درباره وولک

This author has not written his bio yet.
But we are proud to say that وولک contributed 545 entries already.

نوشته های وولک

گاوی که فکر می کرد مرغه

برای شنیدن این قصه به صورت صوتی وارد شوید روزی روزگاری توی یک مزرعه گاوی زندگی می کرد به اسم بابی.. بابی گاو عجیب و غریبی بود و فکرهای عجیبی توی کله اش داشت.. شاید خنده دار باشه ولی اون فکر می کرد که یک مرغه! بله یک مرغ! اون بیشتر وقتش رو کنار مرغ […]

نقاشی شگفت انگیز دانیال

برای شنیدن این قصه به صورت صوتی وارد شوید دانیال عاشق نقاشی کردن بود. اون هر وقت فرصت می کرد یه کاغذ سفید برمیداشت و مشغول نقاشی می شد. اون روز عصر دانیال تصمیم گرفته بود با مداد رنگی های جدیدی که مامان براش خریده بود یک نقاشی هیجان انگیز بکشه.. اون یک شهر قدیمی […]

,

جک، یک ابر قهرمان در برابر قلدری

برای شنیدن این قصه به صورت صوتی وارد شوید جک پسر بچه 8 ساله ای بود که مثل خیلی از بچه های دیگه به مدرسه میرفت و عاشق فوتبال بازی کردن بود.. اما یک چیز عجیب و غریب در مورد جک وجود داشت. اون خیلی وقتها بدون اینکه کسی بفهمه تبدیل به یک ابر قهرمان […]

,

ماجرای آرین و خواهر کوچولوش

برای شنیدن این قصه به صورت صوتی وارد شوید پسرک قصه ما اسمش آریان بود. آریان زرنگ و خوش اخلاق بود و امسال به پیش دبستانی می رفت. اون همه کارهاش رو خودش به تنهایی انجام میداد و توی کارهای خونه به مامانش هم کمک می کرد. ظاهرا همه چیز خوب و رو به راه […]

,

اژدهای یخی

برای شنیدن این قصه به صورت صوتی وارد شوید روزی روزگاری در زمانهای قدیم ، پشت کوههای بلند و سر به فلک کشیده اژدها کوچولویی بود به اسم تخمه ! همه اعضای خانواده تخمه از بزرگترین و قوی ترین اژدها های کوهستان بودند. پدربزرگش به ساختن داغ ترین و شعله ورترین آتش ها معروف بود. […]

,

همستر کوچولویی در اتوبوس مدرسه

برای شنیدن این قصه به صورت صوتی وارد شوید ظهر بود و مدرسه تموم شده بود. بچه ها از کلاس بیرون رفته بودند. خانم معلم می خواست از کلاس  بیرون بره که ناگهان چشمش به قفس فلفل افتاد . فلفل یک همستر کوچولوی بامزه بود که مال یکی از بچه ها به اسم یاسمین بود. […]

,

سینای دامپزشک

بچه ها میدونستید حیوانات هم وقتی مریض میشن باید برن دکتر! به دکتر حیوانات میگن دامپزشک. دوست دارید قصه کلی حیوون که مریض میشن و میرن پیش آقا سینا رو بشنوید؟ برای شنیدن قصه حیوانات مریض شهر که رفتن دامپزشکی روی دکمه زیر کلیک کنید و وارد شوید:  

اژدهای زورگو و دختر باهوش

  مینگ دختر باهوشی بود که همراه پدر و مادرش تو دامنه ی یه کوه بلند زندگی می کرد. خونواده ی مینگ مزرعه دار بودن و محصولی که می کاشتن برنج بود. اما اونا خیلی فقیر بودن.   هر بهار که از راه می رسید؛ خونواده ی مینگ شروع به چیدن و برداشت برنج هایی […]

وقتی که سام نمی خواست با برادر کوچولوش بازی کنه!

  سام یک برادر کوچولو داشت به اسم دنی .. دنی عاشق بازی کردن با سام بود .. سام هم بعضی وقتها دوست داشت که با دنی بازی کنه البته نه همیشه ! اون خیلی وقتها هم دلش می خواست تنهایی بازی کنه یا به کارهای شخصیش برسه.. اون روز صبح دنی از صبح زود […]

بانی و پوکا

بانی و پوکا دو تا خواهر هستند.. بانی خواهر بزرگتر هست. اون باهوش و زرنگه و به خیلی چیزها علاقه داره .. پوکا خواهر کوچکتر هست. اون هم باهوش و زرنگه ولی به هر چیزی که خواهر بزرگترش بانی علاقه داشته باشه علاقه داره .. البته که این موضوع بعضی وقتها حسابی دردسرساز میشه .. […]