درباره وولک

This author has not written his bio yet.
But we are proud to say that وولک contributed 545 entries already.

نوشته های وولک

,

آقا رامین فوتبالیست

کیا دوست دارن بزرگ که شدن فوتبالیست بشن؟ اصلا کیا فوتبال رو خیلی دوست دارن؟ پس حتما قصه نیما و آقا رامین فوتبالیست که گل های خیلی قشنگی میزنه براتون جذابه برای شنیدن یه قصه جذاب و قشنگ فوتبالی روی دکمه زیر کلیک کنید و وارد شوید:  

قورباغه کوچولو و برکه بهاری

برای شنیدن این قصه به صورت صوتی وارد شوید   بهار شده بود و برکه پر از برگ های سبز زنبق بود. قورباغه کوچولو که اسمش قورقوری بود با ذوق به برکه نگاه کرد. آب برکه تمیز و زلال بود و زنبق های سبز همه جا رو پر کرده بودند. قورقوری عاشق رنگ سبز زنبق […]

باید صف بایستی

برای شنیدن این قصه به صورت صوتی وارد شوید همه بچه ها برای سوار شدن به اتوبوس مدرسه توی صف ایستاده بودند. ناگهان دختر کوچولویی از انتهای صف جلو اومد و کنار دوستش که اول صف بود ایستاد. مایا و آیدا که انتهای صف ایستاده بودند با تعجب به هم نگاه کردند. مایا گفت:” این […]

امیلی و فکرهای عجیب و غریب

برای شنیدن این قصه به صورت صوتی وارد شوید   شب شده بود و وقت خواب بود. دختر کوچولوی قصه ما یعنی امیلی کارهاش رو می کرد تا آماده خوابیدن بشه .. امیلی دندانهاش رو مسواک زد، لباس خوابش رو پوشید، به مامان و بابا شب بخیر گفت و وارد اتاقش شد و روی تختش […]

لنا و فیل صورتی

برای شنیدن این قصه به صورت صوتی وارد شوید   لنا دختر کوچولویی بود که عاشق هنر و نقاشی بود. اون همیشه تخیلات قوی ای داشت و  هر چیزی که دوست داشت رو توی ذهنش خلق می کرد و رویاپردازی می کرد. لنا همیشه توی مدرسه بی صبرانه منتظر بود تا کلاس هنرشون شروع بشه.. […]

شاهزاده ای که نخودفرنگی دوست نداشت!

برای شنیدن این قصه به صورت صوتی وارد شوید   روزی روزگاری در زمانهای قدیم در سرزمینهای دور، منطقه ای بود که به اونجا پایتخت نخودفرنگی می گفتند. چون در همه باغها و مزرعه ها بیشتر از هر چیزی نخودفرنگی رشد می کرد. در سرزمین نخود فرنگی شاهزاده خانمی زندگی می کرد به اسم کاترین […]

کرم ابریشمی که پروانه شد

برای شنیدن این قصه به صورت صوتی وارد شوید   روزی روزگاری توی جنگل ، بالای یکی از شاخه های درخت روی یک برگ سبز ، یک تخم کوچولوی براق و زرد  پیدا شد.. اون تخم تک و تنها روی شاخه بود و معلوم نبود که مال کیه ! پرنده ها و حشرات با دیدن […]

کوچولوهای بد جنس

برای شنیدن این قصه به صورت صوتی وارد شوید   تهیه شده توسط مرکز تحقیقات بیماری هیداتید کرمان   سلام اسم من شایان است . ما یک خانواده چهار نفری هستیم. حتما می پرسید پس بقیه کجا هستند . من یک برادر کوچکتر دارم به نام رایان که خیلی  سر به هوا و شلوغ ست […]

مدرسه ماشین ها

برای شنیدن این قصه به صورت صوتی وارد شوید اون روز اولین روز توی مدرسه ماشین ها بود. مدرسه بزرگی به اسم ” چرخ های قیژ قیژی” که  پر از ماشین های مختلف و جورواجور بود که البته بیشترشون ماشین های بزرگ و سنگین بودند. ماشین ها همگی هیجان زده بودند و مشغول حرف زدن […]

کرم و مرد مزرعه دار

برای شنیدن این قصه به صورت صوتی وارد شوید بیرون از شهر در کنار رودخانه پر آب و خروشان یک مزرعه بزرگ و سرسبز بود. صاحب مزرعه یک کشاورز پیر و مهربون بود. مزرعه کشاورز زیبا و سرسبز بود و پر از ردیف های منظم سبزیجات .. کشاورز هر روز از صبح تا غروب توی […]