلا گفت :” اگر اینطوریه که تو میگی پس من سیب رو بر میدارم و این موش رو آزاد می کنم.تو هم دنبالش کن و وزنت رو کم کن”
گرگ خاکستری که دیگه کم کم داشت کلافه می شد زیر لب غر غری کرد و گفت :” با من بحث نکن گربه ی ناقلا،خوب نیست اگر من عصبانی بشم”
گربه ی ناقلا جواب داد :” تو نمیتونی به من دستور بدی ، من از گرگ نادونی مثل تو نمی ترسم”

گرگ خاکستری که عصبانی شده بود گفت :” چطور جرات کردی به من بگی نادون؟حالا که اینطور شد هم این موش و هم اون سیب جفتشون مال منه”
بله بچه ها گرگ خاکستری اینو گفت و موش موشک رو به سمت خودش کشید.
گربه ی ناقلا گفت :” تو نمیتونی این کارو بکنی،من اول موش رو دیده بودم،به خاطر همین موش و سیب رو با خودئم می برم” و شروع کرد به کشیدن دست موش موشک.بله بچه ها اینطوری شد که گربه ی ناقلا و گرگ خاکستری بر سر موش موشک با هم دعواشون شد.
موش موشک در حالی که از درد دستاش داشت به خودش میپیچید گفت :” چرا بین خودتون تصمیم نمیگرین که من باید با چه کسی برم؟”
گربه ی ناقلا داد زد و گفت :”ساکت باش، حرف نزن”
موش موشک فریاد کشید :” هر دوی شما دارین منو میکشین و انتظار دارین که ساکت بمونم و حرفی نزنم”
اما بچه ها گربه ی ناقلا و گرگ خاکستری به موش موشک توجهی نکردن و به دعوا کردن و جنگیدنشون ادامه دادن.
موش موشک گفت :” جنگیدن هیچ نتیجه ای نداره،با هم صحبت کنید و یک راه حل پیدا کنین”
گربه ی ناقلا گفت :” موش موشک ما میدونیم که تو میخوای به ما کلک بزنی و از دستمون فرار کنی، اما ما اجازه نمیدیدم که این اتفاق بیفته”
موش موشک جواب داد :” من سعی نمی کنم شما رو فریب بدم و گولتون بزنم،من فقط نمیخوام که شما با همدیگه بجنگید و دعوا کنین”
گرگ خاکستری پرسید :” واقعا ؟ اونوقت چه جوری مشکل ما رو حل میکنی؟”
موش موشک پیشنهاد داد :” چرا با سکه شیر یا خط نمیندازین و تصمیم گیری نمیکنین؟”

گرگ خاکستری موافقت کرد و گفت که این فکر و ایده ی خوبیه، گربه ی ناقلا هم گفت :” بیاین این کار رو انجام بدیم”
گرگ خاکستری گفت :” من شیررو انتخاب می کنم”
گربه ی ناقلا هم گفت :” منم خط رو انتخاب میکنم”
بعد در همین موقع موش موشک پرسید:” اونوقت اگر نه شیر بیاد نه خط چی؟”
گربه ی ناقلا و گرگ خاکستری با تعجب به همدیگه نگاهی کردن و در حالی که گیج شده بودن پرسیدن:” منظورت چیه؟”
موش موشک دوباره پرسید:” اگر سکه ای که برای شیر یا خط میندازیم عمود روی زمین قراربگیره و نه شیر رو نشون بده و نه خط رو اونوقت باید چی کار کنیم؟ ”
اونا پرسیدن:” چطور یه همچین چیزی ممکنه؟”
موش موشک پرسید:” بیاین اینطوری فکر کنیم که ممکنه همچین چیزی اتفاق بیفته.اونقوت باید چی کار کنیم؟”
گرگ خاکستری و گربه ی ناقلا به شوخی و تمسخر گفتن:” اونوقت ما به تو اجازه میدیم که بری”
بعد موش موشک گفت :” پس بیاین به ساحل رودخونه بریم و یک سکه بندازیم”
گربه ی ناقلا پرسید :” چرا نمیتونیم همین جا این کار رو انجام بدیم؟”
موش موشک توضیح داد :” اگر ما سکه رو همین جا بندازیم ممکنه سکه ی من توی رودخونه بیفته و من هم سکه ی دیگه ای ندارم تا بتونیم دوباره پرتابش کنیم”
گربه ی ناقلا گفت :” پس حالا که اینطوره بیاین به ساحل رودخونه بریم”
بله بچه ها اینطوری شد که هر سه تاشون از پل پایین اومدن و به کنار ر ودخونه
رفتن.
وقتی به کنار رودخونه رسیدن موش موشک گفت :” من سکه رو به هوا می ندازم، اگر شیر باشه گرگ خاکستری برنده ست و اگر خط باشه گربه ی ناقلا می بره”
موش موشک این رو گفت و سکه رو به هوا پرتاب کرد.
در همین موقع گرگ خاکستری دوید تا ببینه شیر اومده یا خط.گربه ی ناقلا که دید گرگ خاکستری داره به سمت سکه می دوه فریاد زد:” صبر کن! من به تو اعتماد ندارم،تو ممکنه سکه رو یچرخونی تا خودت برنده بشی”
گربه ی ناقلا این رو گفت و بعد دست موش موشک رو رها کرد و به دنبال گرگ خاکستری دوید.وقتی اون دوتا سکه رو پیدا کردن دیدن که به خاطر اینکه خاک مرطوب و نرم بوده سکه به طور عمود روی ماسه ها قرار گرفته و نه از شیر خبری هست و نه از خط.
گرگ خاکستری گفت :”موش موشک راست می گفت ، حق با اون بود ، همه چیز ممکنه”

گربه ی ناقلا به علامت موافقت سرش رو تکون داد.
در همین موقع ناگهان گرگ خاکستری فریاد زد:” نگاه کن ، موش موشک داره فرار میکنه”
گربه ی ناقلا گفت :” بذار بره،اگر ما اونو بگیریم دوباره باید بحث کنیم که چه کسی سیب رو برداره و چه کسی موش موشک رو به دست بیاره ”
گرگ خاکستری گفت :” حق با تو ا”
بعد هر دو نا امید و ناراحت به خونه هاشون برگشتن.
برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید

دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)





سلام خیلی قصه خوبی بود لذت بردیم .ممنون
درود دوست عزیز، خوشحالم که از قصه راضی بودین
محمد صدرا محمد حسین، می گویند: ما عاشق قصه های وولک هستیم وهر شب با قصه های شما به خواب می رویم
ممنونم از شما که همراه ما هستین دوست عزیز و خوشحالم که از قصه ها رضایت دارین
🖒🖒🖒🖒🖒پریا حقیقی هستم عالی بود سپاس از شما🙏🙏🙏🙏
ممنونم از شما دوست خوبم که همراه ما هستی
سلام نیکس ام ۵ سالم خیلی قصتون دوست داشتم 🥰🤩🐺🐱🐭
سلام نیکی جان، خوشحالم که قصه رو دوست داشتی
عالی 🖒🖒🖒🖒🙏🙏🙏🙏
ممنونم از نظر لطفتون
عالی بود ممنون از زحمت تمام کادرتون
سپاس از محبت شما و همراهی ارزشمندتون
ممنونم بسیار عالییییی
سپاس از نظر لطفتون
سلام من سلما هستم من بازى ها قصه ها وكارتون هاى شمارا خَيلى دوست دارم لطفاً قصه هاى پند اموز بيشتر بذارين🌺😊😍🤗😙
سلام سلمای عزیز ، ممنونم که به قصه های وولک گوش میکنی
سلام
من از این قصه بی نهایت خوشم اومده.من نتیجه گرفتم که کار با دعوا به جایی نمیرسه و منم موافقم که میشه با حرف زدن مشکل رو حل کرد نه با دعوا.
سلام عسل عزیز ، آفرین به شما
من نه سالمه
مرسی سلمای عزیز که به قصه های وولک گوش میکنی
عالی بود ممنون از وولک
سپاس از شما که همراه ما هستین
عالیییییی بود
ممنونم دوست خوبم
سلام چرا نمیشه فایل صوتی رو دانلود کرد
به جهت رعایت مالکیت معنوی قصه ها امکان دانلودشون میسر نیست دوست عزیز
سلام عالی بود
سلام دوست خوبم ممنونم از شما
قصه بسیار خوبی بود خیلی ممنون وولک عزیز نازنین زهرا ۸ ساله
ممنونم نازنین زهرای عزیز که به قصه های وولک گوش میکنی
💋ممنون💋
سپاس که همراه ما هستین
ممنون بابت قصه های شما خیلی خیلی خیلی خیلی ممنونم
ممنونم از شما وانیای عزیز که به قصه های وولک گوش میکنی
سلام قصه آموزنده بود ممنون🌹
ممنونم از نظر خوبتون
بد ترین😝😝😝😝😝
امیدوارم از سایر قصه های وولک خوشتون بیاد دوست خوبم
سلام من رونیکا اِبراهیمی هستم
خواستم از قصه ی زیبای شما تشکر کنم
ممنون که قصه های زیبا برای ما می گذارید.😀😃😄😁😆😅🤣😂🙂🙃😉😊😇🥰😍🤩♥️♥️♥️♥️♥️♥️🥳🥳🥳😭😭
ممنونم از شما رونیکای عزیز که به قصه های وولک گوش میکنی
سلام من امیرعلی احمدی ۹ساله هستم.ممنون از قصه های قشنگتون.من وداداش۳سالم هرشب باقصه های شمامیخوابیم😍
سلام امیر علی عزیز، ممنونم از نظر خوبت دوست مهربانم
سلام ممنونم از قصه های خوبتون ملینا و ملیسای من فقط با قصه و صدای شما میخوابند خیلی صدای شما و لحن قصه گفتنتون را دوست دارند خیلی ممنون
ای کاش امکانش بود هرشب قصه جدید میگفتید
سپاس فراوان از زحماتتون
درود بر شما دوست عزیز ، بسیار ممنونم از نظر لطف و همراهی ارزشمند شما، چشم ما تمام تلاشمون رو انجام می دیدم تا هر شب با یک قصه ی جدید در خدمت بچه های خوب و دوست داشتنیمون باشیم
عالی بود ممنون پسر من هرشب با قصه ها شما میخوابه
کتاب قصه خوب معرفی میکنید
سپاس از نظر لطفتون دوست عزیز، کتاب قصه های زیادی با موضوعات متفاوت و در رده های سنی مختلفی وجود دارن، بستگی به موضوع مورد نیاز و رده ی سنی کودک عزیزتون داره
سلام عالی بود ممنون
سلام دوست عزیز، ممنون از لطف شما
سپاس
ممنونم که به قصه های وولک گوش میکنی دوست خوبم
🐁عالی🐁هستی😾وولک😸عزیز🐺عالییی🐺
ممنونم از شما ملینای عزیز
ممنون از قصه های قشنگتون
ممنونم از شما که به قصه های وولک گوش میکنین
خانوم خالقی ممنون بابت قصه های جذاب و آموزنده
سپاس از همراهی ارزشمند شما دوست عزیز
ممنونم بهم جواب دادی حست مهم بودن بهم دست داد🥰
🌺🌺🌺🌺🌺
ممنون ممنون ممنون
واقعا خوش حال شدم
خواب از سرم پرید
ممنون
ممنون که به قصه های وولک گوش میکنی ملینا جان
خیلی خیلی خوبه قصه هاتون
ممنونم از شما دوست مهربانم
🙂🙂🙂😉
💏
🌹🌹
سلام اسم من یلدا است ۸ سالمه و برادرم محمد جواد ۱۰ سالشه هر شب یه قصه مامان جونم برامون میگه واقعا خیلی آموزنده و جذاب است ممنون از شما
سلام یلدای عزیز! بسیار سپاسگزارم از اینکه قصه های وولک رو همراهی می کنید!
سلام.قصه بسیار آموزنده ای بود،مثل همیشه زیبا♥️💝😘😍😻😻💐💐💐💐💐💐
سلام السای عزیزم! بسیار هم عالی
مرسی از تمام زحماتتون هر شب من باشما میخوابم و تا ۳ قصه گوش نکنم آروم نمیگیگیرم
بسیار هم عالی
سلام من آلارا ی ۹ ساله هستم
خواستم از قصه ی آموزنده و زیبا ی شما تشکر کنم
ممنون از قصه ی آموزنده و زیبا
خیلی خوشحال شدم و سپاسگزارم که نظرت رو برای ما نوشتی آلاراجان
🥰😍🤩😘💗💖💋🥰💞💕💟❣❤🧡🤍🖤🤎💜💙💚💛💖💗💓💞💕🥰😍🤩
تشکر
خیلی خنده دار بود😂🤣😅😆😁🤭
خداروشکر که با قصه خندیدی دوست من
برای خواب خوب بود😪😪😪😴😴😴😴🤤🤤🤤
امیدوارم خواب های بامزه و رنگی رنگی ببینی
خیلی خیلی خوب است عالی است
خیلی ممنونم از نظرت حلماجان
درود وولک و صدف خالقی من آرینا هستم از آشنایی با شما خرسندم من ۱۴ سالمه ولی قصه ی شمارو گوش میدم من همیشه با خواهر کوچکم که ۸ سالشه گوش میدم ممنون که کاری میکنید که زود تر از همیشه خوابم بره
قصه های ضربالمثل ها رو لطفا بزارید باز هم ممنون
چه عالی
من خیلی خوشحالم که همراهان عزیزی مثل شما داریم
🏸🎨🖌🩹
عالی
ممنونم از نظرت عزیزم
سلام من خیلی قصه های شما را دوست دارم شما بهترین هستی
سلام دوست خوبم
منم خیلی شما رو دوست دارم و خوشحالم که با وولک همراهی عزیزم
دوباره سلام ۹ سالم اما هنوز با قصه های شما به خواب میروم
چه عالی
سلام من عاشق قصه های شما هستم ومن ۹ سالم اما هنوز با قصه های شما به خواب میروم دوستنو دارم شما بهترین هستی تاز من وقتی بچه بودم کلی از قصه های شما گوش می کردم خداحافظ🌷🌷🌸🌸😍😍😍😘😘😘❤💖💖
سلام دوست خوبم خیلی هم عالی
خیلی خوشحالم که با وولک همراهی عزیزم
سلام صدف جان خوبی پارمین میگه به خاله صدف بگو منم شهریوری هستم خیلی مشتاق قصه هاتونه پارمین 😘😘😘❤️❤️❤️❤️❤️
سلام دوست قشنگم
چه عالی
خیلی خوشحالم که با وولک همراهی عزیزم
🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰
علی بود!
ممنون♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️😀😀😀😀😀😀😀😀👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍🥹🥹🥹🥹🥹🥹🥹🥹🥹🥹🥹😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😄😄😄😄😄😄😄😄😄😃😃😃😃😃😃😃😃😃😃😃😃😃🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷
❤️❤️