دانیال عاشق نقاشی کردن بود. اون هر وقت فرصت می کرد یه کاغذ سفید برمیداشت و مشغول نقاشی می شد. اون روز عصر دانیال تصمیم گرفته بود با مداد رنگی های جدیدی که مامان براش خریده بود یک نقاشی هیجان انگیز بکشه.. اون یک شهر قدیمی رو کشید که مال خیلی سال قبل بود و پر از خونه و یک قلعه بزرگ بود. بعد هم چون میخواست نقاشیش خیلی هیجان انگیز باشه یک اژدهای بزرگ و ترسناک هم بهش اضافه کرد که از دهنش آتش بیرون می اومد .. دانیال نقاشیش رو وسط اتاقش رها کرد و رفت تا شام بخوره .. بعد از شام هم مشغول کتاب خوندن شد و کم کم خوابش گرفت و خوابید ..

دانیال به خواب عمیقی فرو رفته بود که یک دفعه احساس کرد کسی داره صداش می زنه و اون رو از خواب بیدار می کنه .. دانیال به زور چشمهاش رو باز کرد . اون چیزی که می دید رو باور نمی کرد. یه آدمک کوچولو درست مثل اونی که توی نقاشیش کشیده بود جلوش ایستاده بود. دانیال چشمهاش رو به هم مالید و گفت :” تو دیگه کی هستی؟” آدمک کوچولو گفت:” من آدمک تو نقاشیت هستم ! خودت منو کشیدی ! ”

دانیال شگفت زده به آدمک نگاه می کرد. نمی دونست بیداره یا داره خواب می بینه .. آدمک گفت:” تو باید بیای به ما کمک کنی ! مردم شهری که کشیدی به کمکت احتیاج دارن .. اون اژدهایی که کشیدی داره همه شهر رو به آتیش می کشه ..باید کاری کنی تا اون اژدها رو از شهر بیرون کنیم !”
دانیال با تعجب گفت:” اما آخه من که نمی دونم چطوری میشه با یک اژدها مبارزه کرد؟” آدم کوچولو گفت:” دنبال من بیا.. باید یه کاری بکنیم” بعد به طرف نقاشی دانیال رفت..

چند دقیقه بعد دانیال و آدم کوچولو توی نقاشی دانیال بودند.. اووه واقعا باورکردنی نبود! دانیال توی شهری بود که خودش نقاشی کشیده بود!
همه مردم شهر با دیدن دانیال خوشحال شدند و گفتند:” چه خوب شد که اومدی.. تو باید به ما کمک کنی تا با این اژدها مبارزه کنیم .. ما به کلاه و سلاح و شمشیر و از این جور چیزها نیاز داریم .. زودتر به ما سلاح بده !”

دانیال با تعجب گفت:” اما آخه من چیزی ندارم که بهتون بدم !” یک دختربچه با موهای قرمز گفت:” تو ما رو کشیدی ، پس باید به ما کمک کنی !” دانیال اولش نمی دونست چیکار باید بکنه ، اما کمی فکر کرد و یک دفعه فکری به ذهنش رسید و با هیجان گفت:” الان براتون سلاح می کشم ..” و شروع کرد به کشیدن تیر و کمان و کلاه و شمشیر و کلی چیز دیگه .. آدم کوچولو اونها رو بین آدمهای شهر پخش می کرد و به هر کس چیزی می داد ..

از دور صدای اژدهای خشمگین شنیده می شد. اون از جنگل به طرف شهر می اومد و سر راهش همه چیز رو خراب می کرد و آتش می زد.. اژدها راه می رفت و از دهنش آتش بیرون می ریخت .. دختر کوچولوی مو قرمز گفت:” ما برای خاموش کردن آتش آب لازم داریم !” دانیال سریع چند تا سطل و بشکه پر از آب کشید .. بعد هم یک چاه آب وسط شهر کشید ..
اما آتش خیلی زیاد بود و به این راحتی ها خاموش نمی شد.. آدم کوچولو گفت:” اینجوری فایده نداره ! باید یه کار دیگه ای بکنیم ..”
دانیال داد زد و گفت: فهمیدم .. الان درستش می کنم !” بعد یک ماشین آتش نشانی قرمز بزرگ با نردبان و یک شلنگ خیلی بلند کشید..

آدمک کوچولو گفت:” این خیلی خووبه !” بعد دانیال و آدم کوچولو از نردبان بالا رفتند و شروع به خاموش کردن آتش کردند .. خیلی زود شعله های آتش خاموش شد.. اوووه ولی انگار اژدها به شهر رسیده بود ..

اون بزرگ و قوی بود و نزدیک بود همه چیز رو خراب کنه .. همه مردم شهر شروع به فرار کردند.

آدم کوچولو با نگرانی گفت:” اصلا چرا این اژدها رو توی نقاشیت کشیدی؟” دانیال من من کنان و با ناراحتی گفت:” متاسفم .. من نمی دونستم اون انقدر خشنه ! حالا هم نمی دونم باید باهاش چیکار کنم ..”
آدمک کوچولو گفت:” ولی من می دونم ! تنها کاری که می تونی بکنی اینه که اونو از نقاشیت پاک کنی!”
دانیال با پاک کنش شروع کرد به پاک کردن اژدها .. اما پاک کن دانیال خیلی کوچولو بود و انگار که هیچ فایده ای نداشت! دانیال گفت:” من یه فکر دیگه دارم ..” بعد مخزن ماشین آتش نشانیش رو پر از رنگ سفید کرد و در حالیکه یک شلنگ بلند براش می کشید گفت:” الان با این رنگ سفید اژدها رو رنگ می کنم ”
خوشبختانه فکر دانیال موفقیت آمیز بود ! اون تونست با شلنگ به اژدها رنگ سفید بپاشه و اون رو از نقاشیش پاک کنه !

همه مردم شهر با خوشحالی هورا کشیدند و دانیال و آدم کوچولو رو روی شونه هاشون بالا بردند و شادی کردند .. جشن بزرگی به پا شده بود و همه آواز می خوندند و می خندیدند..

وقتی دانیال به اتاقش برگشت نفس راحتی کشید بعد نگاهی به نقاشیش کرد و گفت:” آخیششش مثل اینکه همه چیز به خیر گذشت .. فقط یه لکه سفید روی نقاشیم باقی مونده ..فردا صبح وقتی بیدار شدم یه چیز خوب اینجا می کشم ..”

دانیال روی تختش دراز کشید و کتاب داستانش رو برداشت و شروع به خوندن کرد و خیلی زود خوابش برد.. ماجراهای نقاشی دانیال هر چی که بود خواب بود یا رویا، ولی خیلی هیجان انگیز بود و پایان خوشحال کننده ای داشت ..
برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید
دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)





سلام.داستانتون خیلی خوب بود.ممنونم از این داستان قشنگتون
سلام بچه های عزیز، خیلی خوشحالم که خوشتون اومده قشنگا
خیلی عالی بود
مرسی ممنون از لطفتان
ممنونم که با ما همراهی و نظرت رو مینویسی رونیکای عزیز
خیلی خوب بود ازتون مچکریم
خیلی خوشحال شدم از نظرت محمدپارسا جان
ممنون از قصه هاى قشنگتون
خواهش میکنم ونداجان، ممنونم که با ما همراهی
ازتون ممنونم ❤️❤️❤️❤️❤️❤️
منم ممنونم که با وولک همراه هستین عزیزانم
خیلی عالی بود
ممنونم از نظرت دوست قشنگم
ممنون بابت غصه های قشنگ
خواهش میکنم عزیزم، خیلی خوشحالم که با ما همراهی الناجون
سلام علیکم…زیبا بود🥰
سلام دوست قشنگم، خوشحالم که دوست داشتی عزیزم
خیلی عالی بود، ممنون
ممنونم از نظر قشنگت غزل جون
خیلی قصه اش و دوست داشتم.ممنون
چه عالی، خوشحالم که دوست داشتی صباجون
عالی بود ممنونم 💜💜
خوشحالم که دوست داشتی قشنگم
بدک نبود🫂💫
ممنونم از نظرت عزیزم
عالی
ممنونم از نظرت مرجان عزیز
خوش به حال دانیال کوچولو
چرا؟
خوش به حال دانیال کوچولو
من از این قصه خیلیییی خوشم اومد لطفاً بازم از این جور قصه ها بذارین
چه عالی، خیلی خوشحالم که دوست داشتی قشنگم، حتماا
خیلی جذاب بود!!!!❤❤❤❤❤❤
خوشحالم که دوست داشتی دوست قشنگم
عالی بود
ممنونم از نظرت رایان جان
😘
بسیار عالی خاهشا زود ب زود داستان بگذارید
خیلی ممنونم از نظرت حوراجان
عالی بود من خیلی دوست داشتم
خیلی خوشحالم که دوست داشتی آراد جان
خیلی قصه قشنگی بود لطفا زود به زود قصه بزارید 🤗
حتما عزیزم، ممنونم که نظرت رو برامون نوشتی
خیلی خیلی عالی بود
خیلی خوشحالم که دوست داشتی عزیزم
مانند شبح
عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی بود
ممنون
💙💙💙❤💙❤💙❤💙❤💙❤💙❤🧡❤🧡❤❤🧡❤❤🧡❤❤🧡💜🧡💜🧡💜🧡💜🧡🧡🧡💜🧡💜💜🧡💜🧡💜🧡💜💜🧡🧡💄💄
خیلی خوشحالم که دوست داشتی آیناز جان
😘👥😘😘😘😘😘😘😘😘😘👥😘👥😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘🙋♀️🙋♀️🙋♀️🙋♀️🙋♀️🙋♀️🙋♀️🙋♀️🙋♀️🙋♀️🙋♀️🙋♀️🙋♀️🙋♀️🙋♀️🙋♀️🙋♀️🙋♀️🙋♀️🙋🏼♀️🙋🏼♀️🙋🏼♀️🙋🏼♀️🙋🏼♀️🙋🏼♀️🙋♀️🙋♀️🙋♀️🙋♀️🙋♀️🙋♀️💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜👥💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜👥👥👥👥💜💜💜💜💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗
اینا همه برای خاله ی عزیزم،خاله ی مهربونم،
یک شعر می خوانم
عالی بودی عالی بودی
مثل گل غالی بودی.
این از شعر عالی بود؟ ؟؟
خیلی ممنونم از نظرت ایناز عزیز
خیلی شعر قشنگی بود ممنونم ازت قشنگم
قشنگ بود
خوشحالم که دوست داشتی رانیاجان
کارن
سلام خاله صدف من این قصه را دیشب گوش دادم خیلی دستش داشتم💗💗💗💗🧡💗
من همه قصه هاتون کردم💗💗💖
سلام کسرای عزیز، چه عالی خوشحالم که خوشت اومده عزیزم
خلیلی هیجان انگیز بود ،🤩😍🤩😍🤩😍قصه هاتون خیلی خیلی جالبه
خوشحالم که دوست داشتی محیصای عزیز
الاناست که گوشش کنم😊
سلام .قصه جذابی بود . کاش بیشتر قصه بذارید😍
سلام مانیاجان، خیلی خوشحالم که دوست داشتی عزیزم
سلام .قصه جذابی بود . مرسی
کاش بیشتر قصه بذارید 😍
Hi 👋🏻 خاله صدف، من ملیسا هستم، من خیلی برنامه ی وولک رو دوست دارم. از این قصه هم خوشم اومد. بالا هم نوشتم Hi منظورم سلام بود.
سلام ملیسای عزیزم، منم خیلی خوشحلام که تو با ما همراهی عزیزم
من این قصه قشنگ رو دوست داشتم
چه عالی، ممنونم که نظرت رو برامون نوشتی کیان جان
🥰❤️❤️😘😍💋🙏🏼🤿🪃🏹
سلام خاله صدف من عاشق قصه های شما هستم و هرشب مامان برام از قصه های شما می خونه،من امسال کلاس اولی هستم و دارم تلاش میکنم خودم هم قصه های شما رو بخونم
سلام بارانای عزیز ، خیلی عالیه که تلاش میکنی خودت بخونی
امیدوارم همیشه موفق باشی عزیزم
خوب بود
ممنونم از نظرت کارن جان
عالي بود ممنون 🙏🏻🌷🌷🌷
ممنونم از نظرت بنیتای قشنگم
سلام پسرم آروین گفت براتون پیام بذارم
میگه من این قصه رو خیلی دوست داشتم لطفا بازم از اینا بذارین
😍😍💖🥰💝💝💛🤩🥰😘☺️😊😻🎊🎉👌👌👌🌹🌹🌷🌷
سلام آروین کوچولو خیلی خوشحالم که با ما همراهی عزیزدلم
حتما بازم قصه های قشنگ براتون میذاریم
البته که تو اپلیکیشن وولک هم کلی قصه قشنگ داریم آروین جان
💯💯💯💯🌹🌹😘😘❤🥳🥳🥳👍👍👏👏
❤❤💯💯💯🌹🥳🥳🥳❤😘👏👏👍👍
سلام مثل هميشه عالي بود💙🖤🖤❤️🌹🌺🥰🥰🥺
سلام دوست قشنگم، خوشحالم که دوست داشتی
خیلی قشنگ بود .تصویر های قصه خیلی زیبا بود 😍😍🤩😘🥰😍🤩
خیلی خوشحالم که دوست داشتی بچه ها
(✷‿✷) (✷‿✷) (✷‿✷) (✷‿✷) (✷‿✷) (✷‿✷) (✷‿✷) (✷‿✷) (✷‿✷) (✷‿✷) (✷‿✷) (✷‿✷) (✷‿✷) (✷‿✷) (✷‿✷) (✷‿✷) (✷‿✷) (✷‿✷) (✷‿✷) (✷‿✷) (✷‿✷) (✷‿✷) (✷‿✷) (✷‿✷) (✷‿✷) (✷‿✷) (✷‿✷) (✷‿✷) (✷‿✷) (✷‿✷) (✷‿✷) (✷‿✷) (✷‿✷) (✷‿✷) (✷‿✷) (✷‿✷) (✷‿✷) (✷‿✷) (✷‿✷) (◠‿◕) (◠‿◕) (◠‿◕) (◠‿◕) (◠‿◕) (◠‿◕) (◠‿◕) (◠‿◕) (◠‿◕) (◠‿◕) (◠‿◕) (◠‿◕) (◠‿◕) (◠‿◕) (◠‿◕) (◠‿◕) (◠‿◕) (◠‿◕) (◠‿◕) (✪‿✪) (✪‿✪) (✪‿✪) (✪‿✪) (✪‿✪) (✪‿✪) (✪‿✪) (✪‿✪) (✪‿✪) (✪‿✪) (✪‿✪) (✪‿✪) (✪‿✪) (✪‿✪) (✪‿✪) (✪‿✪) (✪‿✪) (✪‿✪) (✪‿✪) (✪‿✪) (✪‿✪)
عالی بود آوا هستم
عالی بود
ممنونم از نظر قشنگت آواجان
سلام خانم خالقی خیلی داستان هاتون خوبه
سلام ریحانه جان خیلی خوشحالم که دوست داری عزیزم
خیلی ممنون آلی بود.
خوشحالم که دوست داشتی فاطمه جان
سلام حسنا دخترم ٥سالشه ميگه خيلي دوست داشت و خواست ازتون تشكر كنم💙🌷🌷🥺❤️🥰
سلام حسناخانم گل
خیلی خوشحالم که قصه های ما رو دوست داری و با ما همراهی قشنگم
عالی بود 👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌
🤜بازم عالی بود 🤛
خوشحالم که دوست داشتی آیناز جان
🥰😍🥰😍🥰😍🥰😍🥰🥰😍🥰😍🥰😍🥰🥰😍🥰😌🥰😍🥰😍🥰
خسته نباشید. خیلی عالی بود ✌️🌹🙏❤️
خیلی ممنونم از نظرت ماهان جان
ممنون از قصه قشنگ و جالب تون
من همه قصه های وولک رو خوندم
چه عالی، خیلی خوشحالم که با ما همراهی دوست خوبم
این داستانی که من خوندنم خیلی آلی بود شما هماز اپلیکیشن وولک دانلود کنید و داستان بگویید
خیلی ممنونم از نظرت عزیزم
عالی
داستان خیلی پر ماجرا بود و من ازش خیلی خشم آمد باران ۹ ساله
😁
چه عالی، خیلی خوشحالم که خوشت اومده باران جان
ممنونیم از این قصه خیلی خوشمون اومد
چه عالی، خوشحالم که دوست داشتین عزیزان
خیلی قصه قشنگی بود دسته تون دردنکنه ♥️💗💖💕😘🔮🎁😀
خوشحالم که دوست داشتی گیتاجان
🌹🌹🌹🌹💯💯💯💯👍🥳❤👏👏❤❤💖🤗👏👏👏👏💯💯💯💯💯💯💯💯💯💯💯💯💯💯
💯💯💯💯💯💯👏👏👏🤗🤗💖💖❤❤🥳👍🌹🌹🌹
😍😍👍👍👍👍🏻🙏😂😂
داستان خیلی جالبی بود مخصوصا اینکه ذهن شنونده ی داستان رو به چالش میکشه که مردم شهر چطور ازدست اژدها خلاص بشن
خیلی ممنونم که نظر قشنگت رو برامون نوشتی دلساجان
سلام نمیشه سیو کنیم،گزینه دانلود نداره
سلام عزیزم، نه
عالی بود
ممنونم دوست خوبم
عالی عالی عالی مرسی خاله صدف💕🥹🙏
خواهش میکنم دوست خوبم
Hello عالی.🥹🧡🫂
سلام خیلی ممنونم از نظرت عزیزم
عالی ممنون از خاله صدف مهربون وسایت محبوب و قشنگتون🥹💕🫂
خواهش میکنم دوست قشنگم
سلام عالی بود!!!🥹🫂💕
سلام دوست خوبم
خیلی ممنونم از نظرت عزیزم
عالی بود
ممنونم از نظرت عزیزم
این قصه خیلی خیالی بود🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
خیلی ممنونم که نظرت رو نوشتی دوست عزیز
🦄🦄🦄🦄🦄🦄🦄🦄🦄🦄🦄🦄🦄🦄🦄 🩷🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤💚🖤🖤🖤🖤💛🖤🖤🖤🖤❤️🖤🖤🖤🖤🖤🖤🩵🖤🖤🖤🖤💙🖤🖤🖤🖤💜🖤🖤🖤🤎🖤🖤🖤💞🖤🖤🖤🖤🩶🖤🖤🖤🖤🧡🖤🖤 ❤️❤️❤️❤️🤎❤️❤️❤️❤️❤️🤎❤️❤️❤️❤️🩷❤️❤️🖤❤️❤️🧡❤️❤️🩶❤️❤️❤️❤️❤️❤️🩵❤️❤️❤️💙❤️❤️❤️❤️❤️❤️ 💚❤️❤️❤️💕❤️❤️🩶❤️❤️❤️❤️🩷🩷🩷🩷🩵🩷🩷🩷🩷💚🩷🩷🩷🩷💛🩷💞🩷💜🩷🩷🩷🖤🩷🩷🩷 🧡🩷🩷🩷🩶🩷🩷🩷🩷💗🩷🩷🩷💙🩷🩷🩷🩷❤️🩷🩷🩷🩷🩵🩵🩵🩵💙🩵🩵🩵💜🩵🩵🩵🩵🩵🤎🩵🩵🩵🩵🩵🩷🩵🩵🩵🖤🩵🩵🩵🩵🧡🩵🩵🩵🩶🩵🩵🩵💚🩵🩵🩵💛🩵🩵🩵🩵🩵💓🩵🩵🩵💙🩵🩵🩵🩵🧡🧡🧡🧡🧡🧡❤️🧡🧡🧡🩷🧡🧡🧡🩶🧡🧡🧡🧡🖤🧡🧡🧡🧡🤎🧡🧡🧡🧡💜🧡🧡🧡🧡🩵🧡🧡🧡🧡🧡🧡💙 🧡🧡🧡💚🧡🧡💛🧡🧡🧡💖💜💜💜💜💜🩵💜💜💜💜🧡💜💜💜💜🤎💜💜💜🖤💜💜💜💜🩶💜💜💜💜❤️💜💜💜💜🩷💜💜💜💜💙💜💜💜💜💚💜💜💜💜💛💜💜💜💝🤎🤎🤎🤎🤎❤️🤎🤎🤎🩷🤎🤎🤎🤎🤎💜🤎🤎🤎🧡🤎🤎🤎🩶🤎🤎🤎🤎🤎🩵🤎🤎🤎🤎💙🤎🤎🤎🤎💚🤎🤎🤎💛🤎🤎🤎🤎🤍🤎🤎🤎💟
قصتون خیلی قشنگ بود. کاش این قصتون واقعی بود … آنیا 💟🐉🐲💇😍🤩🥰🥰😘
خیلی ممنونم از نظرت دوست قشنگم
سلام من هم سامیار هستم
باید برم تو نقاشیم یه چیزی رو درست کنم ☺️☺️☺️☺️☺️☺️🥧🥧✔️🏢🏬🏬🕍🕌🕋🏭🏢🏬🏟️🏨🏣🏗️💈🗽🕋🏰🗻🎢🗽🛫🗻🎡🚡🚐🚗🚳🚯🚷📵🔅🔆📲📳🔜⬆️
سلام دوست من
چه عالی
چه جالب کاشکی که همه نقاشیها مثل نقاشی دانیال باهامون حرف میزد چون من نقاشی زیاد میکشم
همه هنر ها میتونن کلی حرف تازه برامون داشته باشن دوست عزیزم
ممنونم بابت قصه امشب مثل همیشه عالی بود🙏🙏🙏😻😻🤩😍🥰🌧️🌈🌈✨🌟💓💞💛💚💙💜🧡❤️🤍💕🐣🐤🐥🐦🍓🍒🍎🍉🍊🥭🥥🍇🫐🍅🌶️🌶️🌶️🍱🍱🎀🎀🎀🎁🎁🩰🩰🩰
سلام خیلی عالی بود 🙂🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰😇😇🥰🥰🥰🥰🥰😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😀🙂🙂🙂مرسی 🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰
❤️