درباره وولک

This author has not written his bio yet.
But we are proud to say that وولک contributed 545 entries already.

نوشته های وولک

,

داستان کودکانه کی از همه مفیدتره؟

  یکی بود یکی نبود. علی کوچولو صبح، زودتر از همیشه از خواب بیدار شد. اون خیلی خوشحال و هیجان زده بود آخه فردا تولد 7 سالگیش بود و قرار بود دوستهاش برای شام به خونه اونها بیان. علی با ذوق و شوق به مامان گفت:” مامان جون میشه بگی برای شام تولدم چی می […]

,

قصه کودکانه موشی که آرزو داشت به شهر بره

توی بیشه زار سرسبز و بزرگی کنار برکه موش کوچولویی زندگی می کرد به اسم موش موشک. موش موشک هر روز به میون بوته ها و سبزه ها می رفت و بازی می کرد و غذا پیدا می کرد. یک روز موش موشک با خودش گفت:” چقدر زندگی توی این بیشه زار تکراری شده! خسته […]

,

قصه صوتی کودکانه نهنگ و مرغ دریایی

    روزی روزگاری در یک اقیانوس بزرگ و آروم نهنگی خاکستری زندگی می کرد نهنگ خاکستری هر روز به روی آب می اومد و با خوشحالی روی موجهای اقیانوس بالا و پایین می رفت و شنا می کرد. کنار اقیانوس همیشه پر بود از پرنده های مهاجر و مرغهای دریایی. صبح ها که صدای […]

,

قصه صوتی کودکانه ماجرای سعید و شیر گرسنه

  در زمانهای قدیم توی یک روستای سرسبز و زیبا پسربچه ای زندگی می کرد به اسم سعید. سعید به همراه مادر و خواهر کوچیکترش سارا در خونه چوبی باصفایی که وسط روستا قرار داشت زندگی می کردند. سعید پسر عاقل و مهربونی بود. اون نه تنها درسهای خودش رو به خوبی می خوند بلکه […]

,

داستان کودکانه فکر عجیب خرسی برای لاغر شدن

  توی دشت سرسبزی خرس کوچولویی زندگی می کرد که عاشق غذا خوردن بود. اون از هر خوراکی ای که می دید انقدر می خورد تا دلش باد می کرد و نمی تونست تکون بخوره. اما جدیدا خرسی خیلی ناراحت بود که وزنش زیاد شده و چاق شده . اون نمی تونست به راحتی حرکت […]

,

قصه کودکانه تایرون ، دایناسور حقه باز

    بالی یک دایناسور کوچک بود. اون و دوستانش تصمیم گرفتن که به مدت یک هفته در جزیره باتلاق بمونن و گردش کنن.اونا می خوردن و بازی می کردن و زیرنور ستاره ها می خوابیدن. همه بسیار هیجان زده بودن ، همه به جز بالی ، چون بدترین دشمن اون یعنی تایرون هم با […]

,

قصه صوتی پارسا و مار توی آشپزخونه

  یکی بود یکی نبود . توی یکی از روزهای پاییزی که بارون نم نمی می بارید پسرک قصه ما به اسم پارسا مشغول تماشای تلویزیون بود و مامانش توی آشپزخونه مشغول غذا درست کردن بود. همون موقع پارسا صدای مامان رو شنید که از آشپزخونه گفت:” پارسا جان خیلی وقته که داری تلویزیون تماشا […]

,

قصه صوتی کوکانه یخچال پر ماجرا

  یکی بود یکی نبود. توی جنگل قصه های ما حیوانات زندگی راحت و آرومی داشتند. یک روز موش موشی که برای درس خوندن و کار کردن به شهر رفته بود وقتی به جنگل برگشت با خودش یک جعبه خیلی بزرگ به همراه آورد. جعبه ای که چند برابر از خودش بزرگتر بود .بچه ها […]

,

داستان کودکانه وقتی آهو کوچولو درس نمیخوند

  توی یک دشت بزرگ و سرسبز آهو کوچولوی بازیگوش و تیزپایی زندگی می کرد. اون خیلی سریع میدوید و مثل باد از این طرف دشت به اون طرف می رفت. آهو کوچولو ولی علاقه ای به درس خوندن نداشت. مامان و بابای آهو همیشه ازش می خواستند که درسهاش رو بخونه و کارهای مدرسه […]

,

قصه کودکانه مسابقه ی جنجالی

        یک روز توی جنگل قصه ها آهو و خرس و روباه در نزدیکی دریاچه ایستاده بودند و به خونه خرابه و فرسوده ای که اون طرف دریاچه بود نگاه می کردند. آهو گفت:” به نظرم اون خونه خیلی عجیب و غریب و ترسناکه..” روباه گفت:” همیشه حیوونها در مورد اون خونه […]