
قصه صوتی سنجاب آشپز _ قسمت دوم
دوکار بزرگ و سخت انجام شده بود و حالا باید فکری برای آب دیگ می کرد. سنجاب کوچولو هر چی فکر کرد ، نتونست راهی برای آب ریختن توی دیگ پیدا کنه. کم کم داشت نا امید می شد. فکر کرد اگر توی دیگ آب نریزه ، تمام زحمت های خودش …

پروانه نه چندان رنگارنگ
یکی بود یکی نبود روزی روزگاری توی یک دشت سرسبز و قشنگ یه پروانه کوچولوی نه چندان رنگارنگ به اسم سانی زندگی میکرد.سانی از همون اول پروانه نبود بچه ها ،اون در ابتدا یه کرم ابریشم سبز و زیبایی بود که دقیقا مثل نخود…

قصه صوتی سنجاب آشپز _ قسمت اول
یکی بود یکی نبود ، سنجاب کوچک قشنگی بود که توی جنگلی زندگی می کرد. سنجاب کوچولو خیلی شیطون و بازیگوش بود.صبح تا شب کارش این بود که دم پشمالوی قشنگش رو بالا بگیره و از شاخه ی یک درخت به شاخه ی درخت د…

قصه صوتی کلاغ ها _ قسمت دوم
کلاغ اول گفت :" این درخت چنار چقدر خودخواهه "
کلاغ دوم گفت :" حرفی نزنین، دل سرو می شکنه"
کلاغ سوم گفت :" بله ، بهتره که فراموش کنیم.بیاین از اینجا بریم، بریم به جایی که از دوستی خبری باشه"
پرنده ی کوچولو زیر لب گفت…

قصه صوتی کلاغ ها _ قسمت اول
هزار سال پیش نبود ،صد سال پیش هم نبود ،پارسال بود یا دوسال پیش .نمی دانم. شاید هم چهار پنج سال پیش.در گوشه ای از سرزمین ما دهکده ای بود .توی این دهکده باغی بود.توی این باغ درخت قشنگ سبزی بود به نام سرو و در باغ دیگه ای کنار جو…

قصه صوتی آهو و پرنده ها
صحرایی بود بزرگ و بزرگ ، پر از پرنده و چرنده.در وسط این صحرا یک آبگیر بزرگ بود که تمام پرنده هاو چرنده ها دوراون جمع شده بودن. توی این صحرا به جز پرنده و چرنده جانور دیگه ای نبود.خوشحالی پرنده ها و چرنده ها و زندگی اونا بست…

قصه صوتی آرزوهای خرس _ قسمت دوم
سگ که قلاده ی قرمز رنگی به گردن داشت پسش از چند قدمی که رفت وانمود کرد که از تعقیب کردن خرس کوچولو منصرف شده. خرس کوچولو که دیگه صدای واق واق کردن سگ رو نمی شنید آروم تر شروع به رفتن کرد ، اما هر لحظه بر می گشت و نگاهی به پشت س…

قصه صوتی آرزوهای خرس _ قسمت اول
خرس کوچولوی قهوه ای رنگ باز هم نا امید و غمگین از مادرش جدا شد و به گوشه ای پناه برد. اون نمی تونست بفهمه که مادرش چرا انقدر در مقابل خواسته ی اون مقاومت می کنه.
چند وقت پیش روباهی به مزرعه حیوانات اومده بود و از دنیای بیرون از مزرع…

قصه صوتی قورباغه سبز
یکی بود یکی نبود در یکی از روزهای گرم تابستون،دو تا بچه قورباغه کنار یک جوی کوچولو نشسته بودن.قورباغه اولی سبز بود و قورباغه دومی خاکستری،این دو قورباغه تازه با هم دوست شده بودن.
قورباغه سبز رو کرد به قورباغه خاکستری و گف…

قصه صوتی آدم برفی
در دهکده ای کنار جنگل خانه ی زیبایی وجود داشت.توی این خونه احمد ، امید و شیرین با پدر و مادرشون زندگی می کردن،پدر بچه ها تو جنگل هیزم میشکست و بچه ها روزها هنگامی که پدرشون برای شکستن هیزم به جنگل می رفت تو کارهای …

