درباره مَها نوری ( ادمین وولک )

This author has not written his bio yet.
But we are proud to say that مَها نوری ( ادمین وولک ) contributed 1219 entries already.

نوشته های مَها نوری ( ادمین وولک )

راکون کوچولو در اولین روز مدرسه

فردا اولین روزی بود که راکون کوچولو باید به مدرسه می رفت. مامان راکونه گفت:” فردا روز هیجان انگیزیه ! حتما خیلی بهت خوش می گذره ..” اما راکون کوچولو نگران بود و احساس عجیبی داشت. به آرومی گفت:” من فکر می کنم بچه های بزرگتر باید به مدرسه برن ! من هنوز برای مدرسه […]

,

راهنمای خرید ظرف غذاب کودک و نوزاد

رنگ و طرح ظرفی که غذای کودک در آن ریخته می‌شود، می‌تواند در تغذیه و اشتهای کودک تاثیر قابل توجهی داشته باشد. به‌عنوان مثال، ظرف غذای فانتزی با اشکال سرگرم‌کننده و مورد علاقه کودک، غذا را جذاب‌تر نشان می‌دهند و حواس او را تحریک می‌کنند. با این حال، رنگ و طرح، تنها فاکتورهایی نیستند که […]

,

خرس کتابخوان

یکی بود یکی نبود. یه دختر مهربونی بود که اسمش جولیا بود. جولیا دوستای زیادی داشت که تو جنگل کنار خونه ش زندگی می کردن. جولیا با اسکاتی از درخت ها بالا می رفت، با ابیگیل قایم موشک بازی می کرد و با فریدا مسابقه دو می ذاشت. اما جولیا یه آرزو داشت و اون […]

,

مقایسه شیردوش دستی با شیر دوش برقی اونت

سه وسیله اینجا داریم که برای خانمهایی که تازه بچه دار شده اند قرار هست از شیر خود فرزند را شیر بدهند میتواند بنا به شرایطی خیلی کمک کننده باشند البته همگی با هم لازم نیست چون دوتا شیر دوش قرار نیست کسی بخرد یا شیردوش دستی اگر نیاز بشود مادر خواهد خرید یا الکتریکی […]

,

اولین روز مدرسه مایا

امروز اولین روز مدرسه مایا بود و مایا قرار بود برای اولین بار به مدرسه بره.. مامان توی اتاق اومد و با مهربونی گفت:” مایا جان بیدار شو، وقت رفتن به مدرسه است” اما راستش رو بخواید بچه ها مایا اصلا دوست نداشت به مدرسه بره ! اون نگران بود و نمیدونست توی مدرسه چی […]

,

بره زبل و قانون های خانوادگی

روزی روزگاری توی یک جنگل سرسبز و زیبا بره سفید پشمالویی بود به اسم میتی .. میتی عاشق رقصیدن و بالا و پایین پریدن توی علفزار بود. مامان بره همیشه بهش می گفت: “میتی وقتی می خوای به علفزار بری تنها نرو ، حتما با یکی از دوستهات برو “، بابا بره هم همیشه بهش […]

,

پانی یک تخم مرغ خیلی خوب

قصه امروزمون در مورد یک تخم مرغ کوچولو هست به اسم پانی.. پانی همیشه سعی کرده که تخم مرغ خیلی خوبی باشه، خیلی خیلی خوب!!! ولی خیلی خوب بودن سختی هایی رو هم به همراه داره ، می پرسید یعنی چی؟ الان براتون قصه اش رو میگم.. هر کسی در هر جایی که به کمک […]

,

چطوری شادی بکاریم؟

نیلا دختر کوچولویی هست که خیلی وقتها به همراه پدرش توی مزرعه کوچیکی که دارند  باغبانی می کنه. اون عاشق کاشتن بذر گیاهان ، آب دادن به اونها و مراقبت از گلها و سبزیجات هست.. از نظر نیلا آدمها هم مثل یک  باغ هستند و میتونند هر چیزی که بخوان رو توی وجودشون بکارن و […]

,

یک کار خیلی خوب

توی یک شهر بزرگ و شلوغ ، داخل یکی از محله ها خیابون پهنی بود که پر از خونه و ساختمون بود. نیک پسر کوچولویی بود که توی یکی از این خونه ها زندگی می کرد. آدمهای محله همیشه سرشون به کار خودشون بود. اونها بدون اینکه لبخند بزنند تند تند راه می رفتند تا […]

,

وقتی راکون کوچولو یک فیلم ترسناک دید

توی جنگل بلوط راکونی زندگی می کرد به اسم جیلی .. یک روز جیلی یک فیلم خیلی ترسناک رو تماشا کرد که صحنه های ترسناک و ناراحت کننده ای داشت.. اون بعد از دیدن اون فیلم خیلی ترسیده بود و نگران و ناراحت بود. اون دوست نداشت به چیزهایی که دیده فکر کنه و اصلا […]