درباره مَها نوری ( ادمین وولک )

This author has not written his bio yet.
But we are proud to say that مَها نوری ( ادمین وولک ) contributed 1219 entries already.

نوشته های مَها نوری ( ادمین وولک )

,

قصه برای کودکان مهد کودک

  یکی از جذاب ترین آیتم های مهد کودک ها برای کودکان قصه است که هم جنبه سرگرمی و لذت دارد، هم می تواند یک وسیله آموزشی مناسب باشد. قصه برای کودکان مهد کودک باید ویژگی هایی داشته باشد که آن را مناسب می کند؛ چرا که یکی از مهم ترین روش های آموزش غیر […]

,

کلاه شجاعت

آدمها توی دنیا به چیزهای مختلفی علاقه دارند و یا از چیزهای مختلفی می ترسند .. همه آدمها و موجودات شبیه به هم نیستند. ممکنه یکی عاشق سوار شدن به قطار باشه و یکی از سوار شدن به قطار بترسه و نگران باشه .. مخصوصا وقتی که قطار از بین جنگلهای انبوه می گذره و  […]

,

گواهینامه رانندگی در استرالیا

گواهینامه رانندگی در استرالیا گواهینامه رانندگی یکی از مهمترین مدارک شناسایی در استرالیا است که برای رانندگی خودروها و سایر وسایل نقلیه در این کشور لازم است. گواهینامه رانندگی در استرالیا توسط دولت فدرال استرالیا و دولت‌های ایالتی صادر می‌شود. در این مقاله، به بررسی نحوه دریافت گواهینامه رانندگی، انواع گواهینامه رانندگی، شیوه آزمون رانندگی […]

,

یک سفر پرماجرا به دنبال اردک کوچولو

در بالای کوههای پربرف درست کنار ابرها ، جایی که برفها و یخهای روی کوهها آب می شدند و رودخانه از اونجا شروع می شد، خانواده خرگوش ها زندگی می کردند.  اونجا همه چیز ساکت و آروم بود و فقط صدای حرکت یخ های شناور روی آب میومد .. یک روز صبح بانی که کوچیکتری […]

,

پسری با احساسات بزرگ

روزی روزگاری پسری بود به اسم نیک با موهای فرفری و یک قلب بزرگ که پر از احساسات مختلف بود. نیک خیلی وقتها فکر می کرد که احساساتش خیلی بزرگتر از بقیه بچه ها است و اون رو به شکل یه ابر بزرگ بالای سرش احساس می کرد.. نیک فکر می کرد فقط اونه که […]

,

زندگی بدون قانون چه شکلیه ؟

اسم من رکسه… من میخوام از ماجراهای عجیب و غریبی که هفته گذشته برام اتفاق افتاد براتون تعریف کنم.. شاید باورتون نشه چه هفته بدی رو گذروندم! ببینم شما تا حالا به قانون هایی که توی خونه ، مدرسه یا شهرتون وجود داره فکر کردید؟ به نظرتون این قانونها خوب و به درد بخورن یا […]

,

صدای عجیب و غریب در چمنزار

توی یک چمزار وسیع و سرسبز مرغ کوچیکی زندگی می کرد به اسم مِری .. یک روز صبح وقتی مری از خواب بیدار شد شدیدا احساس گرسنگی می کرد. اون نگاهی به گاومیش هایی که توی چمن ها پرسه می زدند و غذا می خوردند کرد و با خودش گفت:” خوش به حال این گاومیش […]

,

دوچرخه سواری هیجان انگیز

صبح شده بود و خورشید آفتاب گرمش رو روی دشت پهن کرده بود. موش کور از صبح زود از خواب بیدار شده بود. اون خیلی هیجان زده بود چون اون روز قرار بود که وسط جنگل اردوی کتابخوانی داشته باشند. همه بچه ها قرار بود کتابهای مورد علاقشون رو با خودشون به اردو ببرند. خرسی […]

, ,

جعبه خاطرات ( با موضوع از دست دادن و سوگ )

اسم من جاناست .. من 8 سالمه .. امروز می خوام براتون ماجرای جعبه خاطراتم رو تعریف کنم . اینکه چطور شد که تصمیم گرفتم یک جعبه خاطرات داشته باشم .. من یک بار که داشتم با بادکنکم بازی میکردم باد شدیدی اومد . من نخ بادکنک رو محکم توی دستم گرفته بودم ولی باد […]

,

زنگ داستان نویسی!

نیک عقب کلاس نشسته بود و حوصلش سر رفته بود. چشماش رو بست تا تصاویر جالبی تو ذهنش به وجود بیان. توی سرش با ماشین های مسابقه ای سریع،دایناسورها، دزدان دریایی و سفینه های فضایی مریخ پرشده بود. زیر لب یواش زمزمه کرد و صورتش رو چرخوند. سپس کمی بلندترغرغر کرد. در واقع اونقدر صداش […]