یکی بود یکی نبود . توی یکی از روزهای پاییزی که بارون نم نمی می بارید پسرک قصه ما به اسم پارسا مشغول تماشای تلویزیون بود و مامانش توی آشپزخونه مشغول غذا درست کردن بود. همون موقع پارسا صدای مامان رو شنید که از آشپزخونه گفت:” پارسا جان خیلی وقته که داری تلویزیون تماشا می کنی لطفا تلویزیون رو خاموش کن و لباسهای روی بند رخت رو جمع کن.. ”
پارسا از پنجره نگاهی به بیرون انداخت. بارون نم نمی می بارید و لباسهایی که مامان روی بند پهن کرده بود داشت خیس می شد. پارسا سخت مشغول تماشای برنامه مستندی بود که درباره حیوانات بود. پارسا عاشق برنامه های مستند مربوط به طبیعت و زمین و حیوانات بود. اون بیشتر وقتش رو صرف تماشای این برنامه ها می کرد.

مامان و بابای پارسا همیشه به پارسا می گفتند که تماشای زیاد تلویزیون خوب نیست و به چشم ها و مغزش آسیب میزنه و اون نباید ساعت های طولانی مشغول تماشای تلویزیون بشه. اما پارسا که عاشق حیوانات و پرندگان بود همیشه با اصرار از مامان و باباش می خواست که اجازه بدند این برنامه ها رو ببینه. پارسا گاهی وقتها با خودش فکر می کرد چقدر خوب که تلویزیون اختراع شد، اگر تلویزیون نبود اون چطور می تونست جنگل های دورافتاده، اقیانوس های عمیق یا قله های پر از برف کوهها رو ببینه!
خانه پارسا در یک شهر سرسبز و نزدیکی یک جنگل بزرگ بود. اطراف خونه اونها فضای سبز بزرگی بود و تمام روزهای هفته گذشته بارون زیادی بارید بود و رنگین کمان زیبایی در آسمان دیده می شد.
پارسا از پنجره به رنگین کمان زیبا خیره شده بود که ناگهان با صدای بلند مامان که در آشپزخونه بود از جا پرید. پارسا به سرعت به طرف آشپزخونه رفت و در کمال ناباوری مار کوچیکی رو دید که دور قوطی آرد حلقه زده بود. مامان که شوکه شده بود هیچ حرفی نمیزد و با تعجب به مار نگاه می کرد. پارسا هم ترسیده بود و احساس می کرد قلبش تندتر می زنه ..

مامان به آرومی گفت:” بهتره زنگ بزنیم آتش نشانی که زودتر بیان و این مار رو بگیرند..” بعد هم به آرومی به سراغ تلفن رفت و به آتش نشانی خبر داد. پارسا تمام مدت حواسش به مار بود که یه وقت فرار نکنه.. اون دیروز توی برنامه مستندی که درباره حیوانات بود مشابه همین مار رو دیده بود. به آرومی به مامان گفت:” من می دونم که این مار سمی نیست ..” مامان گفت:” از کجا مطمینی؟ در هر حال ما باید احتیاط کنیم و تا اومدن آتش نشانی خیلی مراقب باشیم..”
پارسا کمی فکرد کرد. اون تا حالا کلی فیلم در مورد مارها دیده بود و خیلی خوب مارها رو میشناخت . همون موقع فکری به ذهنش رسید. به آرومی به سراغ چوبی که گوشه آشپزخونه بود رفت و اون رو برداشت بعد هم یک ظرف دردار رو از داخل کابینت برداشت و به طرف مار رفت. مامان که با نگرانی پارسا رو نگاه می کرد گفت:” پارسا نباید نزدیکش بشی! اون خطرناکه..” پارسا گفت:” مامان جون من مطمینم که این مار سمی نیست و خطری نداره..” بعد هم به آرومی به مار نزدیک شد و ظرف خالی رو جلوی مار گذاشت و با نوک چوب به آرومی به دم مار ضربه زد.

مار بلافاصله وارد قوطی شد و پارسا به سرعت در قوطی رو بست. مامان با چشمهایی که از تعجب گرد شده بود پارسا رو نگاه می کرد. اون انتظار نداشت که پارسا با شجاعت و جسارت بتونه به این سرعت اون مار رو بگیره . پارسا سریع ظرف رو برداشت و به طرف حیاط رفت. همون موقع آتش نشانها به خونه اونها رسیدند و وقتی دیدند پارسا تونسته مار رو بگیره شگفت زده شدند.
مامور آتش نشانی با دیدن مار گفت :” به خاطر بارندگی های این چند روز مارها از جنگل خارج شدند و به طرف خونه ها اومدند. البته این مارها سمی نیستند و بیخطرند.. ولی تو کار بزرگی کردی و شجاعت تو قابل تحسینه ..” بعد هم آتش نشان ها ظرف مار رو بردند تا مار رو داخل جنگل رها کنند.
بعد از رفتن آتش نشان ها مامان از پارسا پرسید:” پاراسا جان تو از کجا می دونستی باید این کار رو بکنی؟” پارسا با خنده گفت:” قبلا توی یک برنامه مستند که درباره مارها بود دیده بودم که چطور میشه مارها رو گرفت.. میدونستم که این مار سمی نیست و باید از دمش بگیریمش .. همه چیز رو از اون برنامه یاد گرفتم مامان جون..”

مامان پارسا رو بوسید و خندید و گفت:” خوشحالم که غیر از سرگرم شدن تونستی چیزهای خوب و مفیدی هم از برنامه های تلویزیونی یاد بگیری..”
برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید
دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)





عالیه من از قصه های وولک خیلی خوشم می یاد
خیلی خوشحالم که با وولک همراهی معصومه عزیزم
سلام عالی بود👍👌😘
تشکر
💛💙💜💚❤💗💞
خیلی ممنونم ازتون آوا و نغمه عزیزم
ممنون عالی بود
ممنون از شما
الی
تشکر
خیلی قشنگ و عالییییییییییییی بود خیلی خوشم اومد🙏🙏💞🐍🐍
خیلی ممنونم آرمین جان خوشحالم که قصه رو دوست داشتی
بابا خبر خوبت رو هزار بار دادی
نیکای عزیزم ممنونم بابت نظرت
به بزرگ تر خودت توهین نکن
عالی بود مرسی داستان قشنگی بود مرسی دوستون دارم خدانگهدار شما خانم قصه گو 😘😘😘😘🤩🤩🤩😍😍🙋🙋🙋🙋👩❤️👩
ممنونم نرگس عزیزم که نظرتو برای وولک و من نوشتی
لطفا قصه ی تصویری تک شاخ هم بزارید🦄🦄
ترنم عزیزم قصه صوتی اسب تک شاخ رو قبلا براتون گذاشتیم، قصه تصویری هم پیشنهاد خوبی بود ممنونم ازت
عالی
تشکر!
خیلی عالین، واقعا دستتون دردنکنه
خواهش می کنم ممنون که وولک و دنبال می کنید
ممنون
ممنون از شما
من هرشب برای بچه هام از وولک قصه میگم.. ممنونم از شما
بسیار عالی ممنون که با وولک همراهید
بهترین سایت قصه گویی همین جاست من هر شب از این جا برای خواهرم میزارم و میگه هر شب از قصه های وولک بزار 😎😎😎😎😎
بسیار هم عالی رادان عزیزم
ممنونم که با وولک همراهی
عالللللی بود من که قصه های وولک را خیلی دوست دارم 😘😘😘
بسیار هم عالی ممنون از نظر خوبتون
ببخشید این قصه ها برای کودکان چند ساله هست؟
آخه من ۱آبجی و۱داداش دارم آبجیم ۵ ساله هست داداشم ۲ ساله و خودمم ۸ ساله
من براشون هر شب از قصه های وولک میذارم ممنون از خانم قصه گو
این تبلت خودم
قصه های وولک حاوی پیام های اخلاقی هست که رده های سنی مختلفی رو در برداره عزیزم
خیلی خوشحالم که برای خواهر و برادرت از قصه های وولک انتخاب می کنی!
کاش همه ی قصه ها صوتی بود!
هم قصه های صوتی و هم تصویری برای سرگرم کردن بچه ها مناسب هستند عزیزم
سلام من از این داستان خیلی لذّت بردم.
خیلی ممنون 🙏
خیلی ممنون از شما و نظر خوبتون برای وولک
عالی بود
تشکر
خیلی قشنگ
تشکر
عالی ممنون ❤️💜
خیلی ممنونم از همراهیتون با وولک آلا و آتنای عزیزم
سلام عالی و ممنون که هر شب قصه می ذارید .
خاله صدف عزیز . 🙏🕊
ممنونم که با وولک و قصه هاش همراهی می کنی آدرینای گلم
خاله خیلی صدا تون قشنگه
ممنونم ازت آرین جانم
سلام می خوام بگم که ممنون عالی بود نمی شه بازی هاش را بیشتر کنید
سلام امیرعلی عزیز
به زودی بازی های جدید میخوایم بذاریم رو تو سایت حتما ببین
عاِلی بود خیلی
ممنونم از نظرت نفس عزیزم
ممنون از قصهای خوبتون💋♥️از طرف سورنا ۷ساله
ممنون از همراهی شما
عالیههه
تشکر از شما
عالی قصه های وولک خیلی خوبن
ممنون از شما
عالیه👌
تشکر
قصه خوب است
تشکر
من هم مثل پارسا عاشق مستند های در باره حيوانات هستم
چه عالی
عالی من آلارا ی ۹ ساله
سلام آلارای عزیز
سلام عالی و خیلی آموزنده من آلارا ی ۹ ساله
ممنون آلارا همراه دوست داشتنی وولک
عالی بود بهتری قصه های دنیا اینجاست یعنی………
وولک
ممنون از کامنتت دوست وولک. به زودی خبرای خیلی خیلی خوبی براتون داریم
ممنون عالی من آم از مستند های تلویزیونی خوشم میاد
تشکر دوست من. چقدر عالی، خیلی چیزا میشه از مستند ها یاد گرفت
خالهصدف آنقدر قشنگ بود که من دو بار گوش کردم
چه عالی
خیلی خوشحال شدم که دوست داشتی کسراجان
عاعاعاعاعاعاعاعاعاعاعالیایلیلیلیلیلی
خیلی ممنونم از نظرت عزیزم
خاله واقعا قصه عالی بود
من یک سوال داشتم آیا اونجایی که داخل وولک هست که نوشته وارد شوید خطری نداره؟
خیلی ممنونم از نظرت عزیزم
نه دوست خوبم، هیچ خطری نداره و خیلی راحت میتونی قصه رو گوش کنی
داستان جالبی بود.
🙏🌹
خیلی بامزه و جذاب بود.
😍😍