درباره وولک

This author has not written his bio yet.
But we are proud to say that وولک contributed 545 entries already.

نوشته های وولک

هدیه شگفت انگیز تولد رایان

برای شنیدن قصه ها به صورت صوتی وارد شوید   درست یک هفته به تولد رایان باقی مونده بود. رایان از مدتها قبل روزهای باقی مونده به تولدش رو توی تقویم علامت می زد. حالا به آخرین هفته رسیده بود و درست چند روز بعد تولد رایان بود.. رایان خیلی خوشحال و هیجان زده بود  […]

یک سوراخ نخودی بین دندونها

برای شنیدن قصه ها به صورت صوتی وارد شوید   روزی روزگاری پسرکوچولوی 5 ساله ای بود به اسم تام ، که یک روز صبح وقتی از خواب بیدار شد دید که یکی از دندونهاش افتاده و سر جاش نیست ! اون با نگرانی جلوی آینه رفت و به خودش نگاه کرد. بله یکی از […]

لاک پشت گمشده

برای شنیدن قصه ها به صورت صوتی وارد شوید   یکی بود یکی نبود. عصر یک روز بهاری صدای ترک خوردن یک تخم به گوش رسید… و یه که بعد یک لاک پشت کوچولو آروم آروم از توی تخم بیرون اومد. لاک پشت نگاهی به دور و برش کرد و از توی لونه اش که […]

معذرت خواهی کن شیر کوچولو!

برای شنیدن قصه ها به صورت صوتی وارد شوید   یک روز بهاری زرافه توی برکه ی وسط جنگل مشغول آبتنی و حمام کردن بود. اون برای آخرین بار گردن درازش رو توی آب فرو برد و صورتش رو توی آب تکون داد تا حسابی تمیز بشه .. حالا کارش تموم شده بود و حسابی […]

بالش رویایی

برای شنیدن قصه ها به صورت صوتی وارد شوید   سامی پسر کوچولویی بود که در طول روز شاد و پرانرژی بود ولی با اومدن شب غصش می گرفت و دلش نمی خواست بخوابه ! اون شبها رو اصلا دوست نداشت.. وقتی که ستاره ها توی آسمون پیدا می شدند ، ماه وسط آسمون می […]

دانی، یک دایناسور خیلی کوچولو

برای شنیدن قصه ها به صورت صوتی وارد شوید در زمانهای قدیم توی جنگل بزرگ و سرسبز که محل زندگی دایناسورها بود یک دایناسور خیلی خیلی کوچولوی بامزه زندگی می کرد به اسم دانی ! بر خلاف همه دایناسورهای جنگل که خیلی بزرگ و غول پیکر بودند دانی خیلی کوچولو بود حتی از گربه ها […]

عادت های جالب خرگوشها

برای شنیدن قصه ها به صورت صوتی وارد شوید     امروز می خوایم بریم به یک دشت سرسبز ، جایی که پر از خرگوش های رنگ و وارنگه.. خرگوش های دشت به کارهای محتلفی علاقمندند.. اگه دوست دارید در مورد عادت های جالب خرگوشها بدونید به قصه امرزومون گوش بدید.. توی دشت پر از […]

دانه های جادویی

برای شنیدن قصه ها به صورت صوتی وارد شوید   یکی بود یکی نبود. در زمانهای قدیم توی یک شهر کوچیک پیرمردی بود که عاشق کبوترها بود. اون هر روز توی میدون کوچیک شهر روی صندلی چرخ دارش می نشست و برای کبوترها دونه میریخت. بعد طولی نمی کشید که کبوترهای قهوه ای و خاکستری […]

کفشی که پرواز کرد

برای شنیدن قصه ها به صورت صوتی وارد شوید       این بخش از قصه رو میتونید با صدای قصه گوی اختصاصی وولک بشنوید: دوست داری قصه ها رو صوتی گوش کنی؟ رو این دکمه کلیک کن و وارد شو یکی بود یکی نبود. الیور پسر بچه ای بود که عاشق توپ بازی بود. […]

,

قصه سفید برفی

روزی روزگاری در زمان های بسیار قدیم در سرزمینی دور ملکه و پادشاهی زندگی میکردند . ملکه بسیار مهربان و دوست داشتنی بود . تنها غم زندگی ملکه زیبا این بود که آرزو داشت فرزندی داشته باشه. یه روز زمستونی ملکه کنار پنجره بازی از چوب سیاه آبنوس نشستو به برف بیرون نگاه کرد.ملکه مشغول […]