
قصه صوتی تایرون و تیم فوتبال دریاچه ی مرداب
امسال برای بالی تو مدرسه سال خیلی بدی بوده، تیم بالی و سه تا دوستش یعنی تری و استگو و استلا تو جدول بازی های فوتبال شهاب سنگ از همه تیم ها پایین تر بودن.اونا حتی به تعداد کافی برای تمرین هم بازیکن نداشتن. تقریبا بقی…

قصه کودکانه کلاغ سلطنتی
روزی روزگاری در یک صبح قشنگ در جنگلی زیبا و سرسبز صدای ترق توروق ترک خوردن و شکستن تخمی به گوش رسید و بعد ناگهان " فرد " از توی تخم بیرون اومد.اون داد زد :" من اینجام ، من اومدم " اما هیچ جوابی نشنید.مادرش از لونه رف…

داستان کودکانه پیشی کوچولو زودتر انتخاب کن
پيشي كوچولو امروز خيلي خوشحاله چون توي مهدكودك جشن دارن و قراره كارهاي جذاب و هيجان انگيزي انجام بدن . اون قراره بين درست كردن كاردستي و كاشتن سبزيجات تو باغچه مهدكودك يكي رو انتخاب كنه .
…

قصه صوتی طلاهای ناتالی
روزی روزگاری در یک دهکده ی زیبا و قشنگ ، دختر زرنگی به نام ناتالی با پدر و مادرش زندگی می کرد. ناتالی دختر سخت کوش و پرتلاشی بود و امسال به کلاس سوم دبستان رفته بود.
مادرناتالی…

قصه کودکانه راز روباه کوچولویی به نام هیلا
روباه کوچولویی به نام هیلا در جنگل سرسبزی توی لونه ی خودش به تنهایی زندگی می کرد.
اون روزها به دنبال شکاربود وشبها با دوستانش توی جنگل بازی می کردند. روباه کوچولوی قصه ما خیلی خحالتی بود و وقتی …

داستان کودکانه خاله سنجاب مغرور
یکی بود یکی نبود ، روزی روزگاری در یک جنگل بزرگ که پر از درخت های سرسبز و بلند و گل های زیبا و رنگارنگ بود ، حیوانات زیادی با خوبی و آرامش در کنار هم زندگی می کردن.توی این جنگل زیبای قصه ما یه خانم سنجابه …

قصه صوتی پَر ماهی
روزی روزگاری ماه توی آسمون می درخشید و نسیم خنک از آب دریا موج های زیبایی روکه مرتب به ساحل می خوردن درست می کرد.تصویر ماه با حرکت های این موج ها شکل های زیبایی رو در سطح آب دریا به وجود میورد.
در اعماق دریا …

قصه کودکانه روباه در مزرعه ی کلم
در روزگار قدیم کشاورزی بود به نام کنستانتین که با همسرش در کنار مزرعه شان زندگی می کردن. در اون سال اونا تو مزرعه شون کلم کاشته بودن و خروس و مرغ هاشون خوشحال و چاق و راضی در مزرعه به گردش و چریدن مشغول بودن.…

داستان کودکانه سالی و آواز درخت
یکی بود یکی نبود ، در یک دهکده ی زیبا و سرسبز و پر از درخت یه خونه ی آبی رنگ با سقف قرمز و در سبز رنگی وجود داشت.
توی این خونه قشنگ ، سالی به همراه برادرش تامی و مادرش زندگی میکرد.
مامان سالی و تا…

قصه صوتی اردک ناقلا
یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود، در یک مزرعه ی سبز و خرم که پر از گل های قشنگ و رنگارنگ بود ، حیوانات زیادی به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی و بازی میکردن و روزگار رو میگذروندن ، اما بچه ها اونا گاهی از دست یک…

