,

قصه صوتی کودکانه تابستان گرم و سوزان

  یکی بود یکی نبود. تابستان از راه رسیده بود و توی جنگل هوا خیلی گرم شده بود. نور خورشید داغ و سوزان بود و وقتی به زمین می تابید آب برکه رو تبخیر می کرد. با گذشت چند روز از تابستان برکه کاملا خشک شده بود. حیوانات تشنه بودند …
,

قصه تصویری گنج های درون غار

روزی روزگاری در جزیره ای در اقیانوس آرام دوتا دوست به اسم کسپر و فالکی زندگی می کردند. اونا با هم زندگی می کردن و از ماهیگیری پول درمی آوردن. دنیا هرگز چنین دوستای واقعی ندیده بود. فالکی: آهای کسپر! آفتاب طلوع کرده... بیدار شو! کسپر: برا…
قصه جذاب و شنیدنی دست از تلاش بر ندار جوزفین
,

قصه کودکانه دست از تلاش برندار جوزفین

    جوزفین پنگوئن کوچولوییه که در سرزمین های همیشه یخ زده و برفی زندگی می کنه.سرزمین هایی که حتی تو تابستون هم برفی و یخ زده هستن بچه ها.پنگوئن های زیادی اونجا زندگی میکنن ولی جوزفین بیشتر وقت خودش رو با بقیه حیو…
,

قصه تصویری کاخ تغییر

روزی روزگاری در دوردست ها پادشاهی با ملکه اش تو سرزمینی باشکوه زندگی می کردند. اون ها زوج شاد و دوست داشتنی بودند ولی اون چه که اونارو بیش تر از همه خوشحال می کرد شاهزاده یک کوچیکشون جسپر بود... ملکه: "اون خیلی دوست داشتنیه. امیدوارم یرو…
,

داستان کودکانه پادشاه چاق پرخور

  در زمانهای قدیم پادشاهی زندگی می کرد که خیلی چاق بود. اون همیشه در حال غذا خوردن بود. صبح و ظهر و عصر و شب و در هر حالتی در حال خوردن بود. همیشه یک خدمتکار به همراه یک سینی پر از خوراکی دنبال پادشاه بود و شاه حتی وقتی که ر…
,

قصه تصویری آخرین برگ

سال های خیلی خیلی دور، شهر فلورانس دچار یه بحران شد. خیابان آرت ویل اعتقادش رو به هنراز دست داده بود. نقاش ها و هنرمند هایی که روح این خیابون رو بیدار کرده بودند، حالا دیگه از رنگا رو بر گردونده بودن! دلیلشم فقر بود... همه هنرو دوست داشتن…
,

قصه صوتی کودکانه گل های نیلوفر گمشده

    روزی روزگاری توی یک برکه سرسبز و زیبا قورباغه ای زندگی می کرد به اسم قوری .. قوری عاشق گل ها و گیاهان بود و توی برکه گلهای زیادی مثل نیلوفر آبی و گیاهان آبی رو پرورش می داد. اون برای مناسبت های مختلف مثل تولد دوستها…
,

قصه تصویری فیل سپاسگزار

در گذشته های خیلی دور در سرزمین بوهیساتا روستایی وجود داشت که پنج هزار نجار داشت. این نجار ها برای جمع کردن چوب به جنگل های کنار روستاشون می رفتند و چوب هارو با خودشون به روستا می بردن تا با اون چوب ها برای خونشون مبل و وسایل دیگه درست کنن. یروز …
قصه جذاب و شنیدنی خرگوش کوچولوی فوتبالیست
,

خرگوش کوچولوی فوتبالیست

یکی بود یکی نبود  داستان خرگوش کوچولوی فوتبالیست از این قراره که توی یه جنگل سرسبز و قشنگ رالف کوچولو با مامان و باباش زندگی میکرد. رالف یه خرگوش کوچولوی بامزه بود . رالف فوتبالو بیشتر از هر چیزی توی این دنیای بزرگ دوست داشت. خرگوش کوچو…