درباره وولک

This author has not written his bio yet.
But we are proud to say that وولک contributed 545 entries already.

نوشته های وولک

,

پیتر خرگوشه( قسمت اول )

      یکی بود یکی نبود روزی روزگاری در یک جنگل سرسبز و بزرگ چهار تا خرگوش کوچولوی بامزه به نام های فلاپسی ، ماپسی ،دم پنبه ای و پیتر زندگی میکردن. این چهارتا خرگوش کوچولو به همراه مادرشون در کنار یک ساحل شنی و پایین تنه بزرگ و تنومند درخت صنوبر زندگی میکردن. […]

,

چارلی شکمو

    یکی بود یکی نبود روزی روزگاری موش شکمویی بود به اسم چارلی.چارلی به محض اینکه غذاش رو داخل قفس‌اش میذاشتن همه‌ی اون رو یک‌دفعه میخورد و تموم میکرد و بعد هم بینی کوچیک‌اش رو از لابلای قفس بیرون می‌آورد تا شاید چیز دیگه‌ای برای خوردن به اون بدن. اون از توی قفس ‌اش […]

,

قصه تصویری هدیه ای برای مامان

      یکی بود یکی نبود ، تو جنگل سرسبز قصه ما امروز تولد مامان دونا بود.دونا یک هدیه فوق العاده و عالی برای مامانش تهیه کرده بود. اون خودش به تنهایی این هدیه رو برای مادرش خریده بود و حالا داشت با کاغذ کادو و روبان رنگی اونو کادو میکرد.هدیه اش عالی شده […]

,

زرافه کوچولو و خورشید

یکی بود یکی نبود، توی یک مزرعه سرسبز و قشنگ یه بچه زرافه با مامانش توی یک خونه کوچولو و زیبا با همدیگه زندگی میکردن.   زرافه کوچولو مامانش رو خیلی دوست داشت ،   اون توی کارای خونه به مامان زرافه خیلی کمک می کرد. مامان زرافه توی یک باغ پرتقال که مال آقا  […]

,

قصه تصویری کلاغ بخشنده

  یکی بود یکی نبود ، یک روز صبح زود توی یک جنگل زیبا و قشنگ کاژ کلاغ توی لونش از خواب بیدار شد و به دور و اطرافش نگاه کرد. کسل شد. کاژ صداشو صاف کرد و چندباری قار قار کرد.چقدر خسته کننده بود. بعد ناگهان کاژ گوشهاشو تیز کرد،بله یک فاخته در حال […]

,

قصه تصویری کیت هیچ دوستی نداره

    یکی بود یکی نبود ، در یک روز آفتابی و قشنگ توی یک جنگل زیبا و پر از دار و درخت کیت کوچولو پوسته تخمش رو که روی برگ شاخه درختی بود شکوند و از توی تخم اومد بیرون. بله بچه ها جونم کیت کوچولو یه کرم ابریشم بود.این اولین باری بود که […]

,

سارا در خانه می ماند ( قصه ای برای بچه ها درباره کرونا ویروس)

      یه روز صبح وقتی سارا طبق معمول هر روز صبح از خواب بیدار شد تا آماده بشه و به مدرسه بره مامان و باباش بهش گفتن که مدرسه اش تعطیل شده و اون نمیتونه به مدرسه بره.سارا تعجب کرد چون به نظر نمی رسید مشکلی وجود داشته باشه که تعطیل باشن.بیشتر بچه […]

,

مورچه و زنبور

      یکی بود یکی نبود روزی روزگاری چند تا مورچه توی یک خونه قدیمی لونه داشتن و سالها بود که توی اون لونه زندگی میکردن. یک روز چند تا زنبور بزرگ و قرمز هم به اون خونه رسیدن و توی شکاف دیوار برای خودشون لونه درست کردن ، مورچه ها و زنبورها هر […]

,

روباه دم بریده _ (قسمت دوم)

      وقتی فلفلی بلا رفت تو خونه، مادرش با عصبانیت گفت:« از صبح تا حالا کجا بودی ؟ نگفتی من نگرانت میشم؟ ” فلفلی بلا یک گوشه نشست و هیچی نگفت ، فلفلی دیگه اون جست و خیز و شادابی قبل رو نداشت. مادرش گفت:«از صبح تا حالا چیزی خوردی یا نه؟” فلفلی […]

,

روباه دم بریده _ (قسمت اول)

      یکی بود یکی نبود؛ زیر گنبد کبود، توی یک جنگل سبز، حیوان¬های زیادی با هم زندگی می¬کردند. بچه ها جونم میخواین بدونین چه حیوونایی تو این جنگل زندگی میکردن؟ الان براتون میگم : شیر، پلنگ، گرگ، آهو، روباه، خرگوش، زرّافه… و یه عالمه حیوون دیگه ، خلاصه از مورچه ریزه میزه بگیر […]