4.3/5 - (111 امتیاز)
برای شنیدن این قصه به صورت صوتی وارد شوید


بیرون از شهر در کنار رودخانه پر آب و خروشان یک مزرعه بزرگ و سرسبز بود. صاحب مزرعه یک کشاورز پیر و مهربون بود.
مزرعه کشاورز زیبا و سرسبز بود و پر از ردیف های منظم سبزیجات .. کشاورز هر روز از صبح تا غروب توی مزرعه کار می کرد. علف های هرز رو می کند، سبزیجات رو آبیاری می کرد، به گیاهانی که بیمار بودند و آفت خورده بودند رسیدگی می کرد و سم پاشی می کرد.

همه همسایه ها با دیدن مزرعه سرسبز و حاصلخیز کشاورز ازش تعریف می کردند و می گفتند که این بهترین مزرعه اون منطقه است. همه اونها دوست داشتند که از محصولات تازه و خوشمزه مزرعه استفاده کنند.

درست در زیر سبزیجات و زیر خاک ها یک کرم خاکی زندگی می کرد. اون هم مثل مرد کشاورز عاشق اون مزرعه بود و دوست داشت که توی مزرعه کار کنه !
کرم همیشه روزها خواب بود ولی با اومدن شب اون بیدار میشد و کارش رو شروع می کرد. اون در زیر گیاهان تونل می زد و با حرکتهایی که زیر خاک می کرد خاک رو نرم می کرد تا ریشه گیاهان به راحتی رشد کنند، علف های هرزی که پیدا می کرد رو می جوید و خاک رو برای رشد سبزیجات حاصلخیزتر می کرد.

دوستهای کرم کوچولو همیشه بهش می گفتند این مزرعه به خاطر کارها و زحمتهای تو هست که انقدر سرسبز و زیبا شده .. کرم هم به خودش افتخار می کرد و از کار توی مزرعه لذت می برد.

یک روز صبح که کرم خوابش نبرده بود و به روی خاک اومده بود، برای اولین بار چشمش به مرد کشاورز افتاد..
کشاورز در حال کار توی مزرعه بود. اون سبزیجات رسیده رو می چید و بذر گیاهان جدید رو توی خاک می کاشت. کرم با تعجب به کشاورز خیره شده بود. کرم به فکر فرو رفت و با خودش گفت: “پس فقط من نبودم که توی این مزرعه کار می کردم ! یک نفر دیگه هم هست که اینجا کار می کنه و مراقب مزرعه است..”

بعد با ناراحتی آهی کشید و گفت:” مثل اینکه اون خیلی بیشتر از من کار می کنه و کارهای مهمتری رو انجام میده … پس این مزرعه بدون من هم حالش خوبه ”
کرم غمگین و ناراحت به خونه اش برگشت.


اون شب دیگه کرم توی باغ کار نکرد . اون با ناراحتی روی یک گوجه فرنگی خزید و به نور ماه خیره شد و درست قبل از طلوع خورشید خوابش برد.

صبح زود مرد کشاورز مثل همیشه به داخل مزرعه اومد تا محصولات رسیده رو بچینه ..

پیرمرد دونه دونه گوجه فرنگی های رسیده رو از بوته جدا می کرد که ناگهان چشمش به کرم افتاد.
اون آهسته گوجه فرنگی رو برداشت و به کرم خاکی خیره شد.

کرم وقتی مرد کشاورز رو دید گفت :” شما مرد کشاورز هستید که هر روز به مزرعه رسیدگی می کنید؟ من هم قبلا توی مزرعه کار می کردم ..”

کشاورز لبخندی زد و گفت:” اوووه ! پس تو کسی هستی که به من کمک می کردی!!” کرم سرش رو پایین انداخت و گفت:” من که کار مهمی نمی کردم ، شما همه کارها رو انجام میدادید.. بذر می کارید، به سبزیجات آب میدید و ..”
کشاورز با مهربونی گفت:” ولی مطمینم که اگر تو نبودی محصولات مزرعه انقدر خوب رشد نمی کردند! تو به رشد ریشه ها کمک می کنی و گیاهان رو از علفهای هرز و آفت ها سالم نگه می داری.. کاری که تو توی مزرعه می کنی خیلی مهمه..”

مرد کشاورز و کرم تمام صبح رو در مورد مزرعه با هم صحبت کردند. اونها در مورد بهترین زمان کاشت لوبیا و سبزیجات مختلف با هم حرف زدند. کرم از سبزیجات مورد علاقش گفت و مرد کشاورز هم از محصولات جدیدی که دوست داره توی باغ بکاره ..
وقتی که صحبت هاشون تموم شد، مرد کشاورز کرم رو به آرومی روی زمین گذاشت و گفت:” از آشنایی باهات خوشحال شدم ، تو دیگه همکار کوچولوی من هستی!” کرم گفت:” راستی یادم رفت بگم مزرعه شما زیباترین مزرعه دنیاست..”

کشاورز لبخند زد و گفت:” منظورت مزرعه ماست دیگه ؟! ” کرم حالا دیگه غمگین نبود و احساس می کرد که وجودش برای مزرعه مفیده .. اون حالا باید استراحت می کرد چون با اومدن شب کلی کار داشت که باید انجام میداد..

 

 

برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید

126 پاسخ
  1. سارا امیررضا
    سارا امیررضا می گوید:

    سلام شبتون بخیر.خیلی قصه ی قشنگی بود ممنونم از شما.من هر شب برای بچه هام قصه های شما رو می زارم تا گوش کنن.
    سپاسگزارم🌹🌹🌹

    پاسخ
  2. رایان
    رایان می گوید:

    خیلی عالی بود، خیلی خوب بود😘😘😘😘😘😘😘
    خیلی عالی بود شما همیشه قصه های خوب میگذارید.😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘

    پاسخ
  3. آروین کوچولو
    آروین کوچولو می گوید:

    سلام من مامان آروین کوچولو هستم
    آروین گفت بهتون بگم این قصه رو خیلی دوست داشتم
    مرسی ازتون 😍😍💖👏👌👌👌👌👌😘😘😘💖💖😘😘💖💖😘❤️❤️❤️🤩🤩🤩🥰😍

    پاسخ
  4. امیرعلی کوکبی
    امیرعلی کوکبی می گوید:

    پسرم عاشق قصه های ک میگید هست. بدون قصه نمیخوابه میکه خاله صدف قصه جدید نزاشته😅😘

    پاسخ
  5. امیرعلی کوکبی
    امیرعلی کوکبی می گوید:

    این قصتون هم خیلی خوب بود من دوتا پسر دارم نزدیک یک ساله فقط قصه های شما گوش میدن خاله صدف عزیز خیلی ممنونم از قصه های زیبایی ک میگید 🙏🏻🥰

    پاسخ
  6. آتیلا🤗
    آتیلا🤗 می گوید:

    سلام، قصه ی اموزنده ای بودوخیلی زیبا بود👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍

    پاسخ
  7. کیارش
    کیارش می گوید:

    سلام خاله صدف شما هر هفته یک قصه ی جدید می گذارید و هر هفته قصه های شما جذاب تر مشه و باصدای شما خیلی خیلی جذاب تر میشه.
    مرسی از اینکه امشب هم ی قصه ی جذاب برای ما گذاشتین🥰😍😘

    کیارش محمدی کلاس سوم

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      سلام کیارش عزیز
      من خیلی خوشحال شدم از این که نظر قشنگت رو خوندم
      ممنونم که با ما همراهی عزیزم

      پاسخ
    • نفس شعبانی کاربر وولک💛🧡❤
      نفس شعبانی کاربر وولک💛🧡❤ می گوید:

      آروین جوننننننن 🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣

      پاسخ
  8. کیان ۵ ساله از تهران
    کیان ۵ ساله از تهران می گوید:

    من این قصه رو دوست داشتم
    این قصه باعث شد که با سبزیجات آشنا شم و من خیلی خوشحالم🦎🐍🤩🤩🤩🤩🥰😘🌻🌴🌵🌾🌾🌷🦂🐜🦠🐝🕷🐜🐝🐛🐛🐋🐢🐳🐟🐬🐚🐳🐲🐉

    پاسخ
  9. محمد پارسا 8 ساله از مشهد
    محمد پارسا 8 ساله از مشهد می گوید:

    سلام خیلی قصه قشنگی بود ازش فهمیدم ک نباید ناامید شد. 💋💋💋🌹🌹🌹😘😘😘

    پاسخ
  10. سلنا
    سلنا می گوید:

    سلام خاله جون ممنونم خیلی قصه ی قشنگی بود لذت بردم و با صدای شما قشنگ تر هم شد😍😍🌹

    پاسخ
  11. سناجابری*
    سناجابری* می گوید:

    سلام خاله صدف قصه گو خوبین ؟
    من سنا هستم ممنون از قصه‌ی 《 کرم و مرد مزرعه دار 》☆☆☆☆☆☆☆☆
    من هر شب قصه ی شما را گوش می کنم
    میشه قصه‌ی بعدی در مورد کیف جادویی باشد ؟
    من قصه حالتون را دوست دارم

    پاسخ
    • سناجابری*
      سناجابری* می گوید:

      ببخشید من در جمله‌ی من قصه حالتون رادوست دارم
      را بجای قصه هاتون را نوشتم حالتون
      راستی خاله صدف ،من ۱۰ سالم ۱۰ سالگی را پر کردم

      پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      سلام سنای عزیز، ممنونم عزیزم تو خوبی؟
      سناجان خیلی خوشحالم که با وولک همراهی
      ممنونم که پیشنهادت رو برامون نوشتی عزیزم

      پاسخ
  12. صدف طاهری
    صدف طاهری می گوید:

    سلام این قصه خیلی قشنگ و خوب بود خیلی دوست داشتم🥰🥰🥰🥰🥰🥰🤩🤩🤩خیلی ممنون بخاطر این قصه خوبتون من همیشه هم از اپلیکیشن وولک و هم سایتش می تونم همه ی قصه هد یا کاردستی یا…
    ببینم😘😘😘😘😘❤❤❤🤓🤓

    پاسخ
  13. اسرا
    اسرا می گوید:

    من هم مثل کرم به مزرعه رسیدگی می کنم منضورم مزرعه بابابزرگمه و داستان قشنگی بود ممنون که داستان های قشنگی برای ما درست میکنید.😘😘

    پاسخ
  14. 🌹 فاطمه سمنگانی 🌹
    🌹 فاطمه سمنگانی 🌹 می گوید:

    من عاشق این داستان شدم.ممنونم از خاله صدف عزیز و همکاران عزیز شون🙏🏼⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩

    پاسخ
  15. نیکان هستم
    نیکان هستم می گوید:

    پسرم ۶ سالشه میگه من از کرم بدم میاد هر چی هم براش توضیح میدم داره میگه قصه متوسط بود

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      خیلی ممنونم از نظرت دوست من
      دلایل زیادی هستند که میتونن که موضوع رو توجیه بکنند، پاهی خاطره بد یا تصور اولیه ای که کودکان از پدیده های مختلف دارند، باعث میشه که از یه موضوع یا موجود بدشون بیاد
      کودک شما هم به دلیل نفرت از کرم ها این قصه یا هر چیزی که حاوی کرم باشد رو دوست نخواهد داشت

      پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *